دیدن این فیلم برای افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود
ابتدای رمان محاکمه و محکومی که بیگناه مقال بازپرس قرار میگیرد، همان سکانس افتتاحیهی فیلم «۲۵ سال بیگناهی» است. «تامش» بیستوسه ساله درحالی که در رختخواب خود خوابیده است با هجوم پلیس به خانه مواجه میشود و فیلم با این سکانس راه طولانی خود را آغاز میکند. همهچیز در مورد یک تجاوز وحشیانه بهسال ۱۹۹۷ است که طی آن یک دختر ۱۵ ساله در شب سال نو، بهطرز فجیعی مورد تجاوز قرار میگیرد و به قتل میرسد. حال و در سال ۲۰۰۰، تامش بهعنوان متهم ردیف اول این پرونده دستگیر میشود و باید ۲۵ سال حبس را بهسبب گناهی که مرتکب نشده تحمل کند.
در سالی که هالیوود همچنان با آثاری مانند مولان، زن شگفت انگیز و انگاره در جایی غیر از کرهی خاکی بهسر میبرد، سینمای لهستان در جدیدترین اثر خود پایاش را محکم روی زمین گذاشته است و داستانی پر رنج از دو دهه طردشدگی را بهتصویر میکشد. «یان هولوبک» روایت خود را غیرخطی دنبال میکند و گاه با جریان سیال ذهن، حتی به درون ذهن خسته و بریدهی تامش نیز میرود.
این فیلم در پارهی اول خود با کمترین استفاده از موسیقی، سعی کرده رنج عظیمی که بر این جوان وارد میشود را بهتصویر بکشد. حتی صحنهی دردناک تجاوز و انگی که روی پیشانی تامش مینشیند چنان تأثیری روی مخاطب میگذارند که گویی در کنار او در حال سپری کردن دوران سخت زندان است. بازی زیبای «آگاتا کالشو» در نقش مادر تامش باعث شده تا تقابل این دو کاراکتر در هر لحظهی فیلم دیدنی بهنظر برسد. بازی زیبای کالشو را در فیلم «ایدا» و در نقش خالهی ایدا بهیاد داریم. حال او مادری شده که در تمام مدتی که فرزندش پشت میلههای زندان است، دردش را فرومیخورد و هر بار مقابل تامش قرار میگیرد تنهاوتنها جز روحیه دادن کاری نمیکند. کارگردان نوعی تلهپاتی را بین این مادر و فرزند ایجاد کرده است. در طول فیلم آنها هر کدام یکبار تصمیم به خودکشی میگیرند، اما با نقش بستن تصویر آن دیگری مقابل چشمانشان، در آخرین لحظات پشیمان میشوند و ادامه میدهند.
تامش سال ۲۰۰۰ به درون زندان میرود و سال ۲۰۱۸ به شهر بازمیگردد. این وقفهی ۱۸ ساله گویی خلأیی بزرگ است بین دو دنیا؛ دنیایی که با بیرحمی او را آسانترین طعمه در نظر گرفت و برای بستن دهان رسانهها محکوماش کرد و دنیای دیگری که با جدیت و توسط یک افسر پلیس او را به جامعه بازگرداند. این فیلم مانند بسیاری دیگر از آثار سینمای شرق اروپا، در بهتصویر کشیدن خشونت و درد بیپرده و عریان عمل میکند. چهرههای سردی که گاه اشک روی آنها نقش میبندد، ما را با فضای سرد فیلم بیشتر همراه میکنند. استفادهی زیرکانهی کارگردان از فیلتر آبی در لحظات رؤیاگونهی مادر و فرزند، ما را برای لحظاتی از دنیای واقعی دور میکند و به حضور امید در زندگی آنها میبرد.
فیلم «۲۵ سال بیگناهی» زندگی دردآور جوانی است که ۱۸ سال لکهی تجاوز و قتل را روی پیشانی خود حس میکند، اما هیچگاه خود را از آن زندگی سادهاش جدا نمیکند. شاید زیباترین شات فیلم، خیره شدن تامش به مورچهای است که روی نردهی چوبیِ جایگاه متهم آزادنه در حال حرکت است و زاویهای که دوربین روی مورچه زوم میکند، نشان از دلتنگی تامش برای آزادی دارد.
این فیلم در طول زمان ۲ساعتی که مقابل دیدگان مخاطب قرار میگیرد، نه قرار است «رستگاری در شاوشنگ» را بهتصویر بکشد و نه تبدیل به ملودرامی هالیوودی برای ایجاد هیجان کاذب شود. این فیلم برای سرگرمی نیست، بلکه روایتگر تلخیِ رنج است و زیبایی امید.