فیلمی غیرواقعی از خبرنگاری واقعی
«حنیف» پسری اندونزیایی است که به تازگی درس خود را در رشتهی روزنامهنگاری در لندن تمام کرده است. او به دنبال یافتن شغل، رزومهی خود را برای گروه زیرمجموعهی تیم منچسترسیتی میفرستد.
یکی از مشهورترین فیلمهایی که به سوژهی خبرنگاری و روزنامهنگاری میپردازد فیلم «همشهری کین»؛ محصول ۱۹۴۱ است. فیلمهای دیگری مانند: «همه مردان رئیس جمهور»؛ محصول ۱۹۷۶، «تقریباً مشهور»؛ محصول ۲۰۰۰ و «اسپاتلایت»؛ محصول ۲۰۱۵ را نیز میتوان در ردهی فیلمهای خبرنگاری معروف دانست. داستانهایی که همگی به نوعی با تمرکز بر روی این حرفه سعی میکنند جنبههای مختلفی از سختیهای این حرفه را نشان دهند. فیلم «جستوجوگر در سمت آبی منچستر» که برگرفته از داستانی واقعی است نیز سعی کرده یک برههی زمانی از زندگی شخصی روزنامهنگاری جوان را نشان دهد اما چیزی که بیننده در این فیلم میبیند برخلاف دیگر فیلمها بیشتر اتفاقاتی است که بر احساسات و عواطف حنیف رخ میدهد و جنبهی خبرنگاری زندگی او چندان پرداختی در داستان ندارد.
یک سوم ابتداییِ فیلم حنیف به دنبال یافتن شغل است. فیلم سعی کرده در این قسمت به روحیات و احساسات او بیشتر بپردازد و بیننده را با شخصیت او آشنا کند. در این میان فلشبکها به گذشتهی او رفته و تأثیر حرفهای پدرش را در زندگی او نشان میدهد. این فلشبکها تا پایان داستان همراه فیلم بوده و باعث میشود شخصیت حنیف تا حدودی پرداخته شود. ما حنیف و آرزوهایاش و حتی ارتباطاش با پدر و مادرش را میبینیم سپس باید مسیر رسیدن او به جایگاه بالاتر در عرصه خبرنگاری را هم ببینیم. دو سوم پایانیِ فیلم حنیف به شغل مورد نظر خود دست پیدا میکند اما این قسمت از فیلم نتوانسته به خوبی موقعیت و مسیر رسیدن او به درجات بالاتر را نشان دهد. بلکه همهچیز به سرعت و سطحی رخ میدهد به طوری که حتی مشخص نمیشود حنیف دقیقاً چه کاری را در این گروه انجام میدهد و این کار چه تأثیری را میتواند ایجاد کند. با نشان دادن چند سکانس کوتاه به سرعت شش ماه از زندگی حنیف در این شغل میگذرد بدون اینکه بیننده بتواند میزان سختی و تنهاییای که حنیف مدام به آن اشاره میکند را درک کند. در ادامه او شروع به ارتباط گرفتن با کارمندان دیگر میکند که این کارمندان میتوانند راه رسیدن و پیشرفت او در عرصهی خبرنگاری شوند.اما این پیشرفت چگونه حاصل میشود؟ درواقع فیلم نه تنها نتوانسته سختی مسیر حنیف را نشان دهد بلکه با آشناکردن اتفاقی او با دو شخص دیگر باعث شده رسیدن او به جایگاه بالاتر در شغلاش کاملاً اتفاقی یا به نوعی از روی خوششانسی دیده شود. از این روست که تلاشهای خود حنیف در آن نادیده گرفته شده است.
ایراد واضح دیگر فیلم را در شخصیتهای فرعی داستان که تأثیرگذار در روند داستان هستند میتوان دانست. شخصیت «پرینگا» که دوست صمیمی و ثروتمند حنیف است و به حنیف در راه گذراندن زندگی آن هم در میان شهری مانند لندن کمک میکند، هیچ تعریف درستی نشده و نمیتوان آن را شناخت. رابطهی میان این دو نیز اگرچه ظاهراً عمیق است اما دلیل این عمق و کمکهای پرینگا نیز به خوبی در فیلم ذکر نشده است. شخصیت «سوفی» که رئیس حنیف در محل کار میباشد هم پرداخت درستی نداشته و فیلم بیشتر به حالت طنز به این شخصیت نگاه کرده است. از سوی دیگر در فیلم حتی به مسلمان بودن حنیف هم اشارهی کوتاهی شده است؛ چیزی که بهنظر میرسد برای فیلم اهمیت دارد اما با وجود این اهمیت به آن نیز پرداخت چندانی نشده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.