پوستر فیلم تمام زندگی من

فیلمی غیرواقعی، الهام‌گرفته از داستانی واقعی

تمام زندگی من
All My Life
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«جنیفر» با دو دوست‌اش به بار می‌روند. سه پسر جوان با دیدن آن‌ها به سمت‌شان آمده و جنیفر در همان نگاه اول عاشق یکی از آن پسرها به‌نام «سول» می‌شود. از فردای آن روز رابطه‌ای بین این دو نفر آغاز می‌شود؛ سول به آشپزی علاقه دارد و این علاقه نیز مورد توجه جنیفر قرار می‌گیرد و رفته‌رفته آن‌ها عاشق هم می‌شوند، اما در این میان مشکلاتی نیز در برابرشان قرار می‌گیرد.
فیلم‌های زیادی که عموماً درام هستند، با مقوله‌ غذا و آشپزی ساخته شده است. این فیلم‌ها معمولاً از حد فیلم‌های متوسط بالاتر نرفته و بیشتر عاشقانه‌هایی سرگرم‌کننده که می‌توانند برای ساعتی بینندگان‌‌شان را با تصاویری از آشپزهای چیره‌دست و ماهری که غذاهای خوش‌رنگ‌ولعاب نیز می‌پزند، از محیط و زمان معمولی دور کرده و با خودشان همراه کنند. فیلم «بدون رزرو» محصول ۲۰۰۷ -که از روی فیلمی ایتالیایی محصول ۲۰۰۱ ساخته شده- سرگذشت آشپزی‌ست که قرارگرفتن‌اش در شرایط سخت باعث نمی‌شود رویای آشپزی خود را کنار بگذارد. او می‌تواند در رستورانی به‌عنوان سرآشپز کار کرده و در آنجا با شخصی آشنا شود. درنتیجه داستانی عاشقانه‌ همراه با پخت انواع غذاها ساخته می‌شود. داستانی سرگرم‌کننده که می‌تواند تا حدودی جذاب هم باشد.
فیلم «تمام زندگی من» هم سعی دارد مقوله‌ی غذا را نیروی محرکه‌ای قرار دهد و با این جذابیت به روایت داستان‌اش بپردازد، اما متأسفانه پرداخت بد یا بهتر است بگوییم پرداخت‌نشدن شخصیت‌های اصلی باعث می‌شود هیچ‌چیزی در داستان معنا و عمق لازم را نداشته باشد و فیلم حتی یک عاشقانه‌ی لذت‌بخش و سرگرم‌کننده هم نباشد. جنیفر به عنوان شخصیت اصلی داستان در یک خانه‌ی شیک زندگی کرده و در رشته‌ی روان‌شناسی تحصیل می‌کند. او هیچ‌کار یا حتی هیچ علاقه‌ای به هیچ چیزی ندارد و داستان او را یا در کنار دوستان‌اش در رستوران و هنگام ورزش نشان می‌دهد یا در کنار دوست‌پسرش، سول، معلوم نیست درآمد و شغل او چیست و در زندگی‌اش به دنبال چه‌چیزی است. بیننده نمی‌تواند او را به عنوان یک شخصیت مستقل به‌درستی بشناسد. از سوی دیگر سول است و علاقه‌اش به آشپزی و همین یک نکته تا انتهای داستان تنها وجهی می‌شود که هم او و هم جنیفر به آن می‌پردازند. سول علی‌رغم علاقه‌اش اما شغلی را در شرکتی دارد که دوست‌اش هم ندارد. فیلم به‌سرعت بدون اینکه به عمق مشکلات سول بپردازد و درک درستی از موقعیت او برای بیننده‌اش ایجاد کند، ناگهان او را از این شغل بیرون کشیده و در یک رستوران که جنیفر صاحب آن را می‌شناسد، مشغول به کار می‌کند؛ نه معلوم است این صاحب رستوران کیست و نه معلوم است چه اتفاقی دقیقاً برای شغل قبلی سول می‌افتد. جنیفر هم که خود شخصیتی در فیلم ندارد تنها سعی و اصرار دارد که سول به آرزوهای‌اش برسد. به این ترتیب نیمه‌ی اول فیلم با داستانی که تنها از عشق و علاقه‌ی مصنوعی این دو نفر تشکیل شده است، تمام می‌شود.
نیمه‌ی دوم فیلم هم با یک اتفاق قرار است به تراژدی‌ دردناکی تبدیل شود که بینندگان‌اش را تحت تأثیر قرار دهد. در این نیمه دوستان این دو کاراکتر اصلی داستان نمود پیدا می‌کنند که آن‌ها نیز هویت خاصی ندارند و همه دور هم جمع شده‌اند که باعث ایجاد زندگی عاشقانه‌ای برای این زوج خوشبخت باشند! حتی می‌توان گفت با وجود پرداخت نشدن این دوستان ابراز محبت آن‌ها هم غیرواقعی به‌نظر می‌رسد. نیمه‌ی دوم این فیلم را اگر با فیلمی مانند «پیش‌نوشت: دوستت دارم» مقایسه کنیم کاملاً مشخص است که چرا این نیمه نمی‌تواند معنای خاصی داشته باشد. در فیلم «پیش‌نوشت: دوستت دارم» بیننده چنان با شخصیت‌های اصلی داستان و روابط آن‌ها ارتباط گرفته‌ که به راحتی می‌تواند در تمام سکانس‌ها با شخصیت‌های داستان هم‌ذات‌پنداری کرده و تحت‌تأثیر قرار بگیرد؛ همان پرداخت درست به شخصیت‌های داستان. فیلم «تمام زندگی من» در واقع در تلاشی بیهوده سعی کرده با الهام‌گرفتن داستان‌اش از اتفاقی واقعی عاشقانه‌ای جذاب بسازد، اما هرگز نتوانسته به این مهم دست یابد. صرفاً اینکه یک فیلم براساس داستان واقعی ساخته شده باشد به فیلم معنا نمی‌دهد. فیلم با نام عاشقانه و با استفاده‌ی ابزاری و بی‌مورد از مقوله‌ی غذا می‌خواهد بیننده را متأثر کند، اما نه عاشقانه‌اش معنای خاصی دارد و نه حتی به‌خوبی توانسته از غذا بهره ببرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟