زمانی که قتلعامهای قرن بیستم را مرور میکنیم، اکثراً بهدنبال یک بازنمایی در هنر میگردیم تا بلکه بتوانیم تصویری ذهنی را از آن فاجعهی انسانی داشته باشیم. حال، بهراستی در سینما باید چگونه عمل کرد؟ اینکه فقط از کنار یک فاجعهی انسانی گذشت و تنها به یک درام یا ملودرام احساسی بسنده کرد و شعار سر دهیم:«فاجعهای که یک بار رخ داده را دیگر نمیتوان بازسازی کرد.»؟ گاهی مقالات بلندی در باب اینکه خشونت در سینما میتواند باعث ضربه زدن به روحیهی نوجوانان شود. اما نویسندگان این مقالات به این مورد اشاره نمیکنند که آثار سینمایی از دههی ۱۹۸۰، ردهبندی سنی دارند و این وظیفهی خانوادههاست که باید نوجوانان خود را دچار این فرهنگ کنند. فرض کنید اگر چنین فرضیهای تبدیل به یک اصل قانونی میشد، دیگر رابرت آلتمن، پولانسکی، پازولینی، فرری، کیم کی-دوک و … وجود نداشتند. اما وجود چنین کارگردانهایی در سینما و همچنین وجود برخی فجایع انسانی در طول تاریخ، و در نهایت سینما که یکی از تأثیرگذارترین ابزار هنر بازنمایی بهشمار میرود، باعث شده تا آثاری را در طول تاریخ سینما شاهد باشیم که درک درستتری از مفاهیمی همچون نژادپرستی، فاشیسم و جنگ و خشونت به ما میدهند.
با خلاصهای که در بالا ذکر شد، بهسراغ فیلم «آیدا کجا میروی» خواهیم رفت. تمام مقدمهی بالا به این دلیل بود که بتوانیم از منظر یک فاجعهی انسانی به جنگ بوسنی بنگریم و با علم به کشتارهای وحشیانهی صربها در بوسنی، به این نتیجه برسیم که فیلم خانم «یاسمیلا ژبانیچ» جز یک ملودرام جنگی چیزی نیست. کارگردان در فیلم خود سعی کرده از زوایهدید یک معلم-مترجم با نام آیدا، کشتار «سربرنیکا» را بهتصویر بکشد. اما چیزی که مقابل مخاطب بهنمایش در میآید جز گذشتن کارگردان از عمق فاجعه و تلاش آیدا برای نجات خود و خانوادهاش نیست. آیدا یکی از هزاران شخصی است که در این قتلعام دستوپا میزند. فیلم چیزی را از عمق فاجعه برای ما روایت نمیکند و تنها به مکالمات و جیغ زدنها و دستوپا زدنهای آیدا میپردازد. اما مخاطب میداند که وضعیت بوسنی در سال ۱۹۹۵ چیزی نزدیک به یک فاجعهی انسانی بوده است. او میداند که در این شهر، بهگفتهی تاریخ مکتوب، حدود ۶هزار نفر به قتل رسیدهاند و در گورهای دستهجمعی دفن شدهاند. اما کارگردان به دنبال چه بوده؟ شاید با نرمالیزه کردن یک واقعهی تاریخی و قرار دادن درونمایهای ملودرامگونه درون اثرش، بهفکر مجسمهی طلایی اسکار بوده است.
فیلم «آیدا به کجا میروی؟» نه میتواند درک درستی از اتفاقات رخ داده در این کشتار را به مخاطب دهد و نه میتواند روایت خود را به سرانجام برساند؛ البته که سرانجام آیدا همان پردهی مرسوم در فیلمهایی از این دست است که بهعلت ناتوانی کارگردان به چند سال بعد میروند و شخصیت اول فیلم را با نگاهی از بالا به پایین در مواجهه با گذشته قرار میدهند و هکذا علی غیر النهایه…
شاید اگر مخاطب فیلمی همچون «زیرِ زمین» محصول ۱۹۹۵ را تماشا کرده باشد، این فیلم را جز یک بازی بچهگانه از یک کارگردان سانتیمانتالیست نخواهد دانست. آیدا در نهایت شخصیتی نیست که در میان تورق تاریخ سینما، نامی از خود بر جای بگذارد و مخاطب جدی سینما برای مرور تاریخ بهسراغ آثار بهتری در این حوزه خواهد رفت و مطمئناً انتخاب اول او، فیلم آیدا نیست. در انتها میتوان این پرسش را از مخاطب داشت که در بازنمایی فجایع انسانی توسط سینما، شما در کدام سو ایستادهاید؟