پوستر فیلم ۱۲ یتیم پرتوان

با توضیح صحنه خواندن نمی‌توان درام ورزشی انگیزشی ساخت

۱۲ یتیم پرتوان
12Mighty Orphans
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
ژانر درام، ورزشی
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

بسیاری از ما می‌دانیم کلیشه‌ی بسیاری از درام‌های ورزشی در هالیوود چیست. این نوع درام‌ها بیشتر حول کاراکترهایی می‌چرخند که از صفر به دوران اوج یک ورزشکار حرفه‌ای رسیده‌اند یا در مقطعی از تاریخ ایالات متحده بیشتر نگاه‌ها را به سمت خود جلب کرده‌اند. تقریباً اکثر قریب‌به‌اتفاق این آثار، نه در فرم و نه در محتوا، حرف جدیدی برای ارائه ندارند. گاه برخی از آن‌ها همچون راکی تبدیل به یک فرنچایز موفق می‌شوند و گاه مانند فیلم «نقطه‌کور» به‌یک‌باره در اسکار و دیگر محافل سینمایی هالیوود خودی نشان می‌دهند. مابقی این آثار صرفاً ساخته می‌شوند و حتی خود کارگردان هم می‌داند که اثرش چیزی برای ارائه به مخاطب ندارد. آقای «تای رابرتز» در جدیدترین اثر سینمایی خود سعی دارد به دهه‌ها قبل و در اوج دوران رکود اقتصادی ایالات متحده برود و از طریق یک یتیم‌خانه در تگزاس داستانی واقعی را بازنمایی کند.

مانند بسیاری از این آثار، این فیلم نیز باید بین آن دسته از نوجوان‌ها و جوان‌هایی که کوچک‌ترین امیدی به بهبود زندگی خود نمی‌بینند و یک مربی کاربلد و کارکشته ارتباط برقرار کند. نام آن مربی کاربلد در این داستان «راستی راسل» است که تیم فوتبال آمریکایی این یتیم‌خانه را به‌عنوان نماینده‌ی ایالت تگزاس معرفی می‌کند. این فیلم از همان ابتدا دچار انفصال اجزاء است و تا انتها نمی‌تواند تکه‌های روایت را کنار هم جمع ببندد. مشکل فرمی اثر را می‌توان در قاب‌بستن‌های کارگردان مشاهده کرد. گویی این قاب‌ها مربوط به یک سریال خانوادگی است که پس از هر سکانس منتظریم تیتراژ پایانی آن قسمت روی صفحه ظاهر شود. انتخاب بازیگران جوان و بازیگردانی آن‌ها شبیه هر مدیومی است جز سینما. گویی گروه کارگردانی حتی به‌اندازه‌ی چند صحنه با بازیگران دورخوانی نکرده‌اند تا اکسان‌گذاری‌ها و حس‌های مورد نیازشان را تمرین کنند. بازیگران جوان فیلم چیزی ورای غلوشدگی و تصنع را تصویر می‌کنند و همین باعث می‌شود حتی یک مخاطب عادی سینمای سرگرمی هم شاید تا انتهای پرده‌ی اول فیلم نرسد.

مشکل بزرگ دیگر این فیلم نداشتن روایت متمرکز است. کارگردان این اثر را از روی رمان غیرداستانی‌ای با همین نام اقتباس کرده است. آنچه در فیلم می‌بینیم صرفاً گزارشی از لحظات مختلف این تیم فوتبال آمریکایی است و دیگر هیچ نشانی از شخصیت‌پردازی کاراکترهای اصلی و فرعی در آن دیده نمی‌شود. کارگردان حتی در تصویر کردن عاشقانه‌‌های کوچک و بزرگ در این فیلم نیز ناتوان است. چنین آثاری با نقاط عطف هیجانی خود و آن ناامیدی‌های پرده‌ی دوم سر پا می‌ایستند و می‌توانند مخاطب را درگیر روایت خود کنند. متأسفانه این فیلم نه در تصویر کردن نقاط عطف توانایی جذب مخاطب را دارد و نه حتی قادر است برای لحظه‌ای مخاطب را با چالش‌های پیش روی مربی و بازیکنان در زندگی ورزشی و شخصی‌اشان همراه کند. از هر زاویه‌ای که به این فیلم می‌نگریم گویی چند رکن از روایت و تصویر کم است و کارگردان نیز نه‌تنها به آن‌‌ها اشراف ندارد، بلکه تا جای ممکن سعی دارد از روبه‌رو شدن با آن‌ها حذر کند. شاید این فیلم نیاز به پرداختی صبورانه در پیش‌تولید خود داشت و حتی با همین بودجه‌ی کم هم می‌توانستیم اثری قابل تأمل‌تر را شاهد باشیم. اما اینگونه نشده و مجموعه‌ای از تصاویر بی سر و ته مقابل ما قرار می‌گیرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟