«هرناندز» که مهاجر قانونی مکزیکیست، برای اولین بار به عنوان سرآشپز در یک رستوران بزرگ و زیبا قرار است شروع به کار کند. رئیس او «فَوست» که به نظر انسان خوبی میآید، در همان روز اول سعی میکند، به هرناندز نزدیک شده و با او بیشتر آشنا و دوست شود. اما مدتی نمیگذرد که فرناندز متوجه میشود، این دوستی دلایل دیگری را در پشتپردهی خود دارد.
یک فیلم دیگر دربارهی مهاجرت و مهاجران غیرقانونی. سوژهای که این روزها زیاد به آن توجه شده و همه سعی میکنند با توجه به شرایط خاصی که در آمریکا ایجاد شده، به آن بپردازند، اما آیا این شرایط جدید است و درگذشته رخ نمیداده است؟ واقعیت این است که این شرایط همیشه بوده ؛ گاهی در خفا و گاهی به مانند امروز آشکارا و در ادامه هم احتمالاً وجود خواهد داشت، حتی اگرشده پنهانی. فیلم «غلیان کردن» داستان خانوادهای مکزیکیست که با توجه به شرایطی که دارند، پسر بزرگ این خانواده خود را مجبور به انجام کارهایی غیرقانونی میبیند تا بتواند خانوادهاش را به طور قانونی در آمریکا نگه دارد. او که به صورت قانونی در آمریکا مانده، سه نفر از اعضای خانوادهاش ازجمله مادرش به طور غیرقانونی در این کشور ماندهاند و با قانون جدیدی که سعی میکند، تمام مهاجران را حتی اگر شده با زور از کشور خارج کند، او مجبور است کاری برای ماندن آنها انجام دهد. برای ماندن این سه عضو خانواده، هرناندز به مبلغ هنگفتی نیاز دارد، پس وقتی فَوست به او پیشنهاد میدهد که با راندن تنها یک ماشین در مسافتی کوتاه میتواند، بعد از چند روز این مبلغ را به دست آورد، میپذیرد، حتی بااینکه میداند، بدست آوردن این همه پول با راندن ماشین غیرممکن است و باید کاری غیرقانونی انجام دهد.
در ابتدا این فیلم با شناساندن هرناندز در خانواده و محل کارش بیننده را با او آشنا میکند. او فردی آرام و مذهبیست که به کلیسا نیز میرود و به اصولی در زندگیاش پایبند است. ازاینروست که هرچه جلوتر میرود، عذاب وجداناش بیشتر شده و نمیتواند، از انجام دادن این کارهای غیرقانونی خوشحال باشد. از سوی دیگر از فوست نیز میترسد؛ از اینکه به خانوادهاش آسیب برساند. پس بین دوراهی ماندن یا حتی تحویل دادن خود به پلیس مانده است. درواقع شخصیت هرناندز در داستان به خوبی شکل گرفته، اما متأسفانه داستان تنها به او توجه کرده و از دیگر شخصیتها دور شده است. فوست و دیگران در داستان پرداختی ندارند و بیننده تنها فوست را مردی خشن و دوگانه میبیند که علاقهاش انجام دادن کارش است، آن هم به هر قیمتی. اما این کار دقیقاً چیست؟ مشخص نمیشود و این یکی از مشکلات داستان است. فیلم هیچ توجهی به اینکه دقیقاً این افراد چه میکنند و درون آن ماشینها که همواره جابهجا میشوند، چیست و چرا آنجا قرار گرفتهاند، نمیکند و آنها را شرح نمیدهد. حتی در یک سکانسی از مبلغ هنگفتی پول که در آن ماشین است حرفی به میان آورده میشود، اما آن نیز دقیق نیست.
یکی دیگر از مشکلات داستان آن است که مدام موسیقیای رمزآلود در آن شنیده میشود. این صدای موسیقی حتی در سکانسهای ابتدایی نیز وجود دارد. زمانی که فوست با هرناندز اولین ملاقات را دارد. از همین رو بیننده همواره منتظر است، اتفاقی غیرمترقبه روی دهد و این امر میتواند در درازمدت خستهکننده شده و بیننده را از لذت بردن از فیلم دور نگه دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.