کارگردانی که آشوب دوست دارد
در مرور فیلم «آخرین گرگها» به این پرداختیم که آقای «کازویا شیرایشی» تا چه حد آشوب میان دنیای قصههای خود را دوست دارد. این کارگردان در سال ۲۰۲۴ وارد دنیای ساموراییها شده است و قصد دارد از طریق ۲ اثر باز هم به همان آشوب مدنظرش برسد. در این فیلم که «۱۱ شورشی» نام دارد به میانهی قرن نوزدهم میرویم؛ جایی که دنیای شوگانیسم و سنت سامورایی قرار است جای خود را به دنیای مدرن و بوی نفت دهد. او از طریق همین ناآرامیهای موجود در ژاپن مخاطب را به درون برخی روابط بینافردی میبرد تا آن ۱۱ نفر موردنظرش را در کنار یک پل گرد هم آورد.
داستان این فیلم بر پایهی آشوب است و قرار نیست در آن قهرمان یا ضد قهرمانی خلق شود. به بیانی دیگر با اثری مواجه هستیم که هر کاراکتری در خط داستانی خود قهرمان است، اما زمانی که روابطش با دیگر کاراکترها تصویر میشود در نظر مخاطب همچون یک ولگرد، خائن یا دسیسهگر خودنمایی میکند. کارگردان ژاپنی با ذکاوت این تناقض را تبدیل به اصل روایت خود میکند تا مخاطب را بیشازحد به یک کاراکتر خاص نزدیک نکند. آقای شیرایشی در طول دو ساعت و نیم موفق میشود مخاطب را همراه با این ۱۱ کاراکتر بهسوی کارزاری هدایت کند که هیچ نقطهی روشنی در آن وجود ندارد؛ نه در دفاع و نه در حمله. برای درک بهتر این موضوع داستان «هفت سامورایی» و نمونهی آمریکایی آن «هفت دلاور» را در ذهن مرور کنید. در هفت سامورایی انتخابی برای کشیدن دایرهای اخلاقی در کار بود و درون این دایره ناهمگونها کنار یکدیگر برای دفاع از انتخابی که کرده بودند جمع شدند. اما در این اثر با ۱۱ فرد که هر کدام دغدغههای فردی خود را دارند مواجه هستیم. در میان آنها چند سامورایی یافت میشود و مابقی که یک زن هم در میانشان وجود دارد محکوم به اعدام هستند و این مأموریت فرقی با اعدام ندارد. بههمین سبب است که پردهی دوم روایت تبدیل به آوردگاهی میشود که دغدغههای فردی هر کدام از این افراد در جایی با دیگران به اشتراک میرسد.
اما این نکتهی مهم را فراموش نکنیم که همان نقطهی اشتراک این ۱۱ شورشی باز هم جلوهای بیرونی ندارد؛ یعنی قرار نیست برای افتخار پشتسریها که آنها را به این آوردگاه روانه کردهاند کاری کنند یا حتی به سبب دشمنی و عداوت با روبهروییها دست به این عمل انتحاری زدهاند. آنها برای پیدا کردن روزنهای میان این دیوار سیاه قرار است کنار یکدیگر بجنگند. بههمین سبب است که اثر آقای شیرایشی در طول زمان بلند خود مخاطب را دچار کسالت نمیکند.
روایت دو ساعت و نیمی آقای شیرایشی بهوضوح قرار نیست مسیری متناسب با نمونههای کلاسیک یا حتی نمونههای جدید در دنیای ساموراییها مانند «۱۳ آدمکش» انتخاب کند. در این دنیا هیچ همفکری دلاورانهای وجود ندارد. او با زیرکی کاراکتری چون «هیشیرو» را نیز از یک سامورایی ملزم به دفاع از شیباتا تبدیل به فردیتی میکند که در لحظه برای همان اشتراک بهدست آمده در کنار این پل جانش را از دست میدهد. آقای شیرایشی حداقل در این اثر نشان داد که چگونه قادر است آشوب را درون خود آشوب بهتصویر بکشد. شاید ضربآهنگ اثر در برخی نقاط پردهی دوم و جلوههای ویژه هنگام درگیریهای تصویری سکتههای این روایت بودند تا فیلم جدید آقای شیرایشی همچون یک اثر کمالیافته خودنمایی نکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.