پوستر فیلم پرنده‌ی رنگ‌شده

بلوغی به‌قمیت رنج

پرنده‌ی رنگ‌شده
The Painted Bird
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

انسان در مفهوم اگزیستانسیالیستی خود دائم در حال تغییر از یک «من» به «من» دیگر است، اما یک «من» همیشه همراه اوست و شاهد دگرگونی این وجود برای رسیدن به یک ماهیت است. پسرکی که در خانه‌ای همراه یک زن زندگی می‌کند، بازی‌های کودکانه‌ی خود را دارد، وعده‌های غذایی را سر وقت می‌خورد و به‌موقع به رختخواب می‌رود، احساساتی همچون دلتنگی برای حیوانی که پسربچه‌های دیگر آن را زنده‌زنده سوزانده‌اند در او وجود دارد. این شروع داستان پسربچه‌ی بی‌نام «پرنده‌ی رنگ‌شده» است. اگر افتتاحیه‌ی فیلمی همچون «این گروه خشن» را دیده باشید، بعد از دیدن سکانس افتتاحیه‌ی «پرنده‌ی رنگ‌شده» ذهن‌تان لاجرم به آن سو خواهد رفت.
واکلاو مارهول در این تجربه‌ی نزدیک به ۳ساعت خود، قرار است بر اساس یک فیلم‌نامه‌‌ی اقتباسی، داستان پسربچه‌ای بی‌نام را روایت کند که برای تبدیل شدن به یک نوجوان و پیدا کردن یک ماهیت، آزمونی به‌درازای رنج را پشت سر می‌گذارد. فیلم براساس نام یا حرفه‌ی کاراکترهایی که این پسربچه با آنها روبه‌رو می‌شود، به ۹ بخش تقسیم می‌شود. گویی این مراحل ورود او از رنجی به رنج دیگر هستند. او نه می‌داند نام‌اش چیست و نه می‌داند در کجا و چگونه به‌دنیا آمده است. آنچه از گذشته‌ی خود دارد، عکسی‌ست که پدرومادرش را در یک قاب نشان می‌دهد. بعد از فوت «ماتا»، زنی که به‌خوبی از او مراقبت می‌کرد، داستان طاقت‌فرسای او آغاز می‌شود.
کارگردان با وسواس تمام سعی کرده است تا از بیرون به ماجرای پشت جبهه‌های جنگ جهانی دوم بپردازد. او حتی در فیلم کم‌دیالوگ خود – شاید دیالوگ‌های فیلم به ۱۰ خط هم نرسند – زبانی نزدیک به کشورهای اروپای شرقی (که مختص به کشور خاصی در این حوزه نیست) را انتخاب کرده است تا لامکان بودن قصه‌‌اش را حفظ کند. مخاطب فقط می‌داند که فیلم در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم و در اروپای شرقی می‌گذرد. کارگردان چیز بیشتری در اختیار او قرار نمی‌دهد. پسربچه‌ی داستان ما بعد از اینکه به سربازان آلمانی تحویل داده می‌شود، تازه متوجه می‌شود که او را یک یهودی می‌دانند. اما او حتی نمی‌داند مذهب چیست. او صلیب به گردن می‌اندازد، در مراسم عشای ربانی کمک‌دست کشیش می‌شود و نزد هر انسان بی‌رحمی هم اسیر شود، با صبروحوصله فرمان آنها را انجام می‌دهد. او چیز زیادی نمی‌خواهد. تنها تصویری که در ذهن دارد، همان شمایل پدر و مادر است و زیر تازیانه‌ها نیز فقط می‌گوید که می‌خواهد به خانه برود.
فیلم «پرنده‌ی رنگ‌شده»‌ عنوانی کنایی دارد که به یکی از آن ۹ بخش فیلم اشاره دارد. زمانی که نزد یک پیرمرد با نام «لِک» می‌رود، شاهد این است که پیرمرد گنجشکی را رنگ می‌کند و به میان دسته‌ی پرنده‌ها در آسمان می‌فرستد. آنها نیز او را تکه‌تکه می‌کنند و گنجشک با سقوطی آزاد به زمین بازمی‌گردد. گویی این پرنده همان کودک بی‌نام ماست. البته طعنه‌‌ی پنهانی هم در این بخش وجود دارد و آن هم رنگ کردن یا ستاره‌دار کردن یهودیان است که در جنگ جهانی دوم باید جدا از بقیه‌ی جامعه می‌ماندند. پسرک یا همان پرنده‌ی رنگ‌شده وارد هر اجتماعی می‌شود، باید جدای از بقیه قرار بگیرد. روند روایت فیلم به‌صورتی است که ما این پسرک را در تقابل با تمام رنج‌ها و لذات و شهوات می‌بینیم.
فیلم «پرنده‌ی رنگ‌شده» تلفیقی از سینمای پرحوصله‌ و رئالیستی «بلا تار» و دوربین ساکن و«اکستریم‌لانگ‌شات‌های «تارکوفسکی» است. البته چنین الهامی دور از ذهن نیست، چرا که کارگردان هم اهل جمهوری چک است و امضای سینمای شرق اروپا را در اثر خود دارد. کارگردان در اثر خود با حوصله‌‌ی تمام گذر این کودک از میان رنج و شهوت را به‌تصویر می‌کشد تا در پرده‌ی آخر، آن چهره‌ی سنگی را که در نهایت پدر را مقابل خود می‌بیند، همچون تک‌سوژه‌ی قاب خود مقابل دیدگان مخاطب قرار دهد. چهره‌ای سنگی که نه دیگر اشک می‌ریزد، نه دردی را حس می‌کند و نه ترحم و عطوفتی در چهره‌اش وجود دارد. سنگی که ضربات سخت آن را نشکسته‌اند و کنار رودخانه‌ی جاری زندگی، تبدیل به تماشاگری سرد و بی روح شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟