سکانس ابتدایی فیلم با خودکشی «پیت» همراه است. او توسط خدمتکار خانه در اتاقاش پیدا میشود و بدین وسیله نجات پیدا میکند. پدرش که به نظر میرسد، شخص مهم و ثروتمندیست برای کمک به پسرش سه نفر را استخدام میکند تا آخر هفته در خانهی کنار دریاچهشان از پیت مراقبت کرده و کمکاش کنند از این شرایط سخت بیرون بیاید.
خودکشی و مشکلاتی که منجر به این اتفاق در درون افراد جامعه میشود به راحتی قابل نشان دادن نخواهد بود. برای ساخت فیلمی که در آن خودکشی مهمترین مسألهی فیلم است و تمام اتفاقات قرار است تحت تأثیر آن رخ دهد، باید برنامهی دقیق و داستان بدون خطایی وجود داشته باشد تا بتواند اثر خود را بر مخاطباش بگذارد. دلیل خودکشی نیز یکی از نکات اساسی داستان است که باید به آن به خوبی پرداخته شود. در فیلم «مردم عادی» محصول ۱۹۸۰ که یکی از بهترین فیلمهای در این باب نام گرفته است «رابرت ردفورد» نهتنها به خودکشی بلکه به مسائل پشتپردهی آن مانند: فراق، دوری، رنج و حتی ترس پرداخته و عمیقاً به احساسات شخصی که درنهایت راهاش را جز خودکشی نمیبیند، توجه کرده است و از همینروست که این فیلم را هنوز هم در زمرهی فیلمهای برتر قرار میدهند.
فیلم «علاج آخرهفته» اما در این مسیر مهمترین مسألهی خود را فراموش کرده است. بیننده در تمام مدت فیلم دلیل خودکشی پیت را نخواهد فهمید. او تنها در یک سکانس به مرگ دردناک مادرش اشاره میکند و همین. و بعد از این تمام سکانسهای فیلم به راه دیگری رفته و انگار اتفاق خودکشی تنها بهانهای بوده است برای قرار گرفتن این چهار نفر در یک خانه. حتی فیلم در ادامه دلیل خودکشی شخصیت دیگر داستان را هم بهخوبی به بیننده نشان نمیدهد و اما به دلیل پیت هرگز عمیق نمیپردازد.
این فیلم قرار است از زاویهی کمدی به مسأله خودکشی بپردازد. اما دقیقاً مشخص نیست آیا داستان به دنبال این هدف است؟ چرا که فیلم با وجود چهار شخصیتاش به دو گروه تقسیم میشود. گروه پیت و «کِلی»؛ او مردمیانسالیست که به عنوان پرستار استخدام شده است. و گروه دوم «گِرِگ» و «کویین» که اولی به مسائل قوای بدنی و ورزش اهمیت میدهد و دومی به مسائل ذهنی و روانی. گروه اول یعنی پیت و کلی به صورت دوستانه سعی میکنند با هم کنار بیایند. این گروه مسئولیت جنبهی درام داستان را برعهده دارند و سعی میکند تا حدودی به درون شخصیتها هم ورود پیدا کند. کاری که چندان نتوانسته به آن دست یابند. گروه دوم اما بار کمدی داستان را با خود حمل میکند، اما این کمدی هم به جای اینکه در راستای داستان عمل کند، تبدیل به موشوگربهبازیای شده که در نهایت هم به عشق منجر میشود. شاید تنها نقطهی عطف داستان در میانهی آن رخ دهد؛ زمانی که یکی از این شخصیتها خودکشی میکند. این نقطه میتوانست نجاتدهنده داستان باشد، اما کارگردان از این اتفاق هم نتوانسته چندان بهرهای ببرد و در نهایت داستانی که میتوانست بهتر از این باشد، دچار سردرگمی شده و در بازگویی مسائل کم میآورد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.