یک ملودرام صرفاً ساده
مهمترین خاصیت ملودرام درگیر کردن احساس و بغض مخاطب با اثر است. در ملودرامها دیگر بهدنبال این نباید بود که فیلمساز دچار نوعی نوآوری شده یا سعی دارد ساختارشکنی کند. زمانی که چنین اتفاقی در یک روایت ذاتاً ملودرام رخ دهد، دیگر با ملودرام مواجه نیستیم و وارد ساختار سینمایی دیگری میشویم. در ملودرامها قابها معمولاً شیک هستند و توضیح صحنههایی که در دیالوگها بیان میشوند به ما از اوضاع نابسامان کاراکترهای اصلی میگویند. بههمین سبب ملودرام خاصیت برانگیختی موقتی در مخاطب ایجاد میکند و کارایی خاص دیگری بهلحاظ سینمایی یا تأثیر اجتماعی ندارد. این را هم فراموش نکنیم که ملودرامها طرفداران بسیاری میان مخاطبان سینما دارند و شاید بالیوود سردمدار استفاده از ملودرام در آثار خود باشد. حال «مو هونگ-جین» در دومین اثر بلند داستانی خود بهسراغ یک ملودرام بسیار ملو رفته است. او در اولین اثر خود یکی از همان آثار جنایی خاص سینمای کره را روی پرده برده بود و در این اثر مسیری کاملاً متفاوت را نسبت به فیلم اول خود در نظر گرفته است.
این فیلم روایت دختری با نام «یون یونگ» است که با مادر خود بهتنهایی زندگی میکند. ظاهراً پدر معلول او مدتی قبل فوت کرده است و او مدرسه را رها کرده و مشغول کار است تا از خود و مادر کمتواناش مراقبت کند. این فیلم نیاز به اتفاقی دارد که مسیر روایت را شکل دهد. این اتفاق تجاوز صاحبکار مادر به یون یونگ است و پس از به قتل رسیدن این مرد متجاوز توسط یون یونگ، او به ۵ سال حبس محکوم میشود. کارگردان سعی دارد روایت را در زندان و شکلگیری رابطهی عاطفی بین یون یونگ و همسلولیهایاش پیش ببرد. اولین ضعف کارگردان در ترسیم چنین موقعیتی، درک ضعیف او از زندان و زندانیان است. زندان این فیلم چیزی شبیه یک اقامتگاه دو ستاره است و زندانیان همانهایی هستند که کارگردان میخواهد و مخاطب زندانیان دیگری را در فیلم نمیبیند. البته چند موقعیت کلیشهای مانند قصد یک زندانی با سابقه برای تجاوز به یون یونگ و رخدادهای بسیار کوچک دیگر توانایی شکل دادن این فضا را ندارند. کارگردان در این فیلم علاقهی زیادی به شیک جلوه دادن همهچیز دارد. حتی خون هم در این فیلم خیلی شیک و زیبا از گوشهی لبها جاری میشود. در هر حال کارگردان سعی دارد پردهی سوم خود را کمی متفاوت نسبت به دیگر ملودرامها تصویر کند. اما همین تلاش هم در راستای این نوع روایت است. او سعی دارد با تک نماهایی که مخاطب را میان دنیای واقعی و رؤیایی سرگردان میکنند کمی فیلماش را دچار هویتمندی کند. اما جبر سخت ملودرام از ابتدا روی این اثر سایه افکنده و تلاش کارگردان برای رهایی از آن نافرجام است. کارگردان حتی در شخصیتپردازی کاراکترهای مکمل نیز ناتوان است و آنها نمیتوانند شخصیتهایی مستقل داشته باشند. کارگردان بسیار دوست دارد هر کدام از این کاراکترها بهتنهایی هویت داشته باشند، اما شخصیتپردازی ناقص یون یونگ باعث ناقص شدن آنها میشود. یون یونگ آن دختر پر تلاشی که سعی دارد همهی زندگیاش را برای مادر بدهد نیست و نمیتواند باشد. فیلم با داشتن زمانی ۲ ساعته باز هم گویی خلاصهوضعیتی از این دختر ۱۹ ساله است.
«مو هونگ-جین» در این ملودرام تجربهای نزدیک به شکست داشته است و باید دید در ادامهی مسیر فیلمسازی خود چه ژانری را پی میگیرد. آیا او از آن دست کارگردانهاست که دوست دارند در هر ژانری سرک بکشند یا دوباره به ژانر دلخواه خود بازمیگردد؟ باید منتظر اثر بعدی او باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.