نیت خوب باعث ایجاد فیلمی خوب نمیشود
سکانس ابتدایی فیلم دو جای متفاوت را به صورت موازی با هم نشان میدهد؛ یک مکان استودیوایست که «دُعا» در آنجا درحال رقصیدن است و مکان دیگر مسجدیست که مردمان درحال نمازخواندن در آن هستند. دعا دختری جوان است که به همراه پدرش «مجید» در شیکاگو زندگی میکند. مجید یک پلیس وظیفهشناس است که بعد از مرگ «فاطیما»، همسرش، در پاکستان به همراه دخترش به اینجا آمده تا دور از همهچیز زندگی کند. اما زمانی که ناگهان «بابا» -پدرش- را در جلو در خانهاش میبیند، تمام گذشته به یادش میآید. بابا بعد از سالها از پاکستان به دیدن پسر و نوهاش آمده است.
فیلم «تو را آنجا خواهم دید» درامی خانوادگیست که سعی دارد، دنیای مذهبی پدر را در مقابل دنیای فارغ از دین پسر و دخترش قرار دهد. دعا هم که تا به حال پدربزرگاش را ندیده یا اگر هم دیده به سالهای خیلی دور برمیگردد، با دیدن او مشتاق به کشف دنیای بابا میشود. بابا که اسلام و قرآن را به عنوان سنت و فرهنگ خود به همراه آورده است، تلاش میکند، این سنتها را به دعا بیاموزد. اما مجید که علت مرگ همسر را تعصبات شدید پدرش به اسلام میداند، چندان علاقهای به شنیدن این حرفها ندارد و حتی سعی میکند دخترش را نیز از آنها دور نگه دارد، چنانکه در تمام این سالها اینکار را کرده است. از سوی دیگر با رخ دادن اتفاقاتی مجید به عنوان پلیس مجبور میشود، با پدر و با مسجدرفتنهای او همراه شود، چراکه گزارشاتی از رفتارهای ابهامآمیز این مسجد و پولهای ردوبدلشده در خیریههای آن به دست اف.بی.آی رسیده است.
تمام این اتفاقات لایههای سطحی و داستانهای سادهی فیلم هستند که متأسفانه در همین سطح هم باقی میمانند. عملاً جز سکانس ابتدایی و آن تقابل زیبا که میخواهد، دنیای مذهبی و دنیای آدمهای دیگر را در کنار هم قرار دهد، سکانس تاثیرگذار دیگری رخ نمیدهد. نه تعصبات شدید بابا نشان داده میشود و نه حتی دلیل اینکه چرا به ناگاه دیگر آنچنان تعصبات شدیدی را در خود ندارد. بابا به عنوان یک انسان مذهبیِ تعصبی نمیتواند، اینقدر آسان در برابر رقصهای نوهاش کوتاه بیاید. فیلم باید به دلایلی بیش از دوست داشتنهای خونی برای توجیه رفتارهای بابا میپرداخت. داستان مرگ مادر دعا که مرگی تلخ بوده، هم بهدرستی روشن نمیشود. حتی رابطهی شکل گرفته بین بابا و دعا نیز چندان پرداخت ندارد. وجه دیگر فیلم که اتفاقات پلیسی داستان است، اگرچه نیت خوبی را دربردارد و سعی کرده از دیدی متفاوت به مسلمانان نگاه کند، هم به خوبی پرداخت نشده است.
اگر فیلم «بولادو» را به خاطر بیاورید در این فیلم نیز دنیای قدیمی و سنتی و شاید میتوان گفت مذهبیِ پدر در مقابل دنیای پسرش قرار میگیرد و کنزا دختربچهای کوچک است که سعی میکند، راه میان این دو دنیا را بیابد. در این فیلم ما با روحیات پدربزرگ، دنیای او و دلیل توجه کنزا به این دنیا عمیقاً آشنا شده و میتوانیم خود را جزئی از دنیای آنها ببینیم. این فیلم اگرچه داستانی رئالیسمی جادوئی دارد، اما چنان واقعی میباشد که همه چیز برایمان ملموس است. شاید اگر در فیلم «تو را آنجا خواهم دید» نیز دنیای رقص دعا و دنیای دینی بابا بیشتر در برابر هم قرار میگرفتند، بهتر میشد با داستان احساس نزدیکی کرد.
«آنجا دشتیست فراتر از همهی تصورات راست و چپ، تو را آنجا خواهم دید» این متن پایانی فیلم است که نام فیلم از آن گرفته شده و بر اساس شعری منسوب به مولاناست. نزدیکترین شعری که با این متن سازگاری دارد، شعر زیر است:
«از کفر و ز اسلام برون صحراییست
ما را به میان آن فضا سوداییست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست»
این متن زیبا و این شعر زیبا اگرچه نام داستان را پرمعناتر میکند، اما هرگز باعث نمیشود، خودِ داستانِ فیلم عمیقتر شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.