«تام» آتشنشان است و در سکانس آغازین فیلم با جانفشانی دخترِ یک مادر را نجات میدهد. اما زمانی که همسرش سرطان میگیرد، دیگر بیشتر اوقات خود را در بیمارستان نزد همسرش میگذراند. کمی بعد همسرش در اثر این بیماری میمیرد و دو سال بعد این دخترش است که دچار همین بیماری سرطان میشود.
دانستن اینکه فیلم «ایمان زیر آتش» قرار است از چه حرف بزند کار سختیست چراکه در عین اینکه داستان کاملاً ساده و سطحیست، پراکندگی اتفاقاتاش آنقدر زیاد است که نمیتوان مقصود کارگردان از ساخت این فیلم را دقیقاً متوجه شد. فیلم از همان سکانس ابتدایی میخواهد تنها با نشان دادن اتفاقاتی بیننده را تحت تأثیر قرار دهد و همین که تام یک آتشنشان است خود یکی از این موارد میتواند باشد چراکه آتشنشان بودن یا نبودن او هیچ تأثیری در اصل داستان ندارد. تنها اینکه در ابتدای فیلم در یک سکانس کاملاً نمایشی او را نشان میدهد که درون آتش رفته و دختری را نجات میدهد. حتی این سکانس از لحاظ تصویری نیز خندهدار است چراکه فیلم عملیات نجات را نشان نمیدهد، تنها یک آتش کوچک را نشان میدهد و واکنش به اصطلاح آدمهایی را که درکنار آتش تماشاچی هستند و آتشنشانها را تشویق میکنند و ما چیزی از عملیات نجات نمیبینیم. این نوع سکانسهای سطحی و نمایشی در ادامه باز هم در فیلم دیده میشود، مانند سکانسی که تام در کلیسا و در برابر همه از خدا بدگویی میکند. این بدگویی نسبت به خدا باعث میشود که فیلم راه ورود کشیش را هم به این بهانه به داستان باز کند و مسألهی دیگری را وارد داستان کند. کشیش از خدا و نقشههایی که خدا برای بندگاناش دارد، حرف میزند. از این رو این فیلم را به نوعی فیلمی مذهبی نیز میتوان دانست زیرا کشیش در ادامهی داستان سعی میکند، تأثیر زیادی در زندگی تام داشته باشد، بدون اینکه فیلم دقیقاً شخصیت این کشیش را هم بهمانند مابقی شخصیتها به درستی تعریف کند.
این فیلم جز این سکانسهای بیجهت و حتی بیمعنی در خود سکانسهای اضافی دیگری نیز دارد مانند سکانسهایی که آتشنشانها را درون مقر خود نشان میدهد، بدون اینکه حتی یک بار یکی از عملیاتهای نجات آنها را نشان دهد. تمام این سکانسها فقط فیلم را طولانیتر کردهاند و قرار نیست هیچ اتفاق مهیج و جذابی را به داستان وارد کنند. داستان هیچ خلاقیتی در روند خود ندارد و شخصیتها هستند که باشند و اتفاقات رخ میدهند تا زمان فیلم بگذرد. فیلم بعد از مرگ همسر تام در اثر سرطان دخترِ او را نیز به همان بیماری دچار میکند و حتی خلاقیتی در نوع بیماری هم ندارد. اینکه تجهیزات بیمارستانی که این دختر در آنجا تحت درمان است نیز به همان میزان احمقانه است که برای نشان دادن سرطان داشتن دختر از تنها یک دستمال سر استفاده میشود. داستان پرستاری که عاشق تام میشود نیز به اندازه دیگر اتفاقات فیلم سطحی و نمایشی بوده و فیلم را به جای زیباتر کردن سطحیتر کرده است. درنهایت فیلم بهجای ایجاد احساس خوشآیند درباره عشق و ایمان و احساس هیجان بهخاطر اتفاقات آتشنشانی یک فیلم خستهکننده و احمقانه شده است که قطعاً بیننده را از دیدن خود پشیمان میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.