پوستر فیلم لپسیس

برده‌های مدرن

لپسیس
Lapsis
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

همه‌جا حرف از سیستم‌های قوی کوانتوم است. چیزهایی که گفته می‌شود، زندگی را مدرن و ساده‌تر کرده‌اند. «ری» اما نه می‌داند، دقیقاً کوانتوم چیست و نه می‌داند، کارش چه است. او تنها تلاش می‌کند تا با درآمد بیشتر بتواند، برادر بیمارش را به یکی از مراکز مهم درمانی شهر برده و درمان کند. مخارج و داروهای این مراکز درمانی آنقدر زیاد هستند که ری مجبور می‌شود، به سراغ یکی از همین شرکت‌هایی که نامی از کوانتوم دارد، برود. کار این شرکت کابل‌کشی‌ست. هر شخص که بتواند بیشتر راه رفته و کابل بیشتری را در مسیرهای ذکرشده با خود حمل کند، درآمد بیشتری نیز کسب می‌کند.
فیلم «لپسیس» داستانی تخیلی‌ست، اما در بطن آن همه‌چیز واقعی دیده می‌شود. فیلم «برزیل» محصول ۱۹۸۵، در ماهیت شباهت عجیبی به فیلم «لپسیس» دارد. در فیلم «برزیل» کارمندی اداری در یک جهان مدرن سعی می‌کند، مشکلاتی را که در سیستم می‌بیند، حل کند، اما این سیستم است که او را در نهایت در خودش حل می‌کند و مانع او می‌شود. فیلم «لپسیس» نیز زمانی رخ می‌دهد که آوازه‌ی تکنولوژی‌های برتر و مهم بلند شده است. تکنولوژی‌هایی که قرار است، زندگی آدم‌ها را بهتر کنند. در یکی از سکانس‌های ابتدایی ری حتی نمی‌تواند ماشینِ خود را در جای درستی پارک کند، زیرا که او کامپیوتر کوانتومی ندارد و از تقویم کوانتومی استفاده نمی‌کند. ری نمی‌داند، دقیقاً این کوانتوم قرار است، چه چیز بهتری را در زندگی‌اش ایجاد کند. در ادامه اما او در ابتدا مجبور به خرید یکی از همین کامپیوترهای کوانتومی می‌شود و سپس با ورود به سیستم کابل‌کشی سعی می‌کند، خود را جزو این سیستم کرده و از مزایای آن استفاده کند.
اما این سیستم نیز چیزی نیست که ری فکر کرده است. او باید تمام روز درحالی که یک چرخ‌دستی را همراه خود دارد، در پارک و جنگلی بزرگ راه رود و کابل‌های متصل به این چرخ‌دستی را در جاهایی که به او گفته می‌شود، حمل کند. او اجازه ندارد، هر زمان که خواست استراحت کند، زیرا ربات‌های هوشمند هموار همراه او و دیگران هستند، تا اگر کسی دست از پا خطا کرد و زمانی غیر از زمان گفته شده، استراحت کرد، تمام درآمد او را سلب کنند. او هرچه بیشتر راه رود، می‌تواند کابل بیشتری را استفاده کرده و بیشتر درآمد داشته باشد. او در این مسیر رفته‌رفته سعی می‌کند، راز این کابل‌ها و دلیل وجود آنها را کشف کند، اما راز این کابل‌ها نه برای او و نه حتی برای ما کشف نمی‌شود. فیلم هرگز درباره‌ی کوانتوم و علت وجود این کابل‌ها صحبت نمی‌کند. ما درست به مانند ری و دیگران قرار نیست، بفهمیم، این کابل‌ها چه کاری انجام می‌دهند. زیبایی فیلم نیز به همین است.
هیچ‌کس نمی‌داند، درحال انجام چه کاری‌ست. مردم تنها روزها بیهوده راه رفته و فکر می‌کنند که درآمد کسب می‌کنند. آری ری درآمد کسب می‌کند، اما قرار است این درآمد را برای چه چیزی استفاده کند؟ ری با درآمدِ بیشتر کفش و لباسِ بهتری می‌خرد تا بتواند راحت‌تر دوباره پیاده‌روی کند. یا با فرستادن برادرش به مرکز درمانی بهتر او را درمان کند، اما مگر بیماری برادرش چیست که هیچ‌چیز حال‌اش را بهتر هم نمی‌کند؟ او دچار نوعی بیماری جدید است که نتیجه‌اش خستگی همیشگی اوست. اما آیا واقعاً برادر او بیمار است؟ یا شرکت‌های مختلف او و دیگران را بیمار کرده‌اند؟ این نیز در داستان مشخص نمی‌شود و حقیقت این است که مهم هم نیست، آیا بیماری ساختگی‌ست یا واقعی. مهم این است که ری و بسیاری از مردم دیگر برده‌ی سیستمی شده‌اند که نمی‌دانند چیست. سیستمی که آنها اداره می‌کنند و برای‌اش روزها زحمت می‌کشند، اما پول‌اش به جیب انحصارکنندگان این سیستم می‌رود و این آنها هستند که زندگی بهتری را خواهند داشت. با وجود تلاش آدم‌ها برای مثلاً داشتنِ خانه‌های بزرگ‌تر، گرفتنِ وام‌هایِ بیشتر برای داشتنِ این خانه‌های بزرگ‌تر، کارکردنِ بیشتر برای گرفتنِ وام‌هایِ بیشتر برای داشتنِ خانه‌هایی بزرگ‌تر، جز سیستم برده‌داری نوین و مدرن چه چیز دیگری‌ در اینجا دیده می‌شود؟ درست مثل همان کامپیوتری که در ابتدای فیلم ری مجبور به خریدن‌اش می‌شود. او مجبور است، طبق آنچه به او می‌گویند، عمل کند.
فیلم «لپسیس» به زیبایی چهره‌ی برده‌های مدرن را به تصویر کشیده است و ما را درست به مانند جرج‌اورول در کتاب ۱۹۸۴ و حتی کتاب «قلعه‌ی حیوانات» به تفکر وامی‌دارد. به واقع که حالا همه‌ی ما به نوعی در این سیستم برده‌داری در حال زندگی کردن هستیم تا با کارِ بیشترِ خودمان افرادِ بزرگ‌تر از خودمان را ثروتمندتر کنیم.