پوستر فیلم تکه‌های یک زن

اثری که به آنی روح را چنگ می‌زند و رها می‌کند

تکه‌های یک زن
Pieces of a Woman
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

گویا سرمای بوستون را باید سرمای فقدان نامید. فیلم با «شان» که در حال کار روی یک پل است آغاز می‌شود. بعد از یک برش به جشن حاملگی «مارثا» می‌رویم که همکاران‌اش برای‌ او ترتیب داده‌اند. در صحنه‌ی سوم مادر و خواهر مارثا به‌همراه دوست‌پسر خواهرش در حال امضای مدارک ماشین جدید آنها هستند. این مقدمات ما را به درون خانه‌ی مارثا و شان می‌برند تا کم‌کم آماده‌ی لانگ-تیک درخشان زایمان باشیم. اینکه چند فیلم برای زایمان از لانگ-تیک استفاده کرده‌اند، باید بگویم که در مرور ذهنی من فیلمی وجود ندارد. تمام آن فشار و استرسی که روی چهره‌ي مارثا شاهد هستیم را همین فرم فیلم‌برادری و لرزش دوربین انتقال می‌دهند. این لانگ-‌تیک حدود بیست دقیقه به‌طول می‌انجامد و قاب دوربین «موندرتسو» گویی روح مخاطب را چنگ می‌زند. بیننده بدون پلک زدن شاهد درد زایمان مارثا و تلاش ماما برای به‌دنیا آوردن فرزند اوست. دوربین موندرتسو حتی در چارچوب باریک در حمام نیز کات نمی‌خورد و همین باعث می‌شود تا لحظه‌لحظه بر فشار ذهنی مخاطب بیفزاید. فیلم گویی اوج خود را در همین سکانس می‌گذارند و به‌یک‌باره و بعد از اولین برش کم‌کم به روند عادی خود باز می‌گردد.
موندرتسو را می‌توانیم با آثاری همچون «جوآنا»، «دلتا»، «ماه ژوپیتر» و «کد آبی» به‌یاد بیاوریم. این کارگردان مجارستانی در این فیلم نیز سعی کرده بخشی از هویت مجارستانی خود را درون خانواده‌ی مارثا و خاطرات مادرش جای دهد. اما از فیلم دور نشویم. بعد از آن افتتاحیه‌ی زیبا، فیلم به‌ناگاه خود را از آن نقطه‌ی اوج به پایین می‌کشد و تبدیل به اثری بریده‌بریده می‌شود که تا پایان در حال گزارش دادن وضعیت مارثا و اطرافیان‌اش است. بازی زیبای شیا لبوف در افتتاحیه‌ی فیلم به‌یک‌باره محو می‌شود و تا پایان حضورش در فیلم، چند صحنه‌ی بریده و باری‌به‌هرجهت از او شاهد هستیم. اگر افتتاحیه‌ی فیلم را یک خط پررنگ و قطور در نظر بگیریم، مابقی آن همچون خطوط بریده می‌ماند که کارگردان با نقاط کم‌رنگی قصد دارد آنها را به هم وصل کند. توانی که افتتاحیه‌ی فیلم از مخاطب خود می‌گیرد، به‌هیچ‌وجه با آنچه که در ادامه مقابل چشمان او قرار می‌دهد تناسب ندارد. کاراکترها به‌یک‌باره در جای‌جای فیلم پخش می‌شوند و هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند.
فیلم «تکه‌های یک زن» نتوانسته تعریف درستی از عنوان خود ارائه دهد. گذر زمان هم‌زمان با ساخته شدن پل نیمه‌کاره در دل زمستان نشان داده می‌شود. اما آنچه که میان این تیترهای زمانی شاهد هستیم نشان از اثری یکپارچه و ساختارمند ندارند. فیلم قرار است از فقدانی بگوید که درست پس از اولین گریه‌های نوزاد، پدر و مادرش اسیر آن می‌شوند. فیلم قصد دارد تکه‌های یک زن دچار فقدان را در طول خود به یکدیگر بچسباند، اما در این کار موفق نیست. موندرتسو سعی کرده نگاه خود را ابژکتیو نشان دهد، اما همین دور شدن او از قضاوت باعث شده تا اثر نیز همراه او از بطن خود دور شود. اصلاً قابل باور نیست که یک اثر با آن شروع درخشان، اینگونه خنثی به کار خود پایان دهد. هنگامی که دوربین از پشت درخت‌های میوه به زندگی جدید مارثا می‌نگرد، گویا تعریف درستی از ابتر بودن خود در پرداخت به این موضوع می‌دهد. فیلم «تکه‌های یک زن» تکه‌های ناموزن روایتی است که کارگردان توانای آن می‌توانست با صیقل دادن آنها، روایت‌اش را تبدیل به اثری یک‌پارچه کند. اما اینگونه نشد و تنها چیزی که از این فیلم در ذهن مخاطب حک خواهد شد، همان لانگ‌-تیک زایمان است که تا مدت‌ها با شنیده شدن نام زایمان، ناخودآگاه ذهن‌اش تصویری از این سکانس را مرور خواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟