پوستر فیلم یهودا و مسیح سیاه

قضاوت را به تاریخ بسپار

یهودا و مسیح سیاه
Judas and the Black Messiah
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

از زمان ظهور جنبش پست‌مدرن، در انواع هنر نوعی برگشت به عقب و استفاده از درون‌مایه‌ی کلاسیک در فرم معاصر دیده شد. از اکسپرسونیست‌های انتزاعی در خیابان هفتم نیویورک تا نمایش‌نامه‌نویس‌هایی که شروع به رخنه در عمق ادبیات و تئاتر کلاسیک کردند تا آن را با پیچیدگی‌های پست‌مدرن خود روی صحنه بیاورند. در سینما که خود هنری معاصر به‌حساب می‌آید، اوضاع کمی متفاوت است. سینمای پست‌مدرن در میانه‌ی راه پوست‌اندازی هنر هفتم، خود را به‌ناگاه به هنرهای دیگر رساند و خوانش خود از وقایع کلاسیک تاریخ و ادبیات را به رخ کشید. شاید یکی از پر کاربردترین سوژه‌های این سینما، شکسپیر و آثارش بودند. از سویی نباید اقتباس‌های بی‌نظیر بزرگانی همچون برسون از ادبیات روسیه را نیز از نظر دور داشت.
اما گاهی یک واقعه‌ی تاریخی در قرن بیستم نیز می‌تواند سوژه‌ی خوبی باشد تا کارگردان برای بازنمایی آن دست به ابتکار بزند و همین واقعه را با شکل کلاسیک آن در هزاران سال پیش مقایسه و اثرش را خلق کند. فیلم «یهودا و مسیح سیاه» نیز در همین راستا به بخشی از زندگی «فرد همپتون»، یکی از فعالان رادیکال جامعه‌ی آفریقایی-آمریکایی، در ایالات متحده پرداخته است. شاکا کینگ در اولین تجربه‌ی بلند سینمای داستانی خود به‌سراغ بازنمایی یک واقعه‌ی تاریخی در برهه‌ای از تاریخ قرن بیستم ایالات متحده رفته است. فیلم در عین اینکه پیرنگ اصلی خود را روی رابطه‌ی «دنیل اُ-نیل»‌ و ورودش به حزب پلنگ سیاه استوار کرده است، از سویی دیگر به بخشی از مبارزات جامعه‌ی آفریقایی-آمریکایی در ایالت ایلینوی و شهر شیکاگو می‌پردازد. نام شیکاگو آمد و بد نیست از فیلم موفق دیگری که در اواسط سال ۲۰۲۰ اکران شد، یاد کنیم؛ دادگاه شیکاگو-۷. حوادث فیلم در همان دهه‌ای رخ می‌دهند که این دادگاه برگزار می‌شود؛ روی سیاه دیگر واقعیت و این‌بار با چاشنی خشونت و خون.
شاید من به‌عنوان یکی از مخاطبان سینما، چندان با آثاری که رنگ‌وبوی بازنمایی از جنس هالیوودی را دارند، موافق نباشم. در بیشتر این آثار که عموماً متوسط هم هستند، نمی‌توان رنگ‌وبوی یک قصه‌ی دارای اصالت را مشاهده کرد. برای همان دادگاه شیکاگو، هنگامی که فیلم را مرور کردیم، نمونه‌های متعددی از آثار اقتباسی متوسط و حتی ضعیف را پیش از اکران این فیلم مرور کردیم. اما در مورد «فرد همپتون» و جنبش «انقلاب مردم»، اوضاع کمی متفاوت است. در بازنمایی این آثار می‌توان ردپای پررنگ مستندها و نام‌های بزرگی همچون آنیس واردا را مشاهده کرد؛ مستندهایی چون «انقلاب مردم ۶۷»، «قدرت سیاهان ۱۹۷۵-۱۹۶۷»، «همه‌ی قدرت از آنِ مردم است» و «پلنگ‌های سیاه». در این آثار گاه کارگردانی همچون آنیس واردا در یک کار کوتاه به‌سراغ تلاش برای آزادی این اجتماع رفته است و گاه یک فیلم‌ساز از زاویه‌دید ژورنالیست‌های سوئدی به این دهه‌ی پرآشوب پرداخته است. اما شاکا کینگ در درون سینمای داستانی، برهه‌ای کوتاه از این دهه را روایت کرده است. یکی از نقاط قوت کار او، بی‌شک اسیر نشدن در دام ملودرام و سانتیمانتالیسم از نوع هالیوودی است که گاه‌و‌بی‌گاه سعی دارد از زاویه‌دید ترحم به یک موضوع نگاه بیندازد. او با قدرت مقابل این زاویه‌دید ایستاده است و در اثر ۱۲۵ دقیقه‌ای خود و از زاویه‌دید یک آفریقایی-آمریکایی به این دهه‌ی پرتنش پرداخته است.
کارگردان اولین گام بلند خود را با انتخاب به‌جای عنوان فیلم برداشته است و در ادامه بدون اینکه بخواهد به فرد همپتون جلوه‌ای مسیحایی بدهد، فیلم را در مسیری قرار داده است که بخش‌های کوتاهی از مصاحبه‌ی جنجالی اُ-نیل در سال ۱۹۹۰، آغازگر بخش جدیدی در فیلم است و به نوعی این تکه‌های گلچین‌شده هستند که فیلم را هدایت می‌کنند.
از بازی خوب و مملو از آگاهی بازیگران نباید گذشت. تقریباً تمام کاراکترهای تأثیرگذار در فیلم، با آگاهی از اصل واقعه و مطمئناً مصاحبه‌هایی که به‌صورت حضوری با خانواده‌های بازماندگان داشته‌اند، توانسته‌اند مخاطب را به‌ درون رخدادهای خشن و تکان‌دهنده‌ی آن دهه ببرند. از رنگ‌بندی زیبای قاب‌ها نگذریم که هر جا کارگردان قصد داشته سکانسی را با محوریت موضوعی خاص به‌تصویر بکشد، رنگ‌های قرمز، سیاه و سبز تبدیل به رنگ غالب در آن سکانس می‌شوند. کارگردان، بدون اشاره‌ای مذهبی، مخاطب را در جای‌جای اثر خود با قیاسی دو ساعته بین یهودا و مسیح و اُ-نیل و همپتون مواجه می‌کند. در نهایت، راه فراری از قضاوت تاریخ نیست و چه کسی است که بگوید توانایی مواجهه با برملا شدن واقعیت را دارد؟ یهودا یا اُ-نیل؟‌

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟