پوستر فیلم شکارچی هیولا

سرگرم‌کننده

شکارچی هیولا
Monster Hunter
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

در دنیایی دیگر کشتی‌ای بزرگ با خدمه‌هایی در میانِ دریایی از شن در حرکت‌اند که یک هیولای عجیب و بزرگ به آنها حمله می‌کند و جنگی میان آنها رخ داده می‌دهد. برش. گروهی سرباز با فرمانده‌ی خود «آرتیمست» در میان بیابانی دیده می‌شوند. دیری نمی‌گذرد که طوفانی ناگهانی و عجیب آنها را در بر می‌گیرد و زمانی که آنها به هوش می‌آیند، خود را در صحرایی پر از شن و ناآشنا می‌بینند. آنها نمی‌دانند، وارد دنیایی دیگر شده‌اند و قرار است چه اتفاقاتی برای‌شان رخ دهد.
«شکارچی هیولا» یک بازی قدیمی و مشهور است که اولین بار در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. این بازی که به سرعت طرفداران خود را یافته، دیری نمی‌گذرد که جزو پرفروش‌ترین بازی‌های ویدئویی نیز می‌شود. همین امر باعث می‌شود که این بازی بعدها به صورت سریال و فیلم انیمیشنی و حتی کتاب‌های گوناگونی وارد بازار شود و در سال ۲۰۲۰ نیز یک فیلم براساس آن ساخته شود. فیلمی که به مانند بازی‌های آن سرگرمی خوبی برای علاقه‌مندان به دنیای سینما و دنیای بازی‌های ویدئویی‌ست.
این فیلم از همان ابتدا با جنگی که میان خدمه‌ی کشتی و هیولا ایجاد می‌کند، نشان می‌دهد که قرار است از این نوع جنگ‌ها بسیار در درون خود داشته باشد. از این‌ رو با ورود سربازان به این دنیای شنی همان هیولا به آنها نیز حمله کرده و نزدیک به نیم ساعت ابتدایی داستان به درگیری میان این گروه و هیولا می‌گذرد. درگیری‌ای نفس‌گیر که جذابیت‌های تصویری و جلوه‌های بصری خوبی نیز در درون خود دارد. -درواقع جلوه‌های بصری خوب و نوع اشکال هیولاهای فیلم یکی از نکته‌های مثبت داستان محسوب می‌شود.- تلاش این گروه برای در امان ماندن از این هیولا و سپس هیولاهای دیگر به‌خوبی می‌تواند بیننده‌ی علاقه‌مند را جذب سکانس‌ها کرده و با موسیقی پرتنش و البته فریادهای هیولای خشمگین این هیجان بیشتر هم خواهد شد.
عملاً تمام فیلم «شکارچی هیولا» از سکانس‌ها و نبردهای پرتنش تشکیل شده است. از این رو بعد از دقایق ابتدایی دیالوگ خاصی میان شخصیت‌های فیلم رخ نمی‌دهد و همه‌چیز پیرامون همین شکارها می‌گذرد. از سوی دیگر تمرکز داستان بر روی این سکانس‌ها و درگیری‌ها باعث شده فیلم شخصیت‌پردازی خاصی را هم برای کاراکترهای خود نداشته باشد. درواقع با آن همه دردسرهای موجود در آن سرزمین شاید نیازی به شناختن کاراکترها هم از لحاظ کارگردان نبوده زیرا ماهیت این فیلم‌ها عموماً سرگرمی‌ست و بیننده هم توقعی از آنها ندارد. داستان در ادامه‌ی خود سکانس‌های متعجب‌کننده‌ای را هم دارد، چنان‌که زمانی که بیننده فکر می‌کند، حالا دیگر قرار است، همه چیز تمام شود، ناگهان اتفاقی جدید رخ داده و دوباره هیجان را به بیننده‌اش انتقال می‌دهد و از همین رو است که دیدن این فیلم می‌تواند راضی‌کننده باشد. اگرچه برای کسی که چندان علاقه‌ای به این‌گونه داستان‌ها ندارند، زمان و کشش این جنگ‌ها طولانی و خسته‌کننده است.
اما نباید از سوی دیگر از خلاقیت دنیایی که کارگردان ساخته است، گذشت. «پل دبیلیو. اس. اندرسون» کارگردان این فیلم به مانند بیشتر فیلم‌های گذشته‌ی خود، همسر خود «میلا یوویچ» را به عنوان بازیگر اصلی انتخاب کرده و یوویچ نیز که تجربه‌ی بازی در فیلم‌های از این دست را بسیار دارد، توانسته از پس نقش خود برآید و فیلم را قابل‌پذیرش‌تر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟