«ساموئل» قصد پرواز و رفتن به پیش پسرش را دارد اما کیف پول خود را در خانه جای گذاشته است. پس به خانه بازمیگردد و ناگاه همسرش را در اتاق خوابشان با مردی دیگر میبیند. این اتفاق منجر به بحثی کوتاه میان او و همسر جوانتر از خودش میشود و درنهایت آنها تصمیم میگیرند از یکدیگر جدا شوند. این اتفاق ساموئل را تحت تأثیر قرار داده و از این رو چند روزی خود را به الکل میسپارد. در این میان او شروع به دیدن چیزهای عجیبی میکند که در واقعیت وجود ندارند از جمله دیدن پدر مردهاش.
فیلم «مرگ یک مرد زنپیشه» داستان مردی شصتوچند ساله و پروفسور ادبیات و شعر است که به تازگی متوجه میشود او به زودی خواهد مرد. بعد از سکانس ابتدایی فیلم ساموئل با پسر و سپس با دخترش ملاقات میکند و ملاقات و همکلامی او با هر یک از این فرزنداناش باعث نزدیکی ما با این شخصیت و نیز فرزنداناش میشود. ما او را در خانواده خود بهتر میشناسیم. او از آن پدرهایی بوده که بیش از آنکه به فرزندان و خانوادهی خود توجه کند به خود و روابط خصوصیاش توجه میکرده است. از این رو چنانکه باید با همسر سابقاش که مادر این دو فرزند بوده و البته خود فرزنداناش نبوده است. ساموئل در ابتدا با دیدن پدر مردهاش و سپس دیدن انسانهایی با قیافههای عجیب و غریب فکر میکند نوشیدن زیاد باعث این توهمات شده اما بهزودی با ملاقات با یک دکتر متوجه میشود توموری درون مغز اوست که منجر به این توهمات میشود. داستان در ادامهی خود ساموئل و کشمکشهایی که در اثر شنیدن این خبر دردناک برایاش رخ میدهد را نشان میدهد. او بهشدت از کارهای کرده و نکردهی خود احساس پشیمانی میکند و میخواهد راهی برای جبران اشتباهات گذشتهاش پیدا کند. مسیر داستان ساده و در عین حال عجیب است. توهمات ساموئل بیشتر فیلم را دربرمیگیرند اما داستان از خانوادهی او نیز غافل نمیماند و در میان خود گاهی به آنها هم سری میزند و داستانشان را نشان میدهد. توهمات ساموئل جذاب و دیدنی هستند و مسیر روایت را به نوعی سوررئال کردهاند. او که در میان اتفاقات واقعی و خیالی سیر میکند ما را هم به درون ذهن خود برده و ما هر چه بیشتر با او همراه میشویم. ساموئل درواقع در ذهناش اتفاقاتی را میبیند که همیشه دوست داشته است آنها را تجربه کند. او با نزدیک شدن به مرگ زندگی را بهتر درک میکند و میخواهد قبل از رفتن به آن سوی مرگ بهترین استفاده را از این سوی آن بکند.
فیلم «مرگ یک مرد زنپیشه» با موسیقی و آهنگهای «لئونارد کوهن» نیز همراه شده است. توهمات ساموئل با آهنگهای کوهن و با صدای خود کوهن شنیده میشوند و اما تصاویر از ذهن ساموئل نشأت میگیرند. ساموئل با این آهنگها میرقصد، خوشحال میشود و غمگین میگردد. این امر یکی از زیباییهای فیلم شده است. اینکه چگونه آهنگهای کوهن در میان داستان قرار میگیرند و به داستان ربط پیدا میکنند جالب توجه است؛ بهخصوص برای علاقهمندان به این خوانندهی قدیمی و خوشصدا. انگار که برای این موسیقیها فیلم ساخته شده باشد. نام فیلم نیز از روی پنجمین آلبوم این خوانندهی مشهور کانادایی و آخرین آهنگ این آلبوم گرفته شده است. بازیگر نقش ساموئل «گابریل بیرن» هم توانسته از پس نقش خود به خوبی برآید و فیلم با داستانی زیبا و بازیگری کاربلد و البته موسیقیهایی زیباتر میتواند بینندهاش را از خود راضی نگه دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.