«کَندی» بازیگر کمدی معروف و مشهوریست که کلیپهای خندهدارش بارها توسط دیگران دیده میشود، اما خود واقعی او هرگز شناخته نشده است، از این رو او از شرایط خود ناراضیست. این نارضایتی اما در یکی از صحنههای فیلمی که در حال بازیاش است، به صورت پرخاشگرانه خود را بروز میدهد تا تمام زندگی بازیگری او به یکباره از بین برود. کندی که توسط همه قضاوت میشود به نوشیدن و مواد روی میآورد. تا اینکه چند سال بعد آشنایی مجازی با مردی باعث میشود، او تصمیم بگیرد زندگی خود را تغییر دهد. در این میان از بدل خود، پاولا، کمک میگیرد.
کتاب «شاهزاده و گدا»ی مارک تواین را کمتر کتابخوانیست که نخوانده باشد یا کمتر کسیست که کارتون آن را ندیده باشد. همان شاهزادهای که لباس گدا را میپوشد تا زندگی گدایان را تجربه کند و گدایی که با پوشیدن لباس شاهزاده میخواهد برای مدتی طعم زندگی در قصر را بچشد. در آخر هم این گداست که دلاش برای زندگی ساده، خندهها، بازیها و آرامش خود تنگ میشود و پادشاهی که آن همه ثروت دارد، در حسرت آرامش زندگی گدا میماند. این سوژه بارها و بارها به شکلهای گوناگونی در کارتونها، سریالها و فیلمهای زیادی استفاده شده است و همیشه هم میتواند جذاب باشد. فیلم «بازیگر بدل» نیز با استفاده از همین سوژه آن را با دنیای سال ۲۰۲۰ همخوان کرده و فیلمی ساخته که قرار است، بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. اما داستانی که همهچیز آن از همان ابتدا مشخص است و میتوان تمام اتفاقات را پیش از رخ دادن پیشبینی کرد، چه تأثیری میتواند بر روی بینندهای که تمام ماجرای فیلم را میداند، بگذارد؟ تنها چیزی که باعث میشود اینگونه فیلمها شاید کمی بتوانند خود را نشان دهند، خلاقیت در جزئیات داستانی یا بازی خاص بازیگران آن است.
این فیلم اما هیج خلاقیتی را در درون خود ندارد. تمام جزئیات داستانی آن را میتوان از قبل پیشبینی کرد، از داستان جابهجا شدن کندی و پاولا گرفته تا دزدیدن هویت کندی توسط پاولا. حتی داستان دوستپسر کندی که پاولا عاشقاش میشود هم قابل پیشبینی است. اگرچه شاید در ابتدا این همه خباثت را نتوان به دلیل مشکل خود داستان در پرداخت به شخصیت پاولا درک کرد، اما زمانی که او اولین دروغ را میگوید، دیگر مشخص میشود که قرار است تا پایان چه کارهایی برای داشتن این زندگی لوکس و راحت انجام دهد. پس باز هم جز در یک سکانس که آن هم ایراد خود داستان است، مابقی اتفاقات کاملاً قابلپیشبینی هستند.
در این میان تنها المانی که میتواند کمی فیلم را مفرح کند بازی «درو بریمور» است. او و طنز او را از فیلمای «فرشتگان چارلی» که اولین بار در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، به یاد میآوریم. بعد از این همه سال او هنوز میتواند یک کمدین جذاب باشد، اما جذابیت او نیز برای بالا نگهداشتن یک فیلم کافی نیست. او توانسته هر دو نقش پاولا و کندی را به خوبی بازی کند و فیلم را قابلتحمل کند. اگرنه این فیلم نیز به مانند بسیاری از فیلمهای هالیوودی جز نشان دادن زرقوبرقها و خانه لوکس و ثروت زیاد سلبریتیهایاش و سپس آوردن دلیلی کلیشهای برای بد جلوه دادن این زرقوبرقها کار دیگری ندارد.