«زِد» رپر معروفیست که به کارش علاقهی بسیار دارد. او با تمام وجود آواز میخواند و شوروهیجان خود را به دوستداراناش منتقل میکند. بهزودی او باید در توری مهم که همیشه آرزوی برگذارکردناش را داشته، برنامه اجرا کند. او پیش از رفتن به این تور اما تصمیم میگیرد به حرف دوستدخترش گوش کرده و بعد از دو سال که پدر و مادر و خانوادهاش را ندیده است، پیش آنها رفته و مدتی را با آنها بگذراند. ملاقات او و خانوادهاش در ابتدا بهخوبی پیش میرود، اما اتفاقی وحشتناک آیندهی او را تحت تأثیر قرار میدهد.
اگر به شما بگویند که دیگر شما نمیتوانید راه بروید چه احساسی خواهید داشت؟ یا اینکه بگویند دیگر نمیتوانید از دستهاتان استفاده کنید، آن زمان چه خواهید کرد؟ حال تصور کنید دستها و پاهاتان بیحرکت شود و شما دیگر توانایی انجام کوچکترین کارهای خود را نخواهید داشت. شما برای خصوصیترین کارهاتان نیز باید از کسی کمک بگیرید. چه احساسی خواهید داشت اگر تا دیروز تمام کارهاتان را خودتان انجام میدادید و حالا ناتوان از حتی کوچکترین آن هستید؟ این احساسیست که «زهیر» یا همان «زد» بعد از شنیدن خبر ناتوانی ماهیچههای بدناش به او دست میدهد. او دیگر حتی توانایی آواز خواندن هم ندارد. او درمانده است از خواندن آوازهایی که مدام در ذهناش سروده میشوند و درد اینکه چرا نمیتواند آنها را خود بخواند، او را همراهی میکند. او که بعد از سالها با کولهباری از موفقیت و امید به خانه بازگشته است، به ناگاه متوجه میشود که دچار بیماری شده و ناتوان از انجام همهی کارها. اینجاست که توهموخیال راه را به درون او باز میکند. او گذشته و آینده را در برابرش میبیند و در رویاهایاش راه میرود و آواز میخواند. او هنوز در رویاهایاش آزاد است. در این راه خانواده و بهویژه پدر او را یاری میکنند.
فیلم بهخوبی توانسته است احساس درد و رنج حاصل از این اتفاق را به بیننده نشان دهد. زهیر در سکانسهای متعددی ناامیدی و وحشت زندگی اینگونه را؛ زندگیای که وابسته به دیگران است را نشان داده و بیننده را با خود همراه میکند. شخصیت او در داستان از همان ابتدا با آوازهایی که میخواند و احساساتی که در آن آوازها نشان میدهد به بیننده شناخته میشود. در ادامه این احساسات و دردها هم در رفتارها و هم در آوازهایاش دیده میشود.
یکی از مشکلات داستان اما آن است که فیلم تمام تمرکز خود را بر روی زد گذاشته و متأسفانه از پرداخت به دیگر شخصیتهایاش بازماندهاست. یکی از شخصیتهای مهمی که نقش اساسی در داستان دارد پدر زهیر است که چنان که باید به آن پرداخته نشده است. حتی شخصیت «موگلی» که در خواب و خیال زهیر دیده میشود هم پرداختی ندارد و نمیتوان بهخوبی این توهم زهیر و علت وجود آن را درک کرد. درواقع توهمات زهیر را میتوان تا حدودی مشکل فیلم دانست. چرا که ابهامات موجود در این توهمات تا پایان داستان همراه فیلم است و بیننده احتمالاً نمیتواند بعضی از این خیالها را درک کند.
«ریزوان احمد» معروف به «رز احمد» بازیگر پاکستانی-انگلیسیست که نقش زهیر را توانسته است به خوبی بازی کند. او نویسندهی این داستان هم میباشد. پیش از این او فیلم موفقی را به نام «صدای متال» نیز نویسندگی و کارگردانی کرده بود. او در این فیلم به موزیسینی میپردازد که بهزودی حس شنوایی خود را از دست میدهد. داستانی که در بطن شباهت بسیاری به این فیلم دارد. او با نوشتن متنهایی که بازی میکند درواقع این امکان را دارد تا به بهترین نحوممکن با شخصیتهای داستانهایاش ارتباط گرفته و این ارتباط را به بیننده خود نیز منتقل کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.