پوستر فیلم شرط‌بندی‌کننده

فیلمی که فیلم هم نبود

شرط‌بندی‌کننده
The Wager
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

فیلم با صدا و تصویر یک نوزاد درحال گریه آغاز می‌شود. سپس در سکانس بعدی دو پلیس نشان داده می‌شوند که در اداره پلیس درحال صحبت هستند. کمی بعد آن نوزاد گریان پشت در دیده می‌شود و پلیس جوان‌تر آن را یافته و به مراکز مربوطه اطلاع می‌دهد. این پلیس جوان که خود نیز فرزند پرورشگاهی بوده تحت‌ تأثیر این اتفاق قرار می‌گیرد و گردنبند صلیب خود را به گردن این نوزاد می‌اندازد و به او می‌گوید که همیشه از او محافظت خواهد کرد. نام این نوزاد «بروس» است و قرار است در ادامه‌ داستان زندگی او نشان داده شود.
فیلم «شرط‌بندی‌کننده» روایتی ناقص و پرایراد از زندگی بروس پسری‌ست که در کودکی بر سر راه گذاشته شده است. بعد از سکانس ابتدایی که او نوزاد دیده می‌شود فیلم برش‌خورده و او نوجوانی مدرسه‌ای نشان داده می‌شود. در یک و دو سکانس کوتاه فیلم سعی دارد بروس را پسری با خصوصیات شیطانی نشان دهد. اینکه او با بازی با سکه و شرط‌بندی‌کردن با دیگر دوستان‌اش قرار است انسانی بد نشان داده شود خود یکی از ایرادات داستان است. نیز سکانسی که او می‌خواهد پول‌های داخل پاکت را آن هم به صورت قابل رویت بردارد سکانسی کاملاً نمایشی برای نشان دادن میزان بد بودن بروس است. اتفاقی که باورکردن‌اش برای بیننده سخت است. سپس سکانس‌های پراکنده‌ای از بروس و «سوزی» همکلاسی‌اش نشان داده می‌شود که تنها برای این است که بروس را به کلیسا ربط دهد چراکه سوزی دختری معتقد است که به کلیسا می‌رود. در ادامه بروس به خاطر همین رفتارهای به اصطلاح بد توسط یک باند موادمخدر دزدیده می‌شود و تا دوران جوانی مجبور به ماندن و کارکردن برای این افراد می‌شود.
فیلم «شرط‌بندی‌کننده» پر است از برش‌های نامناسبی که داستان را پراکنده و پر از ابهام کرده‌است. چگونه می‌شود به راحتی یک نفر را دزدید و برای مدت طولانی در یک مکان زندانی کرد، آن هم دقیقاً جایی که خود آن شخص زندگی می‌کرده‌است؟ چرا بروس هرگز نخواسته از دست آنها فرار کند؟ البته فیلم در یک سکانس نمایشی دیگر با یک اتفاق احمقانه دلیل فرارنکردن بروس را ترس نشان می‌دهد اما این سکانس هم به هیچ عنوان برای ترسیدن او قابل‌پذیرش نیست. مردی که معلوم نیست، کیست و چرا می‌خواهد از بروس محافظت کند، در برابر بروس به راحتی کشته می‌شود و فیلم همین امر را دلیل ترسیدن بروس تا دوران جوانی‌اش می‌داند. این‌که این مرد چطور زمانی که می‌داند رئیس آن باند این‌چنین بی‌رحم است به‌راحتی و تنهایی در برابر آنها می‌ایستد خود دلیلی دیگر بر احمقانه بودن این سکانس است. سکانس‌های پایانی فیلم نیز از تمام سکانس‌های دیگر احمقانه‌تر است. نشان دادن جبرئیل و لوسیفر و درنهایت خاکستر شدن لوسیفر بخاطر انتخاب بروس برای رفتن به راه درست خود دلیلی بر این مدعاست. لوسیفر و جبرئیل چگونه و چرا به ناگاه وارد داستان شده‌اند و فیلم چه منظوری برای آوردن آنها دارد؟ مشخص نیست و بیننده باید به مانند بسیاری سوالات دیگر این سوال را هم بدون پاسخ در انتهای داستان رها کند. داستان حتی بخاطر ربط دادن آن صلیبِ در گردن بروس نیز سکانس نمایشی دیگر را در میان خود دارد که آنها هم بی‌ربط به مسیر داستان است.
شخصیت‌های داستان نیز همگی بدون استثنا بی‌هویت و بدون پرداخت بوده و فیلم هیچ زحمتی برای نشان دادن درست آنها نکشیده است. وجود پلیسی که در ابتدای داستان صلیب به گردن بروس می‌زند و بار دیگر در میانه و یک‌بار هم در پایان داستان نشان داده می‌شود قرار است چه کسی باشد؟ شخصیت‌های دیگر داستان نیز به مانند این پلیس و البته سوزی ناگاه وارد داستان شده و ناگاه از آن خارج می‌شوند و هیچ یک حتی معنای سطحی‌ در فیلم ندارند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟