ورود داستانهای بیارزش فیلمهای بزرگسالان به انیمیشنهای کودکانه
داستان این انیمیشن درباره دلفینی کوچک و ماجراجوست به نام «دلفی» که چندین سال پیش پدرش گم شده است. او همواره در جستجوی اتفاقات هیجانانگیز و رویابافیهای بزرگ است به همین دلیل عموماً از سوی دیگر ماهیها مورد تمسخر قرار میگیرد. تنها دوست او «زب» است که بهشدت به او اعتماد دارد. روزی در یکی از این ماجراجوییهای خود آنها با قوسی عجیب و جادوئی روبهرو میشوند. این قوس امکان این را به آنها میدهد که به شکل هر چیزی که میخواهند درآیند. نیز امکان یافتن پدر را در اختیار دلفی قرار میدهد.
محال است نام انیمیشنی درباره ماهی آورده شود و مخاطبان این ژانر انیمیشن زیبای «درجستوجوی نمو» را به یاد نیاورند. بینندهای که این انیمیشن را دیده باشد نیز به احتمال زیاد دیگر به این راحتیها نمیتواند هر انیمیشنی را دوست بدارد. این انیمیشن در سال ۲۰۰۶ برندهی جایزهی اسکار شد و دیویدیهای آن تبدیل به یکی از پرفروشترین دیویدیهای دنیا شد. دلیل توجه زیاد به این انیمیشن را هم باید در داستان جذاب و زیبای آن جستوجو کرد. داستانی که دربارهی پدر و پسریست که یکدیگر را درون اقیانوس گم میکنند و پدر برای یافتن نمو، پسرش، تلاش میکند. از سوی دیگر نمو نیز باید بدون پدر با اقیانوس و مشکلات آن دستوپنجه نرم کند. داستان بهسادگی و با زبان کودکانه به یافتن هویت و شناخت خود میپردازد. اینکه چطور یک کودک باید در شرایط سخت رفتار کرده و راه خود را و درواقع خود را بیابد. با مقایسهی داستان این انیمیشن با داستان «قوس جادوئی» به راحتی میتوان دلیل برتر بودن انیمیشن «در جستوجوی نمو» را دانست.
داستان «قوس جادوئی» در ابتدا با کلیشههای داستانهای بزرگسالان آغاز میشود. همان کلیشهای که آنقدر در فیلمهای بزرگسالان تکرار شده که به انیمیشنها و حتی انیمیشنهای کودکانه نیز وارد شده و همه چیز را تحت تأثیر قراردادهاست. دلفی عاشق ماهیای به نام «میا»ست، اما میا دوستدختر ماهیای به نام «آلفا»ست. آلفا هم طبق معمول ماهیای ازخودراضی و البته قهرمان مسابقهی معروف شهر ماهیهاست. در ادامه این داستانِ کلیشهای تمام انیمیشن را تحت تأثیر قرار داده و در پایان نیز مشخص است که چه اتفاقی خواهد افتاد.
البته که این انیمیشن سعی کرده کمی خلاقیت را چاشنی اتفاقاتاش کند. قوس جادوئی میتواند به داستان کمک کند، اما شخصیتهای بیمعنا و بیهویت آن اجازهی بزرگشدن اتفاقات را نمیدهند. شخصیتها هیچ پرداختی ندارند و تنها با همان نگاه قهرمان و ضدقهرمان داستان را پیش میبرند. کارگردان حتی سعی هم نکرده، برای هیچکدام از آنها هویتی قابل درک را ارائه دهد؛ مارماهیها شخصیت ضدقهرمان داستان هستند و دشمن همه میباشند. آلفا ضدقهرمانی دیگر است، اما نه مانند مارماهیها؛ او شخصیت زورگو و احمق داستان بوده که انیمیشن با روایت او فقط طولانیتر میشود و در نهایت دلفیست که باید قهرمان باشد. این شخصیت هم پرداخت نشده است. همه به او رویاپرداز میگویند، اما ما چیزی از رویاپردازیهای او نمیبینیم جز همان سکانس کوتاه ابتدایی. زب هم مدام دلفی را شجاع و هوشیار معرفی میکند، اما از این خصلت او نیز چندان سکانس تأثیرگذاری در داستان دیده نمیشود. تکرار جملهی من به تو ایمان دارم توسط زب به دلفی نیز جز شعاری توخالی چیزی نیست. در نهایت هم ما با انیمیشنی که تکلیفاش با خودش حتی در سادهترین المانها روشن نیست مواجه هستیم؛ آیا قرار است این انیمیشن داستان کودکانهای داشته باشد یا برای بزرگسالان ساخته شده است؟!