«الکس» زندگی تکراری و روتینی دارد. او دوباره بعد از سالها به خانه پدرومادرش نقلمکان کرده و جز نوشتن و باشگاه رفتن عملاً کار دیگری انجام نمیدهد. «هنری»، دوست صمیمیاش، به او پیشنهاد میکند در مراسم عروسیاش به دنبال یافتن دختری باشد، شاید تغییراتی در زندگی او رخ دهد. الکس اما به یاد «استفانی»، عشق دستنیافتهی دوران مدرسهاش، است و تلاش میکند با او رابطه ایجاد کند. از سوی دیگر «جنی»، دوست صمیمی همان دوراناش، را دیده و ناخودآگاه رابطهای بین او و جنی ایجاد میشود.
فیلم «مسنتر» درامی ساده درباره پسر جوانیست که هنوز بعد از سالها در خاطرات روزهای گذشته و دوران مدرسهاش گیر کرده است و نمیتواند آنها را فراموش کند. فکر به استفانی چشماناش را به روی هر شخص دیگری که اطرافاش وجود دارد، بسته است. استفانی هم که به صداقت الکس اعتقاد دارد، سعی میکند با او ارتباط برقرار کند. اما نه استفانی و نه الکس دیگر آدمهای گذشته نیستند و انگار هنوز هم خود را نیافتهاند. اما جنی در این میان تنها کسیست که میداند چه میخواهد. جنی هم با ایجاد ارتباط دوستانه با الکس سعی میکند صداقت و حتی شاید آرامش دوران گذشته را بازیابد. این احساسات رفتهرفته بین او و الکس شکل عاشقانهای پیدا میکند و جنی عاشق الکس میشود؛ همان الکسی که عاشق استفانیست. فیلم اما سعی نمیکند داستان خود را بهمانند فیلمهایی با مثلثهای عشقی مرسوم جلو ببرد. نه شخصیت جنی و نه شخصیت استفانی سعی نمیکنند خود را رقیب یکدیگر نشان دهند و کشمکشی کلیشهای را ایجاد کنند. بلکه این الکس است که باید با خودش کنار بیاید و انتخاب کند که میخواهد با عشق گذشتهاش باشد یا عشق جدیدش.
تمرکز فیلم بر الکس و رفتارهای اوست. اما دقیقاً ایراد داستان نیز از همینجا خود را بروز میدهد. بازیگر شخصیت الکس، «گای پیگدن»، به عنوان شخصیت مهم داستان اما نمیتواند از پس این شخصیت برآید. او مصنوعی بازی کرده و بیننده به دلیل ارتباط نگرفتن با این شخصیت نمیتواند چنانکه باید تحت تأثیر فضای کلی داستان قرار بگیرد. پیگدن هیچ موتیف خاصی ندارد. بیننده نمیتواند درک کند او در این لحظه و در این موقعیت چه احساسی دارد. او با صورت کاملاً بیحرکت و چشمانی که تنها خیره شدن را بلد است، بیننده را به کلی از خودش دور میکند. بازی دیگر بازیگران نیز چنگی به دل نمیزند و شاید تنها بازیگر نقش جنی باشد که توانسته احساساتاش را به خوبی نشان دهد. درنهایت بازی بد بازیگران است که داستانی متوسط را پایینتر از حد معمولی آورده و بیننده را از دیدن فیلمی خوب محروم میکند. جالب توجهتر آن است که گای پیگدن خودش هم نویسنده و هم کارگردان این فیلم است. او که یک فیلم کوتاه و یک فیلم بلندش در سال ۲۰۱۶ توجه زیادی را به خود جلب کرد، شاید باید به همان نویسندگی و تهیهکنندگی بپردازد و سعی کند بازیگران بهتری را برای فیلمهایاش برگزیند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.