پوستر فیلم طوفان

تلاش زیاد برای نشان‌دادن خشونت

طوفان
The Flood
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«جراح» که در نوجوانی پدر و مادر خود را در طوفانی از دست داده، حالا با دختر و همسر سیاه‌پوست‌اش زندگی خوبی را می‌گذراند. اما جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و همسرش با وعده‌ی اینکه در نبود آنها دولت از خانواده‌های آنها به خوبی مراقبت خواهد کرد، به جنگ می‌رود. کمی بعد اما نمایندگان دولت جراح را از دخترش جدا می‌کنند و هر یک به عنوان برده به یک خانواده سپرده می‌شوند. همسر جراح از جنگ باز می‌گردد و برای رهایی او و فرزندش تلاش می‌کند.
فیلم «بلبل»؛ محصول ۲۰۱۸، داستان زنی‌ست که توسط چند نفر در برابر چشمان فرزند و همسرش مورد تجاوز قرار می‌گیرد. سپس این افراد همسر و فرزند او را می‌کشند و او را رها می‌کنند تا خود بمیرد. اما این زن نمی‌میرد. او برای گرفتن انتقام‌ زنده می‌ماند. درواقع مهمترین دلیل او برای زنده ماندن همین است. این فیلم داستانی دردناک و تراژیک را بیان می‌کند که با تمرکز بر روی کلر، شخصیت اصلی خود، توانسته تمام وجوه دردی که او درحال کشیدن است را به خوبی نشان دهد. اتفاقات تراژیک یکی پشت سر هم رخ می‌دهد و درد را در تمام سکانس‌ها حتی زمانی که کلر درحال کشتن آن افراد است، به تصویر درمی‌آورد. اما فیلمِ «طوفان» دقیقاً همین نکات مهم فیلمِ «بلبل» را ندارد. ازاین‌رو همواره احساس می‌شود، همه‌چیز مصنوعی و فریب است.
فیلم «طوفان» در ابتدا و در یک سکانس جراح را در کنار خانواده‌اش خوشحال نشان می‌دهد‌، اما بیننده هنوز درک درستی از عمق احساسات این خانواده ندارد که همه‌چیز از هم فرومی‌پاشد و خانواده از هم جدا می‌شوند. سپس داستان بدون اینکه شخصیت‌های دیگر خود را به بیننده بشناساند، آنها را به عنوان افرادی خشن و ظالم وارد داستان می‌کند. اما باز هم داستان ثابت نمی‌ماند و هنوز این شخصیت‌ها خود و خشونت واقعی خود را به درستی نشان نداده‌اند که همسر جراح از جنگ بازمی‌گردد. درست است که فیلم در یک سکانس در همان ابتدا یکی از این مردان سفیدپوست را نشان می‌دهد که به یکی از زنان بازمانده تجاوز می‌کند، اما از آنجا که این مرد پرداخت درستی ندارد و حتی آن زن معرفی درستی به بیننده نشده، این سکانس نمی‌تواند چندان تأثیرگذار باشد و به نظر می‌رسد تنها برای تحت‌ تاثیر قرار دادن بیننده ساخته شده است. با حمله‌ی همسرِ جراح و نجاتِ دخترش چند سفیدپوست می‌میرند. ازاین‌رو دیگر سفیدپوستان برای انتقام دست‌به‌کار می‌شوند و جراح را گروگان می‌گیرند و خشونت آغاز می‌شود. اما داستان بیش‌ازاندازه برای نشان دادن این خشونت تلاش کرده است. به همین دلیل باز هم این خشونت غیرقابل‌باور شده است. اینکه ناگهان مردانی وارد فیلم شده‌اند که آنقدر بیرحم و خشن هستند که می‌توانند در یک سکانس طولانی مدام به جراح تجاوز کنند نوعی خشونت بیش‌ازاندازه و حتی بی‌معنی‌ست که باعث می‌شود نتوان آن را باور کرد. شاید اگر داستان از این سکانس به سکانس دیگر پرش نمی‌کرد و بر روی شخصیت‌های خود کمی تأمل می‌کرد، همه‌چیز باورپذیرتر بود. در ادامه‌ی داستان با فرار جراح و آغاز انتقام او نیز این خشونتِ اغراق‌آمیز بیشتر دیده می‌شود و حتی معنای اتفاقات را از بین برده است. از سوی دیگر حتی اگر فیلم می‌خواست هم شاید نمی‌توانست، تمام آن شخصیت‌های متعدد داستان خود را به بیننده بشناساند و این بزرگترین ضعف داستان است که آن را سطحی نیز کرده است.
فیلم «طوفان» اما در قاب‌بندی‌های‌اش تمام تلاش خود را کرده، تا زیباترین قاب‌ها را نشان دهد. استرالیا و طبیعت زیبای آن برای هر شاتی مناسب است، فقط کافی‌ست کمی به نور توجه شود و کمی از خلاقیت استفاده شود تا قاب‌ها و تصاویر زیبا دیده شوند، کاری که در این فیلم به خوبی انجام گرفته است. قاب‌بندی‌ها در هنگامی که جراح در رویا بسر می‌برد یا زمانی که فلش‌بک‌هایی رویامانند از گذشته می‌بیند، نمونه‌های بارزی از این قاب‌های زیبا هستند. در نهایت اگرچه قاب‌ها یا حتی زوایای دوربین زیبا و گاه شاعرانه‌اند، اما جزئیات داستانی باعث می‌شود، فیلم نتواند زیبا باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟