پوستر فیلم یک شب در میامی...

تلاشی دیگر از هالیوود برای خاموش کردن آتش نژادپرستی نوین

یک شب در میامی...
One Night in Miami…
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی و سومین اثر بزرگ امسال در باب جنبش‌های اجتماعی از زاویه‌ای دیگر. ابتدا «دادگاه شیکاگو-۷»، سپس «یهودا و مسیح سیاه» و حال «یک شب در میامی». با نگاهی گذرا به این سه اثر می‌توان درک کرد که هالیوود که مرکز نشر فرهنگ اجتماعی در هالیوود معاصر محسوب می‌شود، تا چه اندازه به‌دنبال سروسامان دادن به تفکر اجتماعی ایالات متحده است. دادگاه شیکاگو-۷ ساخته می‌شود تا نشان دهد قدرت یک جنبش فکری و ضد جنگ به چه اندازه است. از آن سو به‌سراغ یکی از رادیکال‌ترین احزاب جنبش آفریقایی-آمریکایی‌ها با نام پلنگ‌های سیاه می‌رود و فیلم «یهودا و مسیح سیاه» ساخته می‌شود و در تلاش سوم به‌سوی اسامی بزرگ‌تری مانند مالکوم اِکس، محمدعلی کلی، جیمز براون و سم کوک می‌رود و اثری با نام «یک شب در میامی» تولید می‌شود. تفاوتی که امسال با سال‌های دیگر دارد، شاید در این باشد که آثار تولیدی این سال به‌لحاظ قصه‌پردازی و ساختار روایی یک سرو گردن از آثار دیگر در باب این سوژه‌ها بالاتر هستند.
«یک شب در میامی» روایت‌گر شبی است که کاسیوس کلی به‌عنوان قهرمان بوکس سنگین‌وزن جهان، جیمز براون به‌عنوان بهترین بازیکن لیگ ان‌اف‌ال و سم کوک به‌عنوان یکی از مشهورترین موزیسین‌های سیاه‌پوست، در شهر میامی و به‌دعوت مالکوم اکس کنار هم جمع می‌شوند. ابتدا باید گفت که این فیلم را دقیقاً یک اثر دیالوگ‌محور در نظر بگیرید. این فیلم، برخلاف دو اثر قبلی، به‌هیچ‌عنوان تنوع لوکیشن ندارد و دائم دیالوگ‌ها به‌صورت پینگ‌پنگی میان چهار کاراکتر ردوبدل می‌شود. شاید برای درک بیشتر این اثر، فیلم «ماتحت سیاه ما-رینی» را باید در ذهن مرور کنیم. در آن فیلم که اتفاقاً سوژه‌ی اصلی آن در مورد یکی از خوانندگان معروف بلوز بود، با بمبارانی از دیالوگ‌ها مواجه هستیم که به‌نوعی ذهن مخاطب را برای پرورش خاطراتی که هر کدام از کاراکترها تعریف می‌کنند، تصویری می‌کند و این قوی‌ترین حسن آن فیلم است. آنچه که کارگردان در این اثر نشان می‌دهد، به‌نوعی انتقاد درون اجتماعیِ افرادی است که هر کدام در حوزه‌ی خود یک الگو به‌حساب می‌آیند. در جایی از فیلم، جیمز براون خطاب به مالکوم اکس می‌گوید که حتی در میان ما سیاه‌پوست‌ها، شما که رنگ پوست‌اتان روشن‌تر از بقیه است، با نگاهی از بالا به پایین ما تیره‌ترها را خطاب قرار می‌دهید. یا آنجا که سم کوک سعی می‌کند مذهب را از دعوای‌اشان دور کند و درگیری لفظی بین او و مالکوم اکس باعث تفکر بیشتر مالکوم می‌شود. فیلم سعی کرده به اتوبیوگرافی مالکوم اکس در باب این جلسه‌ی شبانه پایبند باشد و تمام توان روی دوش بازیگران است تا بتوانند آنچه که هر کدام از این شخصیت‌های سلبریتی آفریقایی-آمریکایی در آن جلسه از خود نشان داده‌اند را بروز دهند. نباید کار زیبای طراحی لباس و گریم را در نشان دادن این کاراکترها از نظر دور داشت. به‌همین سبب است که از همان سکانس اول که معرفی پاره‌ای این کاراکترها و تقابل آنها با دنیای نژادپرستانه‌‌ی بیرون است، مخاطب با تک‌تک آنها هم‌ذات‌پنداری می‌کند و تابه‌آخر نیز همراهی‌شان می‌کند.
نام «رجینا کینگ»، در حوزه‌ی بازیگری برای مخاطبان آشناست. او در فیلم «اگر خیابان بیل قادر به صحبت بود» توانست جایزه‌ی گلدن‌گلاب و اسکار در نقش مکمل را از آنِ خود کند. اما کینگ، جدای از بازیگری، کارگردانی هم می‌کند و تقریباً برخی اپیزودها از سریال‌های مختلف و چند اثر بلند تلویزیونی را تولید کرده است. اما شاید مهم‌ترین گام او در کسوت کارگردانی، همین فیلم باشد و مطمئناً نگاه انتقادی او به درون جامعه‌ی آفریقایی-آمریکایی باعث می‌شود تا نسل نوجوان و تازه‌جوان این اجتماع با عمق بیشتری به فعالیت‌های خود در راستای مبارزه با نژادپرستی نگاه بیندازند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟