داستان حاشیهای از جنگجهانیدوم
مردی در کلاس مدرسهای به دنبال چیزی میگردد اما آن را نمییابد. او به سرعت از کلاس و مدرسه خارج میشود و به سمت باجهی تلفنی میراند. تماسی تلفنی میگیرد و اعلام میکند لهستان در خطر حمله است و انگلیس باید خود را آمادهی جنگ کند.
داستان فیلم «شش دقیقه تا نیمهشب» در سال ۱۹۳۰ و هفده روز قبل از آغاز جنگ جهانی دوم رخ میدهد و با الهام از داستانی واقعی به تصویر کشیده شده است. مدرسهی «آگوستا ویکتوریا» مکانی است که تعدادی از فرزندان و نوههای مقامهای ارشد نازی را در خود جای داده است و سعی میکند این افراد را که همگی دختران نوجوانی هستند، آموزش دهد. سکانس ابتدایی با مرگ همان مردی که از مدرسه باعجله خارج شده و معلم همین مدرسه بوده است تمام میشود. او یک جاسوس دوجانبه بوده که برای آگاهی از وضعیت این نوجوانان به آن مدرسه منتقل شده بود. سپس «توماس میلر» معلمی دیگر به جای این شخص وارد مدرسه میشود و کمی بعد مشخص میشود او نیز به مانند معلم قبلی جاسوس است.
فیلم «شش دقیقه تا نیمهشب» در نیمهی اول خود به جز همان سکانس ابتدایی که هیجانانگیز است و میتواند باعث کنجکاوی بیننده شود کار دیگری انجام نمیدهد و تمام این نیمه به نشان دادن اتفاقات عادی مدرسه و روابط میان شخصیتها میگذرد. در نیمهی دوم است که دوباره کمی هیجان به داستان تزریق میشود اما این هیجان نیز کمی بعد فروکش میکند و اتفاقات آنقدر آهسته و بدون انعطاف خاصی رخ میدهد که به راحتی میتوان آنها را از قبل پیشبینی کرد. بهویژه که در پایان داستان است که ما متوجه میشویم اتفاقات این فیلم براساس داستانی واقعی رخ داده است. شاید اگر ما از همان ابتدا میدانستیم این اتفاقات تا حدودی واقعی بودهاند میتوانستیم پایانی جز این را هم در نظر خود بیاوریم. درواقع سیر داستانی فیلم کاملاً ساده و کوتاه است و اتفاق اصلی که قرار است در طرح اولیه داستان رخ دهد نیازی به اینچنین بسط و شاخهوبرگ دادن در درون خود ندارد. فیلم با این طرح کلی در شصت دقیقه هم میتوانست تمام شود و نیازی به زمان صد دقیقه نداشت. از این روست که سکانسهای بسیاری در فیلم وجود دارند که در سیر داستان اثری نداشته و تنها آن را طولانیتر و خستهکنندهتر کردهاند، سکانسهایی که «کلر» معلم مدرسه با دانشآموزان خود در حال صحبت است یا سکانسی که همگی با هم به گردش میروند.
فیلم «شش دقیقه تا نیمهشب» اگرچه در داستان خود طولانی و خستهکننده است، تصاویر و نوع فیلمبرداری آن میتواند دیدناش را لذتبخش کند. نمای دوربین که مدام سعی کرده زیبایی طبیعت بریتانیا را در بهترین وجه خود نشان دهد با لانگشاتها و مدیومشاتهای خود به آن مهم دست یافته است. زاویهی دوربین نیز با حرکات خود در انتقال احساسات و نشان دادن موقعیتهایی که اتفاقات در آن رخ میدهد، بهترین عملکرد را داشته است. نمای تعقیبوگریزهای نیمهی دوم با دوربینی که گاه اوورهد است و گاه حتی وریلوانگل است به خوبی موقعیتهای افراد را نشانمان میدهد و قاببندیای زیبا را نیز براساس طبیعت موجود ایجاد میکند.
نکتهی قابلتوجه دیگر فیلم بازیِ بازیگر طنز و استندآپ کمدین معروف انگلیسی «ادی ایزارد» در نقش میلر است. او توانسته با بازی در نقش یک شخصیت جدی هنر بازیگری خود را به رخ بکشد و نشان دهد که بازیگری تواناست. نمیتوان از بازیگران فیلم سخن گفت و نام «جودی دنچ» را نیاورد. او نیز بازیگر انگلیسی قدیمی است که همواره بهترین بازی را در هر نقشی ارائه میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.