«جیمی باز» کارآگاهی خصوصیست که سعی میکند، تنها برای داشتن درآمدی معقول پروندههای کوچک را قبول کند، اما زمانی که زن و شوهری به سراغ او میآیند و از گم شدن پسرشان میگویند، او با توجه به پیشینهای که دارد، پرونده را قبول میکند. دیری نمیگذرد که این پرونده به پروندهی بزرگتری با قاتلی زنجیرهای متصل میشود.
فیلم «مهلت» از همان آغاز و با شروع خود نشان میدهد که دچار نوعی عجله در داستاناش است. فیلم در یک سکانس کوتاه در ابتدای فیلم جیمی را نشان میدهد که درحال عکسبرداری از مرد و زنیست و ثانیهای بعد او در برابر زنی دیگر قرار گرفته که گویا خیانت شوهرش را برایاش بازگو میکند. سپس داستان بدون اینکه تأملی بر شخصیت اصلی خود کند، زن و شوهری را در برابر او با پروندهی پسر گمشدهشان قرار میدهد. جیمی که پسر خود را در حادثهای -که تا آخر داستان هم مشخص نمیشود دقیقاً چه حادثهای بوده- از دست داده، در ابتدا از قبول پرونده خودداری میکند، اما همین که مادرِ آن پسرِ گمشده عکسِ پسرِ جیمی را میبیند و نامی از او میبرد، جیمی به ناگاه و بدون معطلی پرونده را میپذیرد! این دومین سکانس عجلهای داستان است که بیننده را متوجه خود میکند. فیلم بدون اینکه شرح درستی درباره شخصیت اصلی داستاناش ارائه دهد یا حتی دلیل موجهی برای قبول نکردن یا قبول کردن پروندهی گم شدن ارائه دهد، فقط میخواهد، سکانسهای ابتدایی را تمام کند تا به قسمتهای به اصطلاح هیجانانگیز فیلم برسد. در ادامه جیمی با دیدن دوست قدیمی پلیساش هم به راحتی به پروندهی پلیسی این گمشده دست پیدا کرده و سپس میتواند، تمام اطلاعات آن را از دوست پلیساش بگیرد و راه را بدون هیچ مانعی ادامه دهد. حتی یافتن مظنون این اتفاقات نیز همانقدر سریع رخ میدهد که دستگیری آن.
درواقع پلات کلی داستان و اینکه قتلهای زنجیرهای به رسوایی در کمپهای سربازان آمریکایی موجود در افغانستان برمیگردد، میتواند جذاب باشد، اما همین که همهچیز بهسرعت و بدون پرداخت درست روی میدهد، باعث شده بیننده نیز نتواند، بر اتفاقات تمرکز کرده و آنها را درک کند. فیلم زمانی را برای حدس زدن اتفاقات مرموز در اختیار بینندهاش قرار نمیدهد؛ مثلاً تا اسم یک مظنون میآید، آن مظنون بدون معطلی یافت میشود یا زمانی که یک گره داستانی در فیلم ایجاد میشود، این گره آنقدر کلیشهایست که به راحتی توسط بینندهی علاقهمند به این ژانر پیش از فیلم باز میشود. همین قابلپیشبینی بودن داستان نیز دلیل دیگری برای نادیده گرفته شدن آن میتواند، باشد.
همانطور که اشاره شد، داستان پسر گمشدهی جیمی و حتی گمشدن دیگر پسران نوجوان هم که یکی از اصلیترین اتفاقات داستان است، مشخص نمیشود. اینکه دقیقاً چطور و چگونه یا حتی چرا این پسران گم میشوند، آن هم تنها یک پسر نوجوان در سال، خود سوالیست که بیجواب میماند. تنها گفته میشود، این پسران به عنوان ابزارهایی جنسی دزدیده شدهاند. اینکه آیا باندی بزرگتر در پشت اتفاقات است یا فقط عدهای خاص اینکار را انجام میدهند، جزو ابهامات داستان میماند.
از همهی اینها گذشته اتفاقی که بیشازاندازه میتواند، آزاردهنده باشد، بازی بازیگر نقش جیمی است. اصرار اینکه این کارآگاه همواره سیگار برگ را در دستان داشته باشد، با آن ژست و موتیفهای اغراق شده یکی از اتفاقاتیست که میتواند باعث نارضایتی بیننده شود. کاملاً مشخص است که این بازیگر سعی زیادی میکند که به تقلید بسیاری از کارآگاهان خبرهی دیگر رفتارهای خود را انجام دهد، اما در نهایت بینندهی هوشمند متوجه تمام این اغراقهای ناموفق خواهد شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.