زمانی که همهی مواد خام مورد نیاز برای یک اثر در ژانر دلهره آمده باشد، اما فیلمساز نتواند از هیچکدام استفادهی بهینه را ببرد، نتیجهاش میشود فیلم «غسالخانه». این فیلم داستان مادر و دختری را روایت میکند که در خانهی همسر دوم مادر زندگی میکنند. این خانه در اصل محل کار این مرد نیز است. او یک غسالخانه دارد که درست در طبقهی همکف ساختمان قرار دارد. دختر که «ایرنا» نام دارد، از زندگی میان تابوتها و بوی مردگان خسته شده است و میخواهد بهنزد مادربزرگ پدری خود برود. اما مادر مانع او میشود.
یکی از مواردی که میتوانست به فیلم کمک کند، اما بهنظر کارگردان در مورد آن فرصتسوزی کرده است، حضور این خانواده میان مکان اصلی ارواح و ترس است. شاید فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر روی این محیط باعث شود تا مخاطب دچار هیجان بیشتری شود. اما کارگردان از آن روی برگردانده و چیزی با نام اهریمن را به روایت ناقص خود اضافه میکند. در فیلم بهدنبال رابطهی علتومعلولی نباید گشت، چرا که هیچ اتفاقی در نتیجهی اتفاقهای قبل از خود رخ نمیدهد. فیلم هر چه پیش میرود، بیشتر هم بر ابهامات خود میافزاید. تا ۲۰ دقیقهی ابتدایی فیلم متوجه میشویم که تمام اعضای خانواده از حضور ارواح در خانه باخبر هستند و تا حدودی به همزیستی مسالمتآمیز با آنها عادت کردهاند. اما ترسهای بیدلیل مادر و دختر از اتفاقاتی که تا همین چند دقیقهی قبل بعید بود آنها را بترساند، باعث میشود تا مخاطب اطمینان خود را به فیلم از دست بدهد.
اما این فیلم یک حیف بزرگ دیگر دارد و آن هم چیزی نیست جز موسیقی زیبایاش که روی این تصاویر مبهم و بینتیجه از دست رفته است. موسیقی، اگر این اثر چیزی در خور بود، یکی از نقاط قوت آن میتوانست باشد. اما چنین چیزی رخ نداده و در نتیجه مخاطب حتی از موسیقی متن فیلم هم نمیتواند لذت ببرد. فیلم در پردهی سوم خود پا را فراتر هم میگذارد و تبدیل به صحنهای از بازیهای مضحک کاراکترها میشود که در تقابل با اهریمن موجود در خانه از خود ارائه میدهند. تنها نکتهی مثبت فیلم زمان ۸۷ دقیقهای آن است که گویا خود کارگردان هم پی برده که روایتاش بیش از این کشش نخواهد داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.