«آلبرت»، «ایمانی» و «کارلوس» برای اسبابکشی یک خانهی بزرگ و قدیمی استخدام شدهاند. با ورود به این خانه صاحبخانه از آنها میخواهد در ازای مبلغی بیشتر کار این خانه را تا فرداصبح تمام کنند، اما خانه بسیار بزرگ است. از این رو آنها در ابتدا نمیپذیرند اما با اصرار ایمانی و اینکه او به پولاش نیاز دارد آنها دست به کار میشوند. صاحبخانه البته شرطی دیگر هم برای آنها میگذارد اینکه آنها نباید به اتاق زیرزمین و اتاق زیرشیروانی وارد شوند.
تصویر ابتدایی سکانس آغازین فیلم «از اتاق زیرشیروانی دور بمانید» نشان از نوع فیلم آن میدهد؛ تصویر خانهای بزرگ دربرابر سه غریبه که از دور نگاهاش میکنند و همچنین تصویر کسی که از بالا و از دورن خانه به آنها نگاه میکند. این خانههای بزرگ و این داستانهای ترسناک همگی همان تکرارها و همان کلیشههای فیلمهای قدیمی است و قرار نیست حرف جدیدی را بازگو کند یا داستان خلاقانهای را دربرابرمان قرار دهد بلکه با داستانهای آشفتهی خود مخاطب را هم از فیلم ناراضی و دور خواهند کرد. صاحبخانه با بازکردن در و نگاههای موشکافانه و خندههای مرموز خود همان کلیشهی صاحبخانههای ترسناک و قاتل را دارد که داستان را از همان ابتدا لو میدهد. این صاحبخانه و آن اتاقی که نباید افراد به آن وارد شوند تمام داستان بیهودهی این فیلم را تشکیل میدهد.
این فیلم جز این تکرارها پر از ایراد و ابهام هم است و دارای سکانسهای بیجهتی که در مسیر داستان هیچ اثری ندارند. بعد از نشان دادن ابتدایی داستان که این سه نفر در حال جمع کردن وسایل خانه هستند کنجکاوی آلبرت خیلی ناگهانی بروز کرده و شروع به گشتن خانه میکند که منجر به روبهرو شدن او با صاحبخانه و ایجاد مکالماتی با او میشود. این سکانس قرار است باعث چه اتفاقی در داستان شود وقتی حتی در مکالمات آنها هم هیچ سرنخی وجود ندارد؟ هیچ. تنها فیلم را طولانیتر کرده است. سپس آلبرت با کارلوس مواجه میشود و کارلوس از عجیب بودن و ترسناک بودن خانه حرف میزند بدون اینکه بیننده چیز ترسناکی درون خانه دیده باشد. تنها چیزی که بیننده از ابتدای داستان با آن مواجه شده یک خانهی قدیمی با وسایل غبارگرفته بوده که موسیقیای پرتنش قرار است این تصاویر عادی را ترسناک کنند. هیچ چیز ترسناک یا حتی مرموزی در این خانه وجود ندارد. در ادامه تصاویر دیگری که حتی ترسی نیز ایجاد نمیکنند از دستهایی که ناگهان از سقف بیرون میآیند یا صداهایی که ناگهان شنیده میشوند، دیده میشود. باز هم بیجهت کتابهایی که معلوم نیست دقیقاً در آنها چه چیزی نوشته شده باعث میشود کارلوس و سپس آلبرت از خانه بترسند. ورود مردی با صورت و قیافهای عجیب به داستان که او هم معلوم نیست کیست و چرا آنجاست قرار است وجه ترسناک دیگری را به فیلم وارد کند. داستان دختری که در اتاقی زندانی است به مانند داستان نازی بودن صاحبخانه وجوه دیگری از فیلم هستند که داستان را بیسروتهتر کردهاند. اما این اتفاقات تمام ماجرا نیستند و فیلم با نازیکردن آلبرت در گذشته این آشفتگی را به حد اعلای خود میرساند تا دلیلی نیز برای پایان یافتن داستان خود بیابد. فیلمی سراسر آشفتگی که هیچچیزی را در درون خود ندارد و فقط بیننده را خسته و خستهتر از خود میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.