«مصطفی» و مادرش در این سوی دیوار و همسرش؛ «سلوا» به همراه سه فرزندشان در آن سوی دیوار کرانهی باختری در خانههایی جداگانه زندگی میکنند. آنها هر شب پیش از خواب با تماس تلفنی و خاموش و روشن کردن چراغ خانهشان با یکدیگر حرف میزنند. البته که این دیدارها همیشه با تلفن نیست و آنها چند بار در هفته هم ممکن است یکدیگر را ببینند اما مهم آن است که آنها با هم زندگی نمیکنند. این دیوار عظیم اگرچه در ظاهر آنها را فقط به اندازه ۲۰۰ متر از هم دور کرده است اما زمانی که مصطفی میخواهد غیرقانونی از این سوی به آن سوی برود این مسافت آنقدر طولانی میشود که نمیتوان برای آن اندازهای تعریف کرد. دقیقاً در روزی که زمان گذرنامهی مصطفی در این سوی تمام میشود پسرش در آن سو تصادف میکند و او برای رفتن به سمت خانواده تلاش میکند با گروهی که غیرقانونی افراد را به آن سوی مرز میبرند همراه شود.
از زمانی که ما بیاد میآوریم جنگ میان اسرائیل و فلسطین برقرار بوده و به مانند ارثیهای همواره در حال منتقل شدن از نسلی به نسل بعد است. در این میان هم جز درد و فشار هیچ اتفاق دیگری حداقل برای مردم آن رخ نداده است. البته که همیشه برد با سران حکومتی دو سوی این جنگ است. دیوار کرانه باختری نیز از آن سیاستهای بردبرد است که جز سران دو سو کس دیگری را خشنود نکرده است. دیواری که به اندازهی آزادی یک انسان طویل شده است. آنقدر طویل که حتی دیگر دویست متر نیز دویست متر نیست. فیلم «هدیه»؛ محصول ۲۰۲۰، دربارهی رخ دادن یک اتفاق ساده و شیرین بود که با وجود این دیوار آنقدر پیچیده و سخت شد که تصورش هم برایمان غیرممکن بود، حال ما قرار است در فیلم «۲۰۰ متر» یکی دیگر از اثرات وجود این دیوار را مشاهده کنیم.
فیلم «۲۰۰ متر» با تمرکز بر شخصیت مصطفی از همان ابتدا توجه ما را به خود جلب میکند. مردی که نمیخواهد گذرنامهی اسرائیلی را بپذیرد و باعث میشود از دیگر اعضای خانوادهاش دور شود. این فیلم با روندی آهسته آغاز میشود و در همین مسیرِ خود با تزریق آشفتگی و نگرانی در زمانهای گوناگون به شخصیت مصطفی روایت خود را مدام با تنشها و چالشهایی روبهرو میکند که داستان اصلی را از روایت سادهی خود دور میکند. درواقع تمام بارمعنایی داستان بر دوش مصطفی است چرا که او قرار است مرکز اتفاقات باشد و دیگران را هم مجبور به واکنش کند. شخصیتی که تمام فشارهای زندگی و تلاش برای پایبندی به ارزشهای اخلاقیاش باعث شده است حتی خندههایاش در کنار فرزنداناش نیز بار غمناکی به خود بگیرد. رفتارهای مصطفی و نگاههای بدون کلام او ما را مجبور به دنبال کردن روایت داستان میکند. البته که این اتفاق نه تنها به دلیل وجود داستانی غیرقابلپیشبینی و حساس رخ میدهد بلکه این تبحر بازیگر نقش مصطفی؛ «علی سلیمان» را هم نشان میدهد که چگونه توانسته نقش خود را ماهرانه بازی کند و همذاتپنداری نکردن با این کاراکتر را سخت کند. سلیمان ما را وادار میکند با شخصیت اصلی داستان همراه شویم. هم فشارهای عصبیای که او همواره تحمل میکند را درک کنیم و هم آن احساس اعتماد به نفس و شجاعت یک مرد آگاه را در زمانهای حساس ببینیم.
کارگردان و نویسندهی جوان این فیلم در اولین تجربهی فیلمسازی فیلم بلند خود به درون عمیقترین درد مردمان خود وارد شده و با زبانی داستانگونه و واقعی میخواهد از حقیقت تلخی بگوید که سالهاست مردمان این منطقه با آن دستوپنجه نرم میکنند. «آمین نایفه» نه تنها در پرداخت شخصیت مصطفی موفق بوده است بلکه به شخصیتهای پیرامونی او هم هویت داده است. هیچکس بیجهت وارد داستان نمیشود و بیجهت هم از آن خارج نمیشود. نایفه همچنان که بهترین گزینهها را برای بازیگری شخصیتهای داستاناش انتخاب کرده است، روایت خود را هم به بهترین شکل ممکن بیان میکند. ورود هر شخصیت به داستان باعث ایجاد چالشی در مسیر روایت میشود به ویژه ورود شخصیت «آنه» به داستان چنان است که حتی به ورود و خروج شخصیتهای دیگر نیز معنا میدهد. در دیگر سو نباید موسیقی و نوع فیلمبرداری این فیلم را هم نادیده گرفت. دوربینی که گاه با حرکات ساکن خود مصطفی و دیگر شخصیتهای خود را در درون خود زندان کرده و گاه هم با حرکات لرزشی آهسته خود اضطراب و تنش آنها را به تصویر کشیده است و موسیقیای که در سکانسهای حساس توانسته از دردها، عشقها، ناامنیها و حتی از حسرتها حرف بزند.