پوستر فیلم هجده‌ونیم

خام و قابل‌پیش‌بینی

هجده‌ونیم
18½
محصول ۲۰۲۲ - ایالات متحده
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«کانی» به عنوان کسی که باید به نوارهای داده شده به او گوش دهد و آنها را بر روی کاغذ بیاورد، فردی کاملاً مصمم و قابل‌اتکاست. رئیس‌اش او را تحسین می‌کند و همکاران‌اش به او احترام می‌گذارند. زندگی کانی اما زمانی دچار تغییر می‌شود که مکالمه‌ای را می‌شنود که از اساس نباید هرگز ضبط می‌شد. کانی با شنیدن این نوار هجده‌ونیم دقیقه‌ای به سرعت با یک روزنامه‌نگار قرار ملاقات می‌گذارد. کانی و پل در یک غذاخوری دورافتاده کنار هم می‌نشینند تا درباره‌ی این نوار ممنوعه و اینکه باید با آن چه کنند حرف بزنند.

کمتر کسی است که با دیدن نام این فیلم به‌سرعت به یاد فیلم آقای فدریکو فلینی نیفتد. فیلمی که اگرچه از لحاظ نام شباهت زیادی به فیلم کارگردان ایتالیایی دارد، اما در داستان و پیرنگ هیچ شباهتی به آن ندارد. آقای «دن میرویش» روایت خود را با تمرکز بر دو کاراکتر اصلی آغاز می‌کند و در ادامه با وارد کردن شخصیت‌هایی دیگر تلاش می‌کند هیجان، رازآلودگی و حتی کمدی و دلهره را وارد آن کند. به همین دلیل هم داستان او به همان اندازه که می‌تواند مخاطب را به دنبال خود بکشاند، می‌تواند او را خسته کرده و از تماشای‌اش پشیمان کند. چرا که مخاطب همان‌قدر که می‌تواند زودتر همه‌چیز را پیش‌بینی کند، همان‌قدر هم نمی‌تواند با توجه به نوع روایت در برابرش و بازی بازیگران و البته قاب‌های زیبا به آنچه پیش‌بینی کرده اعتماد کند. درنتیجه با تمام ملالی که در اواسط روایت دچارش می‌شود تا پایان در برابر آن می‌نشیند و درنهایت هم نه‌چندان راضی خواهد بود و نه از زمانی که گذاشته حسرت خواهد خورد. حسی دوگانه که باعث آن آقای میرویش است، کسی که به‌نظر می‌رسد تکلیف‌اش در این فیلم برای خودش هم چندان روشن نبوده است.

روایت آقای میرویش را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد. بخش اول به دیدار کانی و پل می‌پردازد. در این بخش کاراکترها همان‌طور که آقای کارگردان خواسته است توسط بازیگران به مخاطب شناخته می‌شوند. کانی زنی جاه‌طلب است که برای رسیدن به آنچه می‌خواهد حاضر است شجاعت زیادی از خود نشان دهد، اما در زمانی که جان‌اش هم به خطر افتاده ترس و وحشت را می‌توان به راحتی در رفتارش دید. از سوی دیگر پل مردی محتاط و حتی ترسو نشان داده شده که این را در حرف زدن‌های‌اش هم می‌توان به خوبی دید. درواقع بازیگران این دو نقش یعنی خانم «ویلا فیتزجرالد» و آقای «جان ماگارو» توانسته‌اند آنچه آقای کارگردان به آنها گفته را به‌خوبی پیاده کنند. اما مسأله‌ای که در این میان ایجاد می‌شود آن است که آیا نباید کاراکتر پل به‌واسطه‌ی خبرنگار افشاگر بودن فردی مصمم‌تر و شجاع‌تر تصویر می‌شد؟ حتی گاهی پل در میان روایت احمق هم دیده می‌شود و از خبرنگاری که قرار است افشاگری بزرگی انجام دهد این نوع شخصیت کمی دور از انتظار است.

بخش دوم روایت به دیدار پل و کانی به عنوان زن و شوهر با آن زوج میانسال درون متل می‌پردازد. زمانی که این دو نفر برای شام به خانه‌ی آن زوج می‌روند. مخاطب فیلم‌باز از همان ابتدای دیدن این دو نفر می‌تواند به راحتی به آنها شک کند، به‌خصوص که در میان این مهمانی نشانه‌هایی مانند نوع نگاه این دو نفر به کیف کانی، تلاش آنها برای جدا کردن این کیف از کانی و البته خوراندن شراب به آنها و حتی گفتن خاطراتی که کمی دور از ذهن است، نیز وجود دارد. اینجاست که مخاطب به کارگردان و تصمیم او برای چگونگی روایت‌اش شک می‌کند و نمی‌داند می‌تواند به او تا انتها اعتماد کند یا نه. در این بخش مکالمه‌های میان این دو زوج آنقدر کش‌دار می‌شوند که مخاطب را خسته کرده و حتی از ادامه دادن باز می‌دارند. مخاطب مدام منتظر است اتفاق خاصی رخ دهد، اما آقای کارگردان آنقدر مکالمات را طول می‌دهد که جز ملال چیزی نصیب مخاطب نمی‌شود. آقای میرویش از یک‌سو سعی دارد رازآلودگی را در روایت خود تا انتها قرار دهد و از سوی دیگر نشانه‌هایی کاملاً سطحی را به مخاطب می‌دهد تا او در همان پرده‌ی دوم بتواند تا انتهای روایت را حدس بزند.

بخش سوم روایت را هم می‌توان بخشی دانست که کانی و پل تلاش می‌کنند تا مکالمات ضبط شده را گوش دهند. در این بخش تقابل چهار کارکتر با هم نیز آنقدر که باید نمی‌تواند کشش روایی خود را داشته باشد و از آنجا که مخاطب آن را در پرده‌ی قبل حدس زده است، انتظار اتفاقی خاص را نمی‌کشد. به همین دلیل هم علی‌رغم بازی خوب بازیگران، پالت رنگی مناسب با دهه‌ی ۱۹۷۰ و پیرنگ جذاب باز هم روایت آقای میرویش خام و ناپخته باقی می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟