پوستر فیلم ۱۳ دقیقه

توهم کارگردان در برقراری روابط انسانی

۱۳ دقیقه
13 Minutes
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

کمپانی «الِوِیتد» در شیکاگو مستقر است و شعارش این است که «این کمپانی محلی برای ظهور فیلم‌سازان جوان و مستقل و معرفی آن‌ها به دنیای سینماست.» آنچه در فیلم‌های این کمپانی می‌بینیم حضور بازیگرانی چون ویلم دفو، آنا هاثوی، کیانو ریوز، بن افلک، شیلین وودلی و دیگران است. اما هیچ‌کدام از این آثار نتوانسته‌اند نشانی از سینمای مستقل را در ژانرهای مختلف سینمایی بروز دهند. چند روز پیش بود که یکی از جدیدترین آثار این کمپانی با نام «ربات‌ها» را مرور کردیم. این کمپانی غیرانتفاعی است و هر چه دارد از محل اهدای کمک‌های مالی مخاطبان است. به‌همین منظور نمی‌توان چندان آن را با کمپانی‌هایی چون «ای ۲۴» و «آی‌اف‌سی» یا «شدر» و «نئون» مقایسه کرد. در هر حال باز هم همین کمبود منابع مالی دلیلی بر ساخت آثار بی‌کیفیت نمی‌شود. بیشتر آثاری که از طریق این کمپانی تماشا کرده‌ایم مؤلفه‌های سینمای گروه ب را در خود داشته‌اند تا سینمای مستقل. حال در فیلم «۱۳ دقیقه» هم شاهد اثری ضعیف و بدون ساختار دیگری از این کمپانی هستیم.
«لیندسی گاسلینگ» آثار دندان‌گیر زیادی تاکنون روی پرده نبرده است. او در این اثر قصد دارد به ایالت‌های جنوبی برود و از طریق یک گردباد سهمگین روابط انسانی را به چالش بکشد. در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی به‌سبک ایناریتو و روایت‌های متقاطع سینمایی سعی دارد ما را با کاراکترهای مختلف روایت در یک شهرستان کوچک آشنا کند. گویا نه بازیگران و نه کارگردان چندان حوصله‌ی دیالوگ‌ها و متن روایت را ندارند. به‌همین دلیل بازی‌های بد و دیالوگ‌گویی‌های افتضاح‌تر نه نشانی از شخصیت‌پردازی دارند و نه توان پیش بردن روایت در آن‌ها دیده می‌شود.
گاسلینگ گردباد را به شهر می‌آورد و سعی دارد در همین حین کاراکترهای خود را دسته‌دسته به این‌سو و آن‌سو بفرستد تا در جایی پناه بگیرند. او گردبادی را نشان می‌دهد که قرار است شهر را ویران کند، اما از سویی قصد هم ندارد کاراکترهای خود را قربانی کند. در نتیجه گردباد می‌آید، شهر را ویران می‌کند، اما گزندی به کاراکترها نمی‌رساند. البته چند زخم سطحی روی دست و صورت برخی کاراکترها می‌نشاند که آن هم چندان مسئله‌ی خاصی نیست. گاسلینگ ابتدا باید فکر می‌کرد که منابع مالی و سخت‌افزاری چنین روایتی را دارد یا خیر و سپس به درون آن می‌رفت. او به‌راحتی می‌توانست یک درام در باب کاراکترهایی بسازد که هر کدام درگیر مسائلی در زندگی خود هستند. این گردباد هم شهر داستان را نابود و هم روایت نداشته‌ی کارگردان را با خاک یکسان کرد.
گاسلینگ در این فیلم نشان می‌دهد که هنوز به ابتدای مسیر فیلم‌سازی هم نرسیده است. چنین روایت‌هایی مستقل نیستند، بلکه نمونه‌هایی از سینمای گروه ب هستند. گاسلینگ اگر قصد دارد خود را سینماگر مستقل نشان دهد، باید بخواند و ببیند و با مؤلفه‌های سینمای مستقل آشنا شود. او با همین بودجه‌ی محدود هم می‌توانست درامی زیبا و تأثیرگذار را روی پرده ببرد. در این روایت نیازی به گردباد نبود. در باب بازیگران هم باید گفت که او از این همه نابازیگر می‌توانست در کنار بازیگرانی چون «آن هِیچ» بهره ببرد و اتفاقاً سرکی هم به سینمای تجربی بزند. اما این فیلم‌ساز هنوز نمی‌داند در کدام مسیر سینمایی گام برخواهد داشت و باید دید پس از این اثر باز هم قصد دارد در گروه ب فیلم روی پرده ببرد یا گام بلندی برای خلق اثری قابل تعریف برخواهد داشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟