پوستر فیلم یک کریسمس آفتاب‌سوخته

بابانوئل قلابی که واقعی می‌شود

یک کریسمس آفتاب‌سوخته
A Sunburnt Christmas
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«داریل» بخاطر چاقوخوردگی در زندان به بیمارستان آورده شده است. او که حالا بهترین فرصت را برای فرار یافته با گول‌زدن مردی که به عنوان بابانوئل در بیمارستان درحال بازی با بچه‌هاست، لباس او را پوشیده و از بیمارستان با ماشین‌اش فرار می‌کند. از سوی دیگر «هایزل» دختری پانزده ساله به همراه خواهر و برادر کوچک‌اش، «دیزی» و «تام» و البته مادرش که حال روحی خوبی ندارد، زندگی می‌کند. آنها زندگی سختی دارند چراکه بعد از مرگ پدر و بیمارشدن مادر تمام کارهای خانه بر دوش هایزل است و حالا هم بانک می‌خواهد خانه‌ی آنها را مصادره کند. اما ورود داریل و تصادف‌اش با سوله‌ی درون مزرعه‌ی آنها زندگی همه‌ی آنها را تغییر می‌دهد.
هر ساله فیلم‌های زیادی درباره‌ی کریسمس و بابانوئل ساخته می‌شود. سال ۲۰۲۰ نیز مملو از این فیلم‌ها بود. فیلم‌هایی که معمولاً چندان تعریفی ندارند و نمی‌شود به آنها اتکا کرد. اما بالاخره یک فیلم در این سال توانست خود را از دیگر فیلم‌ها جدا کند.
فیلم «یک کریسمس آفتاب‌سوخته» درامی خانوادگی و سرگرم‌کننده است که به خوبی توانسته خلاقیت‌های لازم را برای دیده شدن را در خود داشته باشد. داریل که با شمایل بابانوئل وارد مزرعه‌ی این خانواده شده، توسط دیزی عضو کوچک خانواده یافت می‌شود و به تصور اینکه او بابانوئل است، سعی می‌کند به او کمک کند. کمی بعد او برادر کمی بزرگ‌تر، اما هنوز هم کوچک خود را به بابانول قلابی معرفی می‌کند و این دو کودکِ زیبا با برقرار کردن رابطه با این مرد خلافکار باعث بیدار شدن احساساتی در درون داریل می‌شوند. البته که پلات کلی داستان بسیار تکراری‌ست، اما چیزی که فیلم را متمایز کرده، خلاقیت به کار رفته در جزئیات و البته شخصیت‌پردازی‌های قوی داستان است. تمام شخصیت‌ها هویت‌های جالب و خاص خود را دارند و فیلم در مسیر خود این شخصیت‌ها را رفته‌رفته به ما نشان می‌دهد و از هیچ‌کدام نمی‌گذرد. دیزی و تام به عنوان کودکانی معصوم که تصور می‌کنند، بابانوئل و تمام داستان‌های گفته شده درباره‌ی آن واقعی است، بیشترین نقش را در زیبایی فیلم داشته‌اند. اخلاق‌ها و رفتارهای خاص این دو باتوجه به دلایلی که برای داشتن این اخلاق‌ها دارند و در فیلم هم به‌خوبی به آنها اشاره شده، کاملاً شخصیت‌های آنها را واقعی کرده است. دیگر شخصیت‌ها هم هر یک دلایل خاص خود را برای رفتارهاشان نشان می‌دهند. مردی که از همان ابتدای داستان داریل را دنبال می‌کند هم در فیلم فراموش نشده است. خلاقیت در اتفاقات داستان نیز به چشم می‌خورد. مسیری که باعث ارتباط بین داریل و کودکان شده کاملاً قابل‌باور بوده و شاید هر کس دیگری به جای داریل در آن موقعیت و در برابر معصومیت و صداقت آشکارای این دو کودک قرار می‌گرفت، این‌چنین شیفته و عاشق این دو می‌شد. حتی داریل برای دوست داشتن هیزل و مادر نیز دلایل خوبی دارد و فیلم روابط میان این اشخاص را به زیبایی و شفاف نشان می‌دهد. از این روست که می‌توان به‌راحتی با تمام اتفاقات داستان همراه شد.
بازی بازیگران به‌ویژه دو کودک بازیگر هم فیلم را هرچه بیشتر دلنشین و سرگرم‌کننده کرده است. فیلم در اواخر خود شاید کمی از واقعیت‌های موجود دور می‌شود، اما مسیر داستان کمدی‌ست و می‌توان تاحدودی اتفاقات رخ داده را در همان حالت طنز پذیرفت. به‌ویژه که اتفاقات پایانی ما را به یاد فیلم «تنها در خانه» نیز خواهد انداخت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟