پوستر فیلم دلهره‌ی رِین

دلهره‌هایی با پایان خوش

دلهره‌ی رِین
Fear of Rain
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

بیماران شیزوفرنی یکی از سوژه‌های دلخواه ژانر دلهره-روانشناسی بوده و هستند. هر فیلم‌سازی از زاویه‌دید خود با این سوژه سروکار داشته است. گاهی یک کارگردان در ژانر درام به آن می‌پردازد و به‌هیچ‌عنوان هدفی جز وارد شدن به بطن بیماری و به‌تصویر کشیدن روابط اجتماعی فرد بیمار با جامعه را ندارد. اما آثار زیادی را می‌بینیم که در قالب ژانر دلهره و با نسبت دادن این بیماری به شخصیت اول خود سعی دارند اثری جذاب را برای مخاطب خلق کنند.
رِین دختری نوجوان است که درگیر این بیماری است و پدر تمام سعی خود را می‌کند تا دخترش با استفاده از قرص‌های مختلف و جلسات روان‌درمانی بتواند به زندگی عادی بازگردد. اما رِین به مرحله‌ای از بیماری رسیده است که گهگاه واقعی یا تخیلی بودن افراد نیز برای‌اش دردسرساز می‌شود. کلیشه‌ای که کارگردان در این اثر دست‌به‌دامان آن شده است، استفاده از همین نکته است که مخاطب را وارد فضای توهمی ذهن رین کند تا او هم نتواند واقعی یا تخیلی بودن اطرافیان را تشخیص دهد. تا بخشی از فیلم این حربه می‌تواند به‌کار آید. اما ناتوانی کارگردان در پیچیده کردن خط روایی داستان، باعث می‌شود تا مخاطب با اولین ری‌اکشن پدر به مکالمه‌ی رین و مادر، پازل را حل‌شده بداند.
مشکل بزرگ دیگر فیلم، پرده‌ی سوم آن است که همه‌چیز از دایره‌ی منطق روایی خارج می‌شود. کارگردان سکانس‌هایی را خلق می‌کند که برای هیچ‌کدام از آنها سعی نکرده تا در پرده‌ی اول و دوم پیش‌زمینه‌ای بیافریند. اینکه مخاطب باید به شخصیت معلم مدرسه، آن هم بر اساس فرم بدنی و نگاه‌های مرموزش مشکوک شود، کلیشه‌ای سطح پایین است که بیشتر در فیلم‌های گروه B شاهد آن هستیم. همین امر باعث می‌شود تا این اثر تقریباً ۲ساعتی در بخش سوم خود تبدیل به فیلمی تینیجری و پایان خوش شود؛ چیزی که در ابتدای فیلم اصلاً انتظار آن را نداریم. گاهی برخی از سوژه‌ها نمی‌توانند راحت‌الحلقوم باشند و باید دارای ساختاری پیچیده و سرسام‌آور باشند. به‌نظر این مورد حتی در دست کارگردان هم نیست. این نوع سوژه‌ها باید ذهن مخاطب را با خود همراه کنند تا بتوانند آن اغماء و خلأ ذهنی کاراکتر اصلی خود را به مخاطب انتقال دهند. اما این فیلم سعی دارد تا از جذابیت‌های دنیای تینیجری استفاده کند و خود را در مسیری دیگر قرار دهد. تصاویر بسته‌ی نمای بیرونی خانه و کابوس‌های رین و ورود شخصیت کِیلِب به زندگی او، همچون چند خط موازی هستند که هیچگاه در طول فیلم به یکدیگر نمی‌رسند و فیلم را در نهایت تبدیل به یک اثر عقیم می‌کنند. فیلم حتی نمی‌تواند به افسردگی پس از فقدان و سوگواری بپردازد و در زیر لایه‌های سطحی خود به این مورد اشاره‌ای کوتاه دارد. همه‌ی این عوامل سبب می‌شوند تا با اثری بسیار ساده مواجه باشیم که در خود هیچ نشانی از آن ایهام موجود در عنوان‌اش را ندارد.