«دبی» به همراه سه دوستاش «ماریان» «جک» و «کلییان» دو سال است که در حال مسافرت کردن هستند. آنها برای یافتن آزادی و زندگیِ رها به دنبال چشیدن تجربههای گوناگون و جدیداند. تا اینکه خبری از بیماری پدر دبی به او داده میشود و او باید به خانه بازگردد تا در روزهای آخر زندگی پدر در کنار او باشد. سه دوست دیگرش نیز به همراه او راهی انگلستان و خانهی دبی میشوند. مواجههی پدر دبی با مرگ باعث میشود این چهار نفر نیز به مرگ و البته به زندگی و آزادی بیندیشند.
یکی از فیلمهای زیبایی که در سال ۲۰۲۰ دربارهی تقابل مرگ و زندگی ساخته شده بود فیلم «بولادو» بود که در آن دختری کوچک که سرچشمه و نماد زندگی بود در تقابل با پدربزرگاش که احساس میکرد مرگ به او نزدیک است، دیده میشد. فیلم پر بود از سکانسهای شاعرانه و خیالانگیزی که بیش از آنکه از مرگ سخن بگوید، از زندگی سخن میگفت. حتی پدربزرگ نیز با دانستن اینکه زندگیاش رو به پایان است اما هنوز با دیدی دیگر به زندگی و ارواح نگاه میکرد و برایاش ارواح زنده بودند و میتوانست آنها را در زندگی روزمره ببیند. اما پسرش برخلاف او نمیتوانست مرگ را بپذیرد چنانکه مرگ همسرش را هم نپذیرفته بود. دخترِ این پدر و نوهی آن پدربزرگ برای دانستن تفاوت یا شباهت زندگی و مرگ میکوشید با پدربزرگ ارتباط برقرار کند و او را بفهمد. فیلم «آنها مانند پرستوها آمدند» نیز به نوعی در تصاویر خود میخواهد به زندگی و معنای آن و مواجههی آن با مرگ اشاره کند اما هرگز نمیتواند پا را از تصاویر شاعرانهی زیبایی که خلق کرده، فراتر بگذارد و سؤالی اساسی را پاسخ یا حتی مطرح کند.
از همان ابتدا فیلم با تصاویر سیاه و سفید و شاعرانهای آغاز میشود. موسیقیهای آرامی هم همواره در هنگام نشان دادن این تصاویر شنیده میشود و زمانی که این موسیقی خاموش میشود صداهای پیرامونی نوازشگر گوشهای بیننده است. فیلم با کمترین دیالوگ و مکالمهای همراه است و همهچیز تصویر است. از این روست که تصاویر و موسیقی بیشتر فیلم را تشکیل داده و باید این تصاویر احساساتی را در درون بیننده خود ایجاد کند. شاید از همین روست که تصاویر سیاه و سفید است تا هر کس به دید خود به تصاویر رنگی دهد و آنها را معنا کند.این فیلم سعی کرده است آشفتگیهای افکار شخصیتها را هم در همین تصاویر و نیز رفتارهای آنها و گاه و بیگاه در مکالمات آنها نشان دهد. اما تصاویر به مانند فیلم «بولادو» آنقدر قوی نیستند که بتوانند بدون کلام حرفی را نشان دهند و همین امر است که علیرغم زیبابودن آنها نمیتواند ارتباط احساسی عمیقی با بیننده برقرار کنند. بیننده دچار نوعی گمشدگی در تصاویر میشود و نمیتواند دقیقاً متوجه حرفی که قرار است فیلم بزند، شود. لانگشاتهای گرفته شده از طبیعت، آسمان و پرستوهای درون آسمان و گاه قرار گرفتن شخصیتها درون این لانگشاتها و نیز کلوزآپها همگی قاببندیهای زیبایی ایجاد کردهاند که حتی اگر داستان فیلم نتواند بیننده را راضی کند، این تصاویر میتواند ارزش فیلم را کمی بالا برده و دیدناش را لذتبخش کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.