«سارا» در پارکی بر روی سرسرهای خوابیده است و کابوس میبیند. او از خانه بنا به دلایلی نامعلوم فرار کرده و جایی برای ماندن ندارد. شبها در پارک و کیسهخواب خود در خواب و بیداری به سر میبرد و روزها در مدرسه مدام چرت میزند. تا اینکه یک آگهی استخدام برای شرکت درتحقیقی علمی را میبیند که میتواند شبها در مکانی بخوابد. او به این آزمایش و تحقیق علمی ملحق میشود و همانطور که شبها در مکانی میتواند بخوابد، افراد نیز او و خواباش را تحلیل میکنند.
آیا شده است از خواب بیدار شوید و نه بدانید که هستید و نه بدانید کجا هستید؟ احتمالا برای همهمان این اتفاق رخ داده است. زمانی که خواب چنان ما را فراگرفته که حتی بیداری هم تا زمانی اندک نمیتواند ما را از دنیای خواب بیرون بکشد. یا شده است در کابوسی عجیب افرادی را ببینید که به صف شده و تنها شما را با چشمانشان نگاه میکنند؟ کابوسی عجیب که ترسی عجیب و شاید فراموشنشده را برای ما به ارمغان میآورد. واقعیت آن است که زمانی ما خوابیم و در دنیای خواب به سر میبریم نمیدانیم که خواب هستیم از این روست که همهچیز برایمان واقعیست و این واقعی بودن است که احساسات ما را هم تحت تأثیر قرار میدهد. حال فیلم «به واقعیت پیوستن» سعی دارد در تلاشی قابل ستایش از دنیای خواب واقعی حرف بزند. سارا با وارد شدن به این دنیا تمام ترس موجود در آن را میبیند و حس میکند. قیافهی آدمهایی که از صورتشان تنها چشمانی قرمز رنگ دیده میشود و درواقع سایههایی هستند که به او نگاه میکنند آنقدر به او نفوذ میکند که او آنها را در بیداری نیز میبیند. این فیلم داستان سارا و رویاهای اوست که ما را با خود همراه میکند.
فیلم «به واقعیت پیوستن» در ابتدای مسیر خود به خوبی حس تنهایی و حتی حس ناامیدی سارا را در تصاویرش نشان میدهد و ما را با او و احساساتاش آشنا میکند. سارا قهرمان داستان است و کسی را هم جز مادری که مشخص نیست چرا سارا از او جدا شده، ندارد پس داستان برای شناساندن شخصیت او نیازی به ایجاد سکانسهای گوناگون نخواهد داشت و کافیست ما را به دنبال سارا از این سو به آن سو ببرد، کاری که توانسته به خوبی انجام دهد. در ادامه با ورود او به تحقیق علمی شخصیتهای دیگر وارد داستان میشوند که شاید اگر داستان کمی بیشتر به آنها پرداخته بود ابهامات جزئی آن کمتر هم میشد و بهتر میشد به بطن داستان و اتفاقات آن نفوذ کرد. شخصیت کارمندانی که تحقیقات را انجام میداند و دکتری که مسئول کارها بود پرداخت درستی نشده و یافتن ریشهی کار علمیای که آنها در حال انجام دادناش هستند تا انتها کمی مبهم خواهد ماند اگرچه با کمی دقت مشخص میشود داستان چیست اما جزئیات ریزی وجود دارد که میتواند باعث ایجاد سوالاتی در ذهن شود.
نیمهی دوم این فیلم تماماً نیمهی سارا و کابوسهای اوست؛ مواجههی او با کابوسهایی که شاید از تنهایی بیش از اندازه او نشأت میگیرد. کابوسهایی که ذهن هر انسان تنها برای خود میسازد شاید به آن دلیل که تنها نباشد. ورود «ریف» به داستان اتفاق هیجانانگیزی است. او با دیدن سارا او را شبیه خود دیده و از این روست که با او احساس همدردی میکند. در این نیمه کابوسهای سارا سکانسهای ترسناکی را ایجاد میکند که موسیقی آرام و درعین حال ترسناکاش به مانند تصاویرش میتواند احساس دلهره را هم به خوبی به ما القا کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.