پوستر فیلم خیانت

ایده‌ای خلاق اما تقلیل‌یافته

خیانت
Treason
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«گرنت» یک نظامی قدیمی‌ست که بعد از آنکه کار خود را از دست داده، نسبت به ایجاد محیطی مستقل و جدا از آمریکا تلاش می‌کند، حتی اگر این محیط خلاصه به حیاط خانه‌اش شود. او به گفته‌ی خودش می‌خواهد یک کشور جدید را بنا کند که قوانین و مقررات خاص خود را داشته باشد تا دیگر نیازی به قوانینی که به آنها معتقد نیست، نباشد. این کشور او سه عضو دیگر هم دارد؛ همسرش، کندیس، پسرش، کایل و دخترش، ساوانا.
فیلم «خیانت» نگاهی طنزآمیز دارد به تمام ایده‌هایی که هر ساله توسط کشورهای مختلف ارائه می‌شود و هر یک از آنها خواهان ایجاد محیطی امن با قوانین و مقرراتی هستند که خودشان آنها را اختراع کرده‌اند. گرنت با همسایه‌اش بر سر اینکه او فنس میان دو خانه را کمی جلوتر برده و زمین خود را بزرگ‌تر کرده، اختلاف دارد و حاضر هم نیست این کار اشتباه خود را بپذیرد. پس او با کایل درحال ریختن طرحی هستند تا به همسایه‌ی خود حمله کرده و بتوانند از مرز خود دفاع کنند. او حتی حاضر نیست به خاطر این اختلاف به دادگاه رود. این فیلم در ظاهر داستان احمقانه‌ای دارد، اما داستان اصلی چیز دیگری‌ست و می‌تواند با یک طنز خوب و اتفاقات جالب حتی داستانِ تمثیلیِ زیبایی هم شود. متاسفانه این فیلم نتوانسته از این پتانسیل موجود در خود به‌درستی استفاده کند و داستان خود را بیهوده هدر داده است. بزرگ‌ترین مشکل فیلم آن است که آنجایی که باید داستان را جدی بگیرد، مرزهای شوخی را باز گذاشته و آنجا که می‌توانسته با شوخی حرف‌های زیادی بزند، داستان خود را زیاد از حد جدی گرفته است‌. می‌توان این‌گونه درنظر گرفت که حتی خود کارگردان هم باورش نبوده است که داستان‌اش بتواند این‌چنین پتانسیلی را در خود نهفته داشته باشد، از این رو تمام آن را به هدر داده است.
از سوی دیگر از ابتدای این فیلم تا انتها ما گرنت را می‌بینیم که همواره خواهان ساخت فیلمی درباره‌ی کشور خودش است تا آن را به دیگران معرفی کند، اما سکانس‌هایی که این خانواده سعی در ساختن این فیلم دارند، بسیارخسته‌کننده بوده و در آنها اتفاق یا حرف خاصی زده نمی‌شود. در سکانس‌های دیگر هم از این ایده به‌درستی استفاده نشده و جز در سکانسی که تمام خانواده در حال بازی کردن دور میز هستند و کمی ایده‌ی مرزهای کشورها و قوانین کلی به تمسخر گرفته شده، دیگر سکانس‌ها حرف خاصی برای زدن ندارند. کارگردان این فیلم می‌توانست با ساخت سکانس‌هایی این‌چنینی باز هم زوایای دیگری از قوانین و مقرراتی که بی‌جهت انسان‌های کشورهای مختلف را از هم دور کرده‌اند، به تصویر می‌کشید که این اتفاق هم رخ نداده است.
شخصیت‌های داستان نیز تعریف درستی نشده‌اند و همگی سطحی به‌نظر می‌آیند. درصورتی که باز هم هر یک از این افراد می‌توانستند نماد یک خصلت یا موجودیتی اجتماعی باشند. کایل تماماً مطیع پدر است. او هیچ ایده و فکری را ندارد و تنها هرچه پدر می‌گوید، انجام می‌دهد. مادر یک انسان مذهبی‌ست که تلاش می‌کند، کانون خانواده گرم بماند و ساوانا که نمی‌تواند رفتارهای پدر و برادرش را تحمل کند، می‌خواهد از این محیط خارج شود. پایه‌ی رفتارهای این سه شخصیت در تعریف‌های‌شان می‌توانند نمادهای بزرگی باشند از اشخاص یک جامعه اما این فیلم به همین تعریف‌های ساده بسنده کرده و درنهایت داستان خود را آنقدر تقلیل داده که در پایان جز خسته‌کردن بیننده کاری انجام نداده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟