تاریخ چیزی را فراموش نخواهد کرد، حتی اگر روی خونهای ریختهشده را با آسفالت بپوشانیم. فیلم «رفیقهای عزیز» روایتگر سه روز سیاه در تاریخ جماهیر شوروی سابق است؛ دوران پسااستالین و آغاز حکمرانی نیکیتا خروشچف. فیلم از زاویهدید یکی از اعضای کمیتهی حزب کمونیست در شهر نووچرکاسک با نام «لیدیا» به بازنمایی یک قتلعام میپردازد. فیلم در سه پرده و سه روز به مرور این اتفاق میپردازد؛ اول ژوئن ۱۹۶۲، دوم ژوئن و سوم ژوئن. در روز اول همهی شهر با شوک افزایش قیمتها مواجه شدهاند. همه با ترس و در گوش یکدیگر نارضایتیاشان را زمزمه میکنند. اما این زمزمهها کمکم بلند میشوند و فریاد کارگران بلند میشود. دانشآموزان و دیگر مردم نیز به آنها میپیوندند. اما در روز دوم، تیرهای تکتیراندازها و گلولههای سربی رنگ سیاه آسفالت را به قرمز تبدیل میکنند. و در پردهی سوم آنچه که بر شهر و پس از این اتفاق رخ میدهد را بهتصویر میکشد. این فیلم مانند دیگر فیلمهایی که شوروی دوران کمونیسم را بهتصویر میکشند، سردی موجود در فضای شهر را نشان میدهد. مردمان هیچچیز ندارند و باید وانمود کنند همهچیز خوب است. عموماً در کتب تاریخ و تصاویر مستند بهجای مانده از حکومتهای فاشیست و ایدئولوژیزده میتوان به این نتیجه رسید که فرقی بین برلین، رم و مسکو یا پکن نیست. مردمانی که زیر یوق این حکومتها در حال تنفس هستند تنها کارگرانی محسوب میشوند که برای زنده نگاه داشتن الفاظ زیبای موجود در سخنان حاکماناشان باید تا حد مرگ گرسنگی بکشند تا رویهی بیرونی جامعه سفید و پاک بماند؛ همان پارچهی سفیدی که روی صدها لیتر خون کشیده شده است. این فیلم و آثاری از این دست نباید در ذهن مخاطب اینگونه قرار بگیرند که برای تطهیر نظام سرمایهداری و سیاه نشان دادن دوران کمونیسم ساخته شدهاند. این فیلم بازنمایی یک رویداد است؛ رویدادی که بهوقوع پیوسته. فرقی نمیکند موسلینی، استالین، هیتلر یا مائو این کشتارها را انجام داده باشند، مهم نحوهی برخورد آنها با عواقب پس از کشتار است. این حکومتها از قتلعام ابایی ندارند و با بستن خروجی اخبار از محل حادثه سعی میکنند شائبههایی که در ذهن مردمان دیگر پس از شنیدن این اخبار ایجاد میشود را از فیلتر پروپاگاندای رسانهای خود رد کنند. آنها به آنی میتوانند سکوی اعدام را به سکوی رقص تبدیل کنند؛ همانجایی که چهارپایه قرار است از زیر پای اعدامی کشیده شود را تبدیل به محل قرار گرفتن خوانندهای میکنند که قرار است با صدای بلند نوای آزادی و شادی سر دهد. آنها گورهای بینام را در دورافتادهترین قبرستانها حفر میکنند. فیلم «رفیقهای عزیز» داستان مادری است که در بطن حکومت، و فقط در اعتراض مردمان شهرش به گرسنگی، از یک تندروی افراطی به مادری بدل میشود که دخترش را در این قتلعام گم میکند. او بهآنی پس از اظهارات افراطی خود در جلسهی حزب کمونیست، با واقعیت عریانی مواجه میشود که سالها آن را پنهان کرده بود.
آندری کونچالوفسکی در هر دو دورهی کشورش، قبل و بعد از فروپاشی جماهیر شوروی، فیلم ساخته است. او در فیلم «آندری ربلوف» همکار تارکوفسکی فقید در فیلمنامهنویسی بوده است. فیلم زیبای «اولین معلم» را بهسال ۱۹۶۵ ساخته است و در دههی اخیر نیز کمکار نبوده و به ساخت آثاری همچون «بهشت»، «گناه» و «شبهای سفید پستچی» پرداخته است. شاید برای بازنمایی چنین رخداد تلخی، کارگردانی بهتر از او یافت نمیشد. در جایی از فیلم، مأمور کا.گ.ب میگوید:«واسه این اونا رو توی این گورهای دستهجمعی خاک میکنیم تا فراموش بشن. اونا باید فراموش بشن…». اما هیچ کشتاری را، نه مردم و نه تاریخ، فراموش نخواهند کرد، حتی اگر یک قرن از آن بگذرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.