پوستر فیلم قطعات یدکی

آشوب و خون، اما بی‌رمق

قطعات یدکی
Spare Parts
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

اندرو توماس هانت، حدود ۳۰ سال است که در مقام تهیه‌کننده و نویسنده‌ي آثار ژانر دلهره و اسلشر فعالیت دارد. گاه آثاری که او بخشی از عوامل آنها بوده توانسته‌اند مورد توجه هم مخاطبان و هم منتقدین قرار بگیرند؛ مانند «تغییردهنده‌ی زندگی» و بیشتر اوقات آثاری ضعیف و آبکی از کار درآمده‌اند. او در سال ۲۰۲۰ و با فیلم «قطعات یدکی» سعی کرده با ساختن یک پادآرمان‌شهر، چند دختر را به دل آشوب و خون بفرستد. یک گروه «ثرش متال» که همه‌اشان دختر هستند، از کانادا عازم ایالات متحده شده‌اند تا بتوانند با اجرای کنسرت‌هایی در شهرهای کوچک، برای خود طرفدار جمع کنند. اینکه گروه‌های متال مورد توجه کارگردان‌های ژانر وحشت و اسلشر قرار می‌گیرند را باید به‌حساب ملودی‌هایی گذاشت که از نواختن گیتار و صدای درام در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود. یکی از فیلم‌های موفق امسال با نام «عمو بی‌مخ» که آن را چند ماه پیش در کانال مرور کردیم هم در باب یک گروه سه‌نفره‌ی متال بود که یک موجود تبدیل به رفیق صمیمی آنها می‌شود و فیلم بر اساس همین رابطه‌ی دوستی وارد فضای اسلشر خود می‌شود. هر دو فیلم برای نورپردازی خود سعی کرده‌اند از نورهای نئونی استفاده کنند تا بتوانند فضای خلأ و دهْشتی که در پی آن هستند را به‌دست بیاورند. باید گفت هر دو موفق بوده‌اند. در فیلم «عمو بی‌مخ» نور آبی باعث ایجاد این فضا و تضاد می‌شد و در فیلم «قعطات یدکی» نور نئونی قرمز، فضا را اماده‌ی مبارزه می‌کند.
اما آنچه که فیلم «قطعات یدکی» در آن ناتوان است، روایت اثر است. تا نیمه‌ی اول فیلم همه‌چیز بوی یک اثر خوب و مستقل را می‌دهد. اما درست پس از ورود دوست‌پسر «اِما»، فیلم دچار یک هیجان کاذب و احمقانه می‌شود که در ادامه نمی‌تواند از پس آن بربیاید. گویی هر چه کارگردان تا آن لحظه ساخته بود، نقش بر آب می‌شود و فیلم تا حد یک اسلشر گروه B سقوط می‌کند و حتی در برخی صحنه‌ها می‌توان گفت که باسمه‌ای عمل می‌کند. اینکه چرا این‌قدر اختلاف بین دو پاره‌ی فیلم وجود دارد را باید از شخص کارگردان پرسید. شاید بسیاری از فیلم‌سازها را برای تولید فکر و آفرینش اثر هنری خلق نکرده‌اند. این فیلم تا پایان پاره‌ی اول خود، چنان پتانسیلی از خود نشان داد که مخاطب می‌توانست در پاره‌ی دوم به لذتی باورنکردنی از تماشای آن دست پیدا کند. اما همه‌چیز در همان‌جا تمام می‌شود و آتش برافروخته‌ی کارگردان رو به خاموشی می‌نهد. به‌همین سبب است که نمی‌توان آن را یک فیلم خوب دانست. از آن سو، نمی‌توان آن را یک اثر آبکی صرف هم خطاب کرد. در این برزخ دو بخشی تنها می‌توان گفت که متأسفانه شاهد سوختن یک ایده‌ی خوب و جذاب در فیلم‌سازی بودیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟