پوستر فیلم ۱۰۰ متر

از هدف‌گذاری و قیاس با زندگی تا تبلیغات هوشمند

۱۰۰ متر
100 Meters
محصول ۲۰۲۵ – ژاپن
ژانر انیمه، ورزشی
رده‌ی سنی ۱۰+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«کنجی ایوایساوا» در اقتباس خود از روی مانگایی با نام «۱۰۰ متر» سعی دارد مخاطب را طی ۱۰۰ دقیقه با هدف‌گذاری‌هایی به‌اندازه‌ی یک زندگی کامل از سوی دوندگان دو ۱۰۰ متر هنگام مسابقه مواجه کند. او برای درگیر کردن بیشتر مخاطب صرفاً روی تکنیک‌های دستی طراحی انیمه تمرکز نکرده است و سعی دارد حرکت دوربین خود را از دنیای واقعی با استفاده از تکنیک روتوسکوپی به جهان انیمه وارد کند.

داستان این انیمه در سه بازه‌ی زمانی از زندگی کاراکتر «توگاشی» روایت می‌شود. کارگردان سعی دارد این کاراکتر را از بی‌حسی ناشی از بی‌هدفی به درون واقعیت زندگی پرتاب کرده و با استفاده از دو ۱۰۰ متر و شعار همیشگی رقبایش از واقعیت مهلک زندگی فراری شود. در این میان شکل‌گرفتن رقیبی با نام «کومیا» فضای دوقطبی مد نظر کارگردان را می‌سازد؛ دوقطبی‌ای از جنس سوباسا و کاکرو در انیمه‌ی فوتبالیست‌ها. گویی در این روایت نیز قرار است با همین رقابت مواجه شویم که کارگردان به‌یک‌باره با ایجاد فواصل زمانی ۱۰ساله عملاً سمت‌وسوی رقابت را به سوی دیگری می‌برد.

مشکل اصلی و بنیادی با این انیمه در تبلیغات به‌ظاهر پنهان اما مشخص برندهای مطرح پوشاک ورزشی است؛ از میزانو در ژاپن گرفته تا نایکی، آدیداس و آندر آرمور. این تبلیغات چنان واضح است که در طول روایت و پس از پایان آن، بیشتر از چهره‌ی کاراکترها با کفش‌های ورزشی آن‌ها مواجه می‌شویم. در هر حال نباید این ضعف را روی کل اثر انداخت و دوربین روی دست، حس اضطراب از طریق آن، لانگ‌تیک‌های هدفمند و برش‌های کل به جزء و در نهایت گرفتن تصویر و استفاده از صداگذاری برای ایجاد تعلیق را فراموش کرد. آقای ایوایساوا در طول روایت خود بارها و بارها مخاطب خمود را به‌یک‌باره درگیر هیجانی می‌کند که آمیخته با انبوهی از بی‌هدفی‌ها، تکرارها، تلاش‌ها و در نهایت رقابت‌هاست.

آنچه باعث می‌شود فرم بصری این اثر در قالب استفاده‌ی هوشمندانه از تکنیک‌ها بیشتر از فرم روایی نظر مخاطب را به خود جلب کند، شخصیت‌پردازی باری‌به‌هرجهت و در خدمت هدف کارگردان است. هیچ‌یک از کاراکترهای اصلی این فیلم پرداخت نمی‌شوند و حضور دارند تا دیالوگ‌هایی را در باب قیاس زندگی و فضای دو ۱۰۰ متر تکرار کنند. هدف اصلی کارگردان در این بین ایجاد تنوعی بین این جهان‌بینی‌هاست که عملاً با اخته‌کردن کاراکترها از دست می‌رود. آقای ایوایساوا قادر نیست مخاطب خود را مجاب به غوطه‌ور شدن در دنیای انسان‌هایی کند که در پی هر شکست و پیروزی فلسفه‌ی زندگی‌شان تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. توگاشی در این بین همچون کاراکتر اصلی داستان هیچ تفاوتی با کاراکترهای گذری در فیلم ندارد.

اما کارگردان از تصویر کردن بخش‌هایی از زندگی این کاراکترها امتناع می‌کند که گویی قرار است مخاطب را با سریالی چندفصلی مواجه کند. به‌طور مثال دنیای لخت خانوادگی این کاراکترها روح زندگی را از انیمه می‌گیرد. کاراکتری که از دیواره‌ی خانه‌اش رد می‌شویم، توگاشی است که او هم با یک برش تنها روی تخت دراز کشیده و پس از آن با حضور این کاراکترها در جایی آن بیرون همراه می‌شویم. این امتناع دلیلی جز صرفه‌جویی در زمان انیمه و اختصاص زمان بیشتر به تکنیک‌بازی‌های ارتعاشی کارگردان ندارد. وگرنه آقای ایوایساوا بهتر از هر مخاطبی می‌داند که چند جمله‌ی مبهم کاراکتر کومیا ساده‌لوح‌ترین مخاطب این انیمه را برای درک تعریف او از واقعیتی که دائم از آن فرار می‌کند قانع نخواهد کرد. شاید اگر با مینی‌سریالی شش‌قسمتی مواجه می‌شدیم، کارگردان هم بهتر می‌توانست خود را در تلفیق تکنیک‌های بصری به ارگاسم برساند و هم برای مخاطب بخت‌برگشته کمی داستان تصویر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟