دوربینهای در دست بلای جان فیلمها
از زمانی که مادر دچار بیماری شده و به بیمارستان رفته است، «مولی» به همراه دو خواهر کوچکاش در خانه به تنهایی زندگی میکنند. اما چند وقتیست که او پیامهای عجیبی از شخصی که خود را عاشق او معرفی میکند، دریافت کرده که این پیامها گاهی پیامهای صوتی عجیبی نیز هستند. تا اینکه یک شب زمانی که او و دوستاش در خیابان هستند، توسط مرد عجیبی تعقیب شده و آن هنگام است که به پلیس این اتفاق را اطلاع میدهد.
فیلم «بیا در جنگل ملاقات نکنیم» قرار است، فیلمی ترسناک باشد، اما هیچ المان ترسناکی به جز یک سکانس که در ابتدا مردی مولی را تعقیب میکند، در خود ندارد. فیلم را میتوان به دو نیمه تقسیم کرد. نیمهی اول این سه خواهر در خانهشان هستند و آن مرد مرموز وارد خانه آنها میشود و مدام بدون اینکه کار خاصی هم بکند، در خانه راه رفته و اثری از خود برجای میگذارد و میخواهد مولی را بترساند. همین امر خود مشکل بزرگ فیلم شده است. چرا که مولی اتفاقات را به پلیس اطلاع داده و پلیس خانهی آنها را تحتنظر دارد، پس چگونه این مرد به این راحتی میتواند از پنجره آنها را نگاه کرده و حتی وارد خانهی آنها شود؟ حتی بعد از اینکه یک بار این مرد اثری را از خود در خانه میگذارد و گفته میشود پلیس آنجاست، باز هم برای بار دوم و سوم این مرد داخل خانه شده است. انگار پاسخ دادن به این سؤال برای فیلم مهم نبوده و فقط میخواسته، موقعیتهای ترسناکی را ایجاد کند. درست است که برای بار اول شاید بیننده از این سرککشیدنهای شبانه و حتی روزانه بترسد، اما این اتفاق آنقدر در سکانسهای مشابه ادامه مییابد که دیگر ترسناک نیستند. نیمهی دوم این سه خواهر با اینکه باز هم میدانند، کسی به دنبال مالیست، به خانهی ویلایی در میان جنگل میروند و به راحتی خالهشان آنها را آنجا رها کرده و خود میرود. آنجا جز در ارتفاعات حتی گوشی موبایل هم آنتن نمیدهد. اینگونه آن مرد مرموز باز هم به دنبال آنها آمده و سکانسهای به ظاهر ترسناک دیگری را در جنگل هم ایجاد میکند. تمام فیلم در یک تعقیبوگریز بیهوده و خستهکننده تا پایان ادامه مییابد و هیچ اتفاق خاصی نیز در آن رخ نمیدهد. اما این تنها مشکل فیلم نیست.
زاویهی دوربینی که تمام اتفاقات را نشان میدهد، همواره از دوربینهاییست که این سه خواهر به همراه دارند. گاه این دوربینها در مکانی ثابت قرار دارند، گاه آنها بر روی شانهی یکی از این سه خواهر و گاه هم در دستانشان قرار گرفتهاند. به همین علت بیشتر مواقع دوربین دارای حرکتهای لرزشی است و این حرکات تصاویر را ناواضح میکند و حتی باعث ایجاد احساس ناخوشآیندی مانند سرگیجه در بیننده میشوند. درواقع پیشرفتهشدن دوربینها باعث شده که افراد زیادی زحمت استفاده از فیلمبردارهای خاص و قاببندیهای زیبا و تصاویر واضح را به خود ندهند. بیشتر مواقع هم بهانه این است که میخواهند، هرچه واقعیتر فیلم را بسازند! اما همه میدانیم یکی از اصلیترین المانهای یک فیلم خوب قاببندیهای آن است و باید هر فیلمسازی به این نکته نیز توجه کند. این فیلم احتمالاً به همان بهانهی واهی واقعی بودنِ تصاویر به این نکته توجه نکرده و به نوعی این نوع تصویربرداری بلای جان فیلم شده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.