پوستر فیلم سی روز مانده

فرانسوی‌های کلیشه‌ای اما قابل‌تحمل

سی روز مانده
30 Jours Max
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«رایان» پلیس است و عاشق همکار خود «استفانی». اما استفانی حتی به ذهن‌اش هم نمی‌رسد که رایان او را دوست داشته باشد. در سکانس ابتدایی زمانی که بالاخره رایان تصمیم می‌گیرد علاقه‌ی خود را به استفانی نشان دهد ناگهان مجرمی که در صندلی عقب ماشین پلیس‌شان نشسته است، فرار می‌کند. رایان نه تنها نمی‌تواند علاقه خود را به استفانی بروز دهد بلکه در اثر دنبال کردن این مجرم و با افتادن از بلندی، توسط موشی گاز گرفته می‌شود. در ادامه او با رفتن نزد دکتری اما متوجه می‌شود که این موش باعث انتقال یک بیماری کشنده به او شده است و او تنها سی روز برای زندگی کردن فرصت دارد.
فیلم‌های کمدی با شخصیت‌های طنز خود که عموماً ضریب هوشی بالایی هم ندارند یکی از دلایلی هستند که شاید بسیاری از افراد را به عرصه‌ی سینما و دیدن فیلم ترغیب کرده‌اند. این شخصیت‌های کمدی در بیشتر موارد تمام بار طنز فیلم را هم به خود اختصاص داده‌اند. دیرزمانی نیست که فیلم «آرواره‌ها» محصول سال ۲۰۲۰ -اکران شده در ۲۰۲۱- را مرور کردیم. در این فیلم کمدی، دو شخصیت اصلی آن یعنی مائو و ژان-گب با داشتن ضریب هوشی پایین، خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دادند که طنزی منحصربه‌فرد را منجر می‌شد. بازی زیبا و روان و باورپذیر این دو شخصیت هم در ایجاد حس واقعی بودن به فیلم کمک کرده بود. اما در این فیلم تنها این دو شخصیت نبودند که فیلمی خاص را باعث شده بودند. یکی از دلایلی که این فیلم توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده بود، داستان خاص، جدید و سوررئال آن بود که توانسته بود فیلم را از اتفاقی ساده به اتفاقی خاص و تأمل‌برانگیز و تجربه‌ای جدید تبدیل کند. در این فیلم یک مگس عظیم‌الجثه باعث رخ دادن اتفاقات بسیاری می‌شد و این دو شخصیت نیز باید در برابر این اتفاقات عکس‌العمل‌هایی خاص را نشان می‌دادند. اما در فیلم «سی روز مانده» برخلاف فیلم آرواره‌ها، داستان تکراری و کلیشه‌ی آن باعث می‌شود بیننده حتی نتواند تا انتها آن را دنبال کند و از نیمه‌ی دوم احساس خستگی ذهن او را هم فراگیرد.
فیلم «سی روز مانده» تنها در نیمه‌ی اول خود و در همان سکانس‌های ابتدایی‌ست که توانسته است بیننده را برای لحظاتی بخنداند. بعد از آن است که دوباره روند همان اتفاقات تکراری فیلم‌های دیگر را به خود می‌گیرد و فردی که در حال مرگ است تلاش می‌کند زندگی باقی‌مانده‌ی خود را اصلاح کند. او شجاع می‌شود و حماقت‌های‌اش بیشتر می‌شود اما هر بار شانس به او رو می‌کند و زنده می‌ماند. همین پیرنگ اصلی داستان و تکرار زنده ماندن او در نیمه‌ی دوم، داستان را خسته‌کننده کرده است. از سوی دیگر داستان مادربزرگ و دوست دختر رایان نیز در فیلم چندان جای نگرفته است و این شخصیت‌ها هم بی‌ربط به اصل داستان دیده می‌شوند. در این میان اما نباید از بازی خوب و در کل از وجود دو شخصیت‌ِ پلیس همراهِ رایان غافل بود. این دو شخصیت هم اگرچه چندان خاص نیستند اما توانسته‌اند رایانِ نه چندان طنز را همراهی کنند و فیلم را قابل‌تحمل نمایند.