داستان فیلم درباره پسر کوچکی به نام «الکس» است که سرطان مغز استخوان دارد. او با مادرش زندگی میکند و هرگز پدر خود را ندیده است. خانهی آنها در کنار یک کلیسای کوچک است. کلیسایی که در اثر رعدوبرق صلیب بزرگ جلوی آن شکسته است و کسی هم نمیتواند آن را درست کند. از سوی دیگر کشیش این کلیسا مرد نابیناییست که ۴۵سال است، توانایی دیدن ندارد. اما با ورود یک مرد عجیب به زندگی این افراد همهچیز عوض میشود و معجزههایی رخ میدهد.
توجه به اخلاق و ایمان داشتن به اصولی در زندگی همواره باعث شده است، هر شخصی نسبت به آنچه هست، بهتر باشد. در فیلمی چون «تاریک و بدسرشت»؛ محصول ۲۰۲۰ که میتوان آن را نوعی فیلم مذهبی نیز دانست، افراد با خود و رفتارهاشان در جنگوستیز هستند. وسوسه همیشه با آنهاست و آنها باید سعی کنند با شیطانی که در درونشان وجود دارد، همواره بجنگند. این فیلم و فیلمهای اینچنینی به دلیل اینکه به صورت کاملاً اخلاقی به مذهب و ایمان نگاه میکنند، مورد توجه مخاطبان بسیاری قرار میگیرند، زیرا سرشت آدمی پاک است و به دنبال یافتن پاکیست. اما فیلم «دلیل» که او نیز فیلمی کاملاً مذهبی است آیا اینچنین بودهاست و میخواهد از سرشت پاک آدمی حرف بزند؟ میخواهد به اصول اخلاقی توجه کند؟ پاسخ این پرسش «نه» است.
فیلم «دلیل» درامی آشفته و میتوان گفت تخیلیست که میخواهد تنها با مذهب و مسائل مذهبی این آشفتگیها را جبران کند. اولین مشخصهی آن هم شخصیتهای نامفهوم داستان هستند که هیچکدام هویت مشخصی ندارند. داستان بدون اینکه آنها را به بیننده بشناساند، آنها را دور هم جمع میکند تا به نوعی به الکس، پسر کوچک مریض، کمک کنند. الکس به عنوان پسربچهای مریض و مادر به عنوان مادر این پسربچه تنها تعریفهای سادهای هستند که میتوان از این دو شخصیت کرد. فیلم هیچ تعبیر دیگری از این افراد و حتی رفتارهاشان ندارد. سپس شخصیت کشیش وارد فیلم میشود و بدون اینکه داستان ارتباط خاصی بین او و بینندهاش ایجاد کند، ناگهان پدری دلسوز و همسری مهربان میشود که عاشق خانوادهاش است و آنها را بسیار درک میکند. فیلم شرایط تغییر او و شرایط ورود او را در داستان به درستی نشان نمیدهد و همه چیز سادهلوحانه و سطحی نشان داده میشود. داستان دکتری که خدا را فراموش کرده و پرستاری که هر شب در باری نشسته و هر بار با مردی مینوشد، هم مشخص نیست. تمام شخصیتها آشفتهاند و هرگز فیلم جواب عاقلانه و سادهای به اتفاقی که در حال رخ دادن است، نمیدهد.
در این میان با آمدن مردی که معلوم نیست کیست و چه میخواهد و حتی دلیلاش برای آمدن در این جمع چیست، همهچیز را بدتر هم میکند. اما فیلم این مرد را کلید حل تمام مشکلات خود قرار داده و همه چیز با ورود او بهتر میشود! او در ابتدا با یک معجزه و در یک لحظه صلیب بزرگ جلو کلیسا را درست میکند. سپس مرد نابینا را بینا میکند. او حتی باعث میشود، زنی مسن که مدتها در کما بوده هم از کما خارج شود. روابط و احساسات دکتر و پرستار را هم به نوعی ترمیم میکند. این اتفاقات چگونه رخ میدهد؟ آیا او پیامبر است؟ هیچ دلیل منطقی و حتی غیرمنطقیای فیلم برای وجود این شخصیت نشان نمیدهد و این شخصیت هست تا داستان مشکلات خود را حل کند. سکانس پایانی فیلم نیز یکی از همان اداهای سینماییست که فیلم برای معنادارتر کردن خود نشان میدهد، درصورتی که هیچ حرف معناداری در آن وجود ندارد و نمیتوان صرفاً با گفتن مدام یک جملهی «ایمان داشته باش» توقع داشت، فیلمی معنادار هم بشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.