تمام شبکههای خبری و حتی غیرخبری دربارهی ویروسی همهگیر صحبت میکنند که اروپا و آسیا را دربرگرفته است. «بروس» که به همراه «لورا»، همسرش، برای سالگرد ازدواجشان به اروپا مسافرت کرده و به تازگی به خانه بازگشته است، به شدت سرفه میکند، اما تأکید دارد که بیمار نیست. او و همسرش بدون توجه به این مساله به دیدار پدر بروس، که بیمار است رفته و سپس با خانوادهی دخترشان و نوههاشان برای غذاخوردن به رستورانی میروند. کمی بعد مشخص میشود که تست کووید پدر بروس مثبت شده است.
با همهگیرشدن ویروس کرونا در جهان طبیعیست که سینما نیز در جهت این همهگیری حرکت کرده و ساخت فیلمهایی در این باب را آغاز کند. اما اینکه چگونه فیلمی و با چه داستانی ساخته شود نکته مهمیست که اکثر کارگردانان به آن توجه نکرده و تنها میخواهند با نام و سوژهای جدید فیلم بسازند. فیلم «ویروس ضدکرونا» نیز از این نوع فیلمهاست که سازندگانشان انگار هیچ اهمیتی به جزئیات داستان و حتی پلات کلی آن نداشتهاند. زمانی که یک همهگیری با این شدت و اهمیت ایجاد میشود قطعاً افراد جامعه حداقل اطلاعاتی از این بیماری خواهند داشت، پس اولین نکته در ساخت این گونه فیلمها دقت در این نکات و رعایت سادهترین اصول جلوگیری از این همهگیریهاست. اما در این فیلم حتی با وجودی که احتمال بیمار بودن بروس وجود دارد، هم هیچکس نکاتبهداشتی را رعایت نمیکند. حتی بعد از اینکه مشخص میشود، بروس بیمار است نیز افراد تنها زمانی که در کنار بروس هستند از ماسک استفاده میکنند و در بقیه امور همه چیز عادیست. همین امر است که از لحاظ دیداری بیننده نمیتواند شرایط حساسی که افراد در آن قرار گرفتهاند را درک کند.
از سوی دیگر تنها عدم رعایت این اصول مانند ماسک، شستن دستها یا عدم رفتوآمد در شهر، نیست که مشکل داستان است، بلکه داستان در نشان دادن عواقب اجتماعی این اتفاقات نیز ناموفق بوده است. در فیلمی مانند «شیوع»؛ محصول ۲۰۱۱ مهمترین اتفاقی که رخ میدهد پرداخت دقیق و درست درباره اثرات اجتماعی اینگونه اتفاقات است. خشم، ترس، نگرانی، ناراحتی و استرس موجود میان افراد جامعه بهخوبی نشان داده شده و بهخوبی نیز ذکرشده که چگونه این احساسات میتواند بهراحتی به شخص دیگر منتقل شوند و کل جامعه را در برگیرد. این دربرگرفتن یعنی آشوب و هرجومرج بیشتر و حتی از بین رفتن امنیت جامعه. اما فیلم «ویروس ضدکرونا» نتوانسته این احساسات را به درستی نشان دهد و تنها در یکی دو سکانس این هرجومرج را آن هم به صورت نامناسب نشان داده است. به مانند زمانی که لورا و دخترش برای خرید به فروشگاه میروند اما نمیتوانند حتی آب چندانی هم برای خریدن پیدا کنند. شخصیتهای بدون پرداخت داستان نیز روند بیاحساس بودن فیلم را سریعتر میکنند. نه میتوان با احساسات بروس زمانی که میفهمد پدرش مرده است ارتباط گرفت و نه میتوان با رفتارهای دیگر اعضا خانواده زمانی که میدانند بروس بر اثر کرونا حال خوبی ندارد، احساس همدردی کرد. در این میان اما بدترین شخصیت شوهر دختر لوراست. مشخص نیست چرا او رفتارهای عجیبی با لورا و بروس دارد و حتی زمانی که لورا مدت کوتاهی با آنها در خانهشان زندگی میکند هم این رفتارها بدتر شده و بیننده را متعجب از رفتارهای بیمعنیاش میکند.
با وجود داستانی نهچندان عمیق، وجود بازیگران خوب برای فیلم هم غیرقابلباور است. بازیگران این فیلم به مانند داستاناش مصنوعی بوده و نمیتوانند احساساتشان را به خوبی نشان داده و بیننده را همراه خود کنند و همهچیز در این فیلم به راحتی به سوی احمقانه بودن کشیده میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.