پوستر فیلم ببر سفید

رهایی از قفس

ببر سفید
The White Tiger
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

رامین بحرانی از معدود چهره‌های ایرانی سینمای جهان است که به‌عنوان یک ایرانی نام‌اش را با افتخار بر زبان می‌آوریم. او را باید مرد موفق سینمای مستقل بنامیم. بحرانی در آثاری که طی این دو دهه خلق کرده است، هیچ‌گاه اسیر زرق‌و‌برق استودیویی نشده و کار خود را با همان ایده‌هایی که در ذهن داشته ادامه داده است. «ببر سفید» جدیدترین اثر او در همکاری با نتفلیکس است. او در این فیلم به هند سفر کرده و با استفاده از بازیگران هندی، اثری درخور را خلق کرده است. ببر سفید روایت‌گر زندگی فردی با نام «بالرام» است که در پایین‌ترین طبقه‌های اجتماعی هند زندگی می‌کند. بحرانی در این فیلم، شخصیت بالرام را راوی داستان خود کرده است. فیلم در یک‌سوم ابتدایی خود که بخش اعظم آن را راوی نقل می‌کند، همچون مستندی به درون زندگی معمول هندی‌ها می‌رود. راوی دو روایت زیبا که ساختار اصلی فیلم را تشکیل می‌دهند، نقل می‌کند؛ داستان ببر سفید که در میان جنگل نادرترین حیوان است و فقط یک بار در هر نسل به‌وجود می‌آید. دیگری داستان خروس‌ها و قفس و قصاب. بالرام از خروس به‌عنوان استعاره‌ای برای ۹۹درصد از مردمان هند استفاده می‌کند. تمام خروس‌های در قفس با اینکه هر روز در مقابل‌اشان صدها هم‌نوع در حال سر بریده شدن هستند، باز هم سروصدایی نمی‌کنند و منتظرند تا نوبت خودشان فرا برسد. کنایه‌ی زیبای بحرانی به همین‌جا ختم نمی‌شود. کاراکتر بالرام در طول روایتی که از گذشته‌ی خود دارد، در زمان حال مشغول نوشتن ایمیلی به نخست‌وزیر چین است. او در این روایت دموکراسی هندی را در برابر حکومت کمونیستی چین قرار می‌دهد. بالرام این چنین کنایه می‌زند که در هند فاضلاب، توالت و رفاه اجتماعی وجود ندارد، اما دموکراسی وجود دارد. اما در چین همه‌ی اینها هستند و دموکراسی حضور ندارد. او با این قیاس طعنه‌ای به هر دو کشور چین و هند می‌زند، زیرا زمزمه‌هایی در ژورنال‌های اقتصادی جهان وجود دارد که هند و چین آینده‌ی اقتصادی دنیا هستند.
بحرانی در فیلم خود به رابطه‌ی ارباب و برده می‌پردازد و سرتاسر این فیلم گویی تعریفی انضمامی بر ارباب و برده‌ی هگل است:
«برده ابتدائاً به‌واسطه‌ی ترس از ارباب، که ریشه در ترس از مرگ دارد، به خدمت ارباب درآمده و برای برآوردن مطالبات ارباب تن به کار می‌دهد. در سوی مقابل نیز ارباب سرمست از پیروزی در نبرد و کسب باز شناسی از جانب خود-آگاهی دیگر، از ترس و ضعف برده سوءاستفاده کرده و وی را به بیگاری می‌کشد. در اینجا به‌نظر می‌رسد که رابطه‌ی ارباب و برده به‌نوعی ثبات دست یافته است؛ اما در واقع این ثبات صرفاً ظاهری و عملاً ناپایدار است. چرا که ارباب از یک سو، به‌مرور رابطه‌ی انضمامی‌اش را با جهان از دست داده و به نوعی کاهلی انتزاعی دچار می‌شود و از سوی دیگر، اندک‌اندک استقلال مورد ادعای‌اش از بین رفته و در عمل وابسته به برده می‌شود. همچنین ارباب با بهره‌کشی از برده او را به شیء ابژکتیو صرف بدل می‌کند و در نتیجه خود را از کسب بازشناسی از جانب وی محروم می‌سازد. در سوی مقابل نیز برده، به‌واسطه‌ی مشاهده‌ی مستقیم تأثیر کارش بر جهان و مشاهده‌ی وضعیت ارباب، رفته‌رفته استقلال خود را باز می‌یابد. بنا به تعبیر هگل:
«در نتیجه، حقیقتِ آگاهی مستقل، آگاهی نوکرمآبانه‌ی بنده است. درست است که این آگاهی در آغاز نه به‌عنوان حقیقت خود-آگاهی، بلکه خارج از خودش پدیدار شد؛ اما دقیقاً همان گونه که ارباب بودن نشان داد که سرشت ذاتی‌اش برعکس آن چیزی است که می خواهد باشد؛ …[بردگی نیز] همچون آگاهی ای که به‌اجبار به درون خود عقب رانده شده است، به درون خویش باز خواهد گشت و به یک آگاهی حقیقتاً مستقل بدل خواهد شد.»
در این زمان است که ارباب و برده جایگاه اربابی و بردگی خود را از دست داده و خود-آگاهی در ادامه‌ی مسیر تکوین‌اش در طول پدیدار شناسی، قالب ارباب و برده را کنار نهاده و صورت دیگری اختیار می‌کند.» [۱]
رابطه‌ی بالرام با دنیای اربابان اقتصادی نیز به‌همین‌گونه است. او با جدا شدن از شیء صرفاً ابژکتیو، تبدیل به یک خودآگاهی مستقل می‌شود و مسیرش، هرچند خونین، به‌جلو می‌برد. به‌قول خودش: «برای رهایی از بردگی در هند دو راه وجود دارد: جنایت یا سیاست.»
فیلم «ببر سفید» شاید طی یک دهه‌ی گذشته دومین فیلم مهمی باشد که یک غیرهندی در زمینه‌ی هند می‌سازد. از میلیونر زاغه‌نشین تا ببر سفید.

[۱] خود-آگاهی هگلی و پساساختارگرایان فرانسوی
دیوید شرمن/محمد مهدی اردبیلی و پیام ذوقی

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟