پوستر فیلم ۲۸ سال بعد

شروعی که نشان از طمع داشت

۲۸ سال بعد
28 Years Later
محصول ۲۰۲۵ – بریتانیا، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

قبل از تماشای این اثر از یک‌سو خوشحال بودم که «دنی بویل» خندان بار دیگر در کنار «الکس گارلند» دست به ساخت یک اثر زده‌اند و از یک‌سو می‌ترسیدم که شاید دنیای آلوده‌ی سینمای تجاری در یک دهه‌ی اخیر بویل را آلوده کرده باشد. به‌همین سبب با بازبینی دوباره‌ی دو اثر قبلی و با احتیاط به‌سراغ این اثر رفتم؛‌ اثری که باز هم همانند دو فیلم قبلی افتتاحیه‌ داشت و مخاطب پس از یک آشوب باید وارد متن اصلی داستان می‌شد. اما این فیلم از همان افتتاحیه‌اش ناامید‌کننده به‌نظر می‌رسد. بازی به
‌شدت بد بازیگران کودک در کنار بزرگسالان گویی همانند صحنه‌های آزمایشی قبل از یک تبلیغات بازرگانی به‌نظر می‌رسید.

پس از آن افتتاحیه قرار است با مقدمه‌ای که این ۲۸ سال را توضیح می‌دهد به درون یکی از کلونی‌های انسانی در اسکاتلند برویم. اینکه افتتاحیه‌ی اثر به همه این را می‌گوید که همه‌ی دنیا جزیره‌ی بریتانیا را رها کرده‌اند جز ترهات نیست. شات پایانی فیلم دوم عملاً در حال رساندن این پیام است که اگر اثر بعدی در کار باشد به‌طور حتم جهانی خواهد بود. مگر می‌شود مخاطب برج ایفل را فراموش کرده باشد و حال طبق صلاحدید آقای گارلند و بویل آن را در ذهن حذف کند تا سه‌گانه‌ی ایشان را بار دیگر از اسکاتلند به تماشا بنشیند. آقای بویل افتتاحیه را با نشانه‌هایی آغاز می‌کند که شات پایانی اثر خود را از آن وام بگیرد؛ به‌نوعی پسرک افتتاحیه را در شات پایانی و چندین سال پس از حمله به کلیسا شاهد خواهیم بود تا در نظر سازندگان این تفاوت را همچون افتتاحیه‌ای دیگر برای اثر بعدی شاهد باشیم. اما این نقاط وصل چیزی از بد بودن و شاید بی‌بخاری افتتاحیه‌ی فیلم کم نمی‌کند.

اما بدنه‌ی اثر هم آش دهان‌سوزی نیست. به‌نوعی همه‌ی المان‌ها و خصلت‌های این روایت همانند فیلم دوم گویی تیپ‌هایی درون باکس‌های شیشه‌ای هستند و به زور قلم گارلند و دوربین بویل قرار است نقش انسان‌هایی در دنیایی رهاشده را بازی کنند. بگذارید با خوشبینی به این موضع بنگریم که شاید نویسنده و کارگردان از عمد حفره‌هایی را درون روایت ایجاد کرده‌اند تا در گانه‌ی دوم و سوم به آن‌ها پاسخ دهند. اما باید این پرسش را مطرح کرد که مگر همه‌ی سه‌گانه‌ها همین‌قدر پر از حفره‌اند؟ آیا کاپولا نیز باید پدرخوانده‌ی یک را مملو از علامت سوال مقابل چشم مخاطب می‌برد تا عطش تماشای فیلم دوم را داشته باشد. یا اصلاً ممکن است مخاطبی بگوید آن سه‌گانه از پیش طرح‌شده نبود و گانه‌های بعدی به‌علت استقبال مخاطب ساخته شدند. در باب ارباب حلقه‌ها چه؟ آیا آقای جکسون در فیلم اول دنیای کاملی را به مخاطب نشان نداد؟ پس باید قبول کرد که آقای بویل و گارلند صرفاً به‌سبب دلتنگی و طمع حاصل از آن در دنیای جدید دست به ساخت این سه‌گانه زده‌اند.

اگر قرار باشد منصفانه به ماجرا بنگریم، باید گفت که فیلم اول لاشه‌ای بدبو در دنیای خلق‌شده توسط دنی بویل است که فقط صحنه‌ی آخر آن نشانی از دنی بویل جسور و انگلیسی دارد. حتی موسیقی متن این فیلم نیز قابل قیاس با دو اثر قبلی نیست. به میانه‌های روایت و تقابل اسپایک و آیلا با دکتر کلسون توجه کنید. در این تقابل صرفاً با ورود این دو به دنیایی فانتزی و خشن مواجه هستیم که گویی کلسون همچون هانیبال لکتر وسواس و جنونی دیگر به بدن انسان دارد؛ استخوان‌های انسان. آیا مخاطب صرفاً قرار است نزدیک به دو ساعت با طرح گزاره‌ی آقایان گارلند و بویل مواجه شود که همانند یک سریال با هیجانی تزریقی در انتهای فصل اول منتظر شروع فصل بعدی باشد؟ حتی اگر قرار بود با یک سریال مواجه شویم، باز هم باید داستانی منسجم در برابر ما قرار می‌گرفت و نه یک طرح‌واره‌ی ناقص و پر از منفذ.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟