سکانس ابتدایی فیلم با نشان دادن مسافران داخل یک پرواز آغاز میشود، اما کمی بعد این پرواز توسط کوسههایی آسمانی که سرنشیناناش زامبی هستند، مورد حمله قرار میگیرد و در طی چند دقیقه تمام مسافران هواپیما به بدترین شکل ممکن از بین میروند.
فیلم «کلبهای در میان جنگل»؛ محصول ۲۰۱۱، داستان ورود چند دوست به درون یک کلبه است که با وارد شدن به زیرزمین آن کلبه درواقع به گونهای به دنیایی پر از قتل و کشتار وارد میشوند. فیلمی ترسناک پر از سکانسهای اسلشر و خونوخونریزی که طرفداران این ژانر را بهخوبی راضی کرده و با داستان مرموز و حسابشدهی خود هیجان دیدن آن را بیشتر هم کرده است. سکانسهای ابتدایی فیلم «کوسههای آسمان» شاید شما را کمی به یاد سکانسهای اسلشر فیلم «کلبهای در میان جنگل» بیندازد، اما باید گفت شباهت موجود در این دو فیلم به همین میزان بسنده میکند و در ادامه فیلم با داستان خود نشان میدهد که قرار نیست، اتفاقات مقصود مشخصی در سیر تحولات خود داشته باشند.
بعد از اینکه کوسههای عجیب آسمانی به آن هواپیما حمله میکنند، مشخص میشود که این زامبیها و این کوسهها همه موجوداتی ساخته شده توسط دست بشر، آن هم آلمانیهای نازی، بودهاند که میخواستند دنیا را از آن خود کنند. فیلم با یک فلشبک به بعد از جنگ جهانی دوم و دوران نازیها میرود و نشان میدهد بعد از آن جنگها و شکستها نازیها با ایجاد آزمایشگاهی سعی در ساخت سربازانی کردهاند که بتواند انتقام کشتههای خود را بگیرد. فیلم در مدت زمانی نسبتاً طولانی این فلشبک را ادامه میدهد و بهواقع در این فلشبکها هم اتفاق خاصی جز گفتن داستانی طولانی و خستهکننده رخ نمیدهد. سپس فیلم دوباره به دوران جدید بازگشته و دوباره سکانسهای اسلشری را نشان میدهد.
فیلم «کوسههای آسمان» هم بهمانند بسیاری دیگر از فیلمهای اسلشر سعی دارد، ابهت خود را درون همین سکانسهای اسلشرش نشان دهد. سکانسهایی که سری از تن جدا میشود و خون فراوانی را به جریان میاندازد یا محتویات بدنی از درون آن خارج شده و احساس خوشآیند یا ناخوشآیندی را به بینندهی خود منتقل میکند. مسلماً در میان این همه سکانس خون و خونریزی میتوان سکانسهای خلاقانه و کشتهشدنهای جدیدی را هم دید اما آیا برای ساختن یک فیلم ترسناک و اسلشر وجود تنها اینگونه سکانسها کافیست؟ مسلم است که جواب نه است و هر فیلمی نیاز به یک داستان خلاقانه و منسجم هم دارد، اما این فیلم با روایتی پراکنده از چندین پروژه مختلف که دقیقاً هم مشخص نمیشود، این پروژهها چه بوده و میخواهند چه کاری انجام دهند، فقط تصاویری را به بیننده خود نشان میدهد که بیننده را مجذوب کند. این فیلم فقط در توضیحاتی تلویحی دلیل این پروژهها را ایجاد سربازان کشتارجمعی ذکر میکند و بس. شخصیتهای داستان نیز به مانند خود داستان شخصیتهای نامفهوم و پراکندهای هستند که هیچ هویتی ندارند و نمیتوان حتی توضیحی سطحی دربارهی این افراد داد.
اتفاق دیگری که باعث میشود فیلم نتواند خود را به سطح متوسطی از این نوع داستانها هم برساند، نوع جلوههای ویژه و تصاویر آن است. وجود کوسههای درون آسمان یا آزمایشگاهها و مکانهای بزرگی که این سربازان زامبیطور تولید میشوند و زندگی میکنند، همگی نشان از بیدقتی و کماهمیتی فیلم حتی برای سازندگان آن دارد چراکه تصاویر کاملاً ناشیانه ایجاد شده و جلوههای ویژه بصری با کمترین توجهای ساخته شدهاند و وجود پردهی سبز نیز در بیشتر تصاویر محسوس خواهد بود. در پایان اگرچه فیلم شاید بتواند بخاطر سکانسهای اسلشر خود جذاب باشد، اما این جذابیت زمان کمی از فیلم را به خود اختصاص داده و مدتی نگذشته که بیننده به بیهودگی تصاویر پی خواهد برد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.