اردوگاهی توسط پدر و پسری اداره میشود. اردوگاهی که به همه در آنجا خوشآمد گفته میشود و هرکس هرچقدر بخواهد، میتواند، برای ماندن در آن پول دهد یا اصلاً پولی ندهد. همهچیز در این اردوگاه به هم ریخته و نامنظم است. تا اینکه ورود یک خوانندهی قدیمی به نام «رانی» هیجانی جدیدی وارد این اردوگاه میکند. رانی در گذشته، زمانی که تنها یازده یا دوازده ساله بوده، یک خواننده مشهور بوده که با اشعارش هنوز هم طرفداران خود را دارد. اما از آن زمان به ناگاه گم میشود و کسی از او خبری ندارد تا اینکه در این اردوگاه دیده میشود. او از دست مردی عجیب درحال فرار است و به این اردوگاه پناه آورده است.
فیلم «اردوگاه نخالهها» اسپینآف سریالی آلمانی به همین نام است، اما چندان ارتباطی در نوع تصاویر و حتی داستانگویی این دو دیده نمیشود. به همین جهت اگر نوع طنز موجود در این فیلم مورد پسند مخاطب باشد، میتواند به راحتی آن را ببیند و نیازی به دیدن سریالاش نیست. این فیلم از همان ابتدا روایت خاص خود را نشان میدهد و بینندهی آن نیازی به هیچ منطق یا دلیل خاصی ندارد. همهچیز به طرزی عجیب و گاهی خندهدار در آن اتفاق میافتد. از مُردن پدر با آمدن باد و دودشدناش در هوا و باقیماندن تنها یک انگشتر از او بر زمین بیننده میتواند، متوجه شود با چه داستانی روبهروست. فیلمهای کمدی-ابزورد منطق روایی خاص خود را دارند و مخاطب میتواند منتظر هر رخدادی در این نوع فیلمها باشد. از این رو اتفاقاتی که در این فیلم هم رخ میدهد، به راحتی میتواند، بیننده را غافلگیر کند زیرا منطق روایی خاصی در آن وجود دارد.در این فیلم میتوان منتظر مردن هر کسی به هر شکلی باشیم یا منتظر هر اتفاق خاص دیگری که توسط اشخاص اردوگاه رخ میدهد.
اما ایراد این فیلم در پرداخت شخصیتهای آن است که درواقع هیچ پرداختی ندارند. افراد اردوگاه اشخاصی هستند که میآیند و باعث ایجاد اتفاقاتی میشوند که قرار است، بیننده را بخنداند و گاهی هم میتواند این کار را انجام دهد، اما در نهایت آنها جز رهگذرانی که وارد داستان شده و کمی بعد از آن خارج میشوند، کس دیگری نیستند. نیمهی ابتدایی فیلم آتقدر سکانسهای تکراری دارد که میتواند منجر به خستگی و ملال بیننده شود. سکانسهایی که در آن افرادی که وارد اردوگاه شدهاند از پرداخت وجهی به صاحبان آنها خودداری میکنند و درنتیجه صاحب اردوگاه مجبور است، مدام با غرهای بیجایی که این افراد میزنند، مواجه شود. ورود خوانندهی قدیمی هم داستان را دچار تغییر نمیکند. فقط این سکانسهای تکراری دوباره با وجود این شخصیت اجرا میشوند. در این میان بیانصافیست که از سکانسهای خوب این فیلم گذر کنیم و به آنها اشاره نکنیم. سکانسهایی که به تنهایی میتوانند طنزآمیز و جذاب باشند. سکانس مردن صاحب اردوگاه در زمانی که دود میشود، آن هم به خاطر اشتباه پسرش، یکی از این سکانسهاست. اما با وجود همین چند سکانس خندهدار در داستان باز هم نمیتوان این فیلم را فیلمی خاص برای دیده شدن دانست.