«کولین» و «فرگوسن» با اطلاعاتی که «پیکسی» به آنها داده، سعی میکنند معاملهی بزرگ موادی که در کلیسا و توسط چند کشیش رخ میدهد، را خراب کنند و پول آن را بدزدند. کولین در گذشته دوستپسر پیکسی بوده و هنوز عاشق اوست و نمیتواند از فکرش بیرون بیاید. او نمیداند که پیکسی حالا با فرگوسن است و باهم قرار گذاشتهاند تا بعد از بهدستآوردن پولها با هم به سانفرانسیسکو فرار کنند. پیکسی هم که به تازگی مادر خود را از دست داده، دیگر نمیتواند با برادرِ دیوانهی ناتنی و پدر گنگسترش زندگی کند. پس همهچیز با این دزدی برای فرار آنها مهیا میشود، اما نقشه آنگونه که آنها میخواهند عملی نمیشود.
فیلم «پیکسی» داستانی گنگستری و در عینحال کمدیست که اتفاقاتی غیرمترقبه و پیشبینینشده مدام روند آن را تغییر میدهد. این اتفاقات دومینووار و غیرقابلپیشبینی پشت سرهم رخ داده و جریان فیلم را رقم میزنند. مهمترین اتفاق داستان این است که این اتفاقات روند منطقی خود را طی میکنند. این فیلم از نوع فیلمهای کمدی-ابزوردی است که منطق روایی خود را در تمام مدت حفظ میکند. ارتباط پیکسی با تمام شخصیتهای داستان و مسیری که طی میشود تا به پایان برسد، بدون لغزش و ایراد بوده و بههمین دلیل میتوان از روند آن لذت برد. اتفاقات در بستری از کمدی رخ میدهند و این امر باعث دلپذیرشدن روایت میشود. اینکه چطور کیف پر از مواد از دست فرگوسن و سپس کولین خارج میشود و به دست «هارلند» و «فرانک» میافتد جالب و خندهدار است. این دو نیز کاملاً اتفاقی با پیکسی مرتبط شده و داستان با این سه شخصیت اصلی ادامه پیدا میکند. خانوادهی پیکسی و البته پدر و برادرش نیز شخصیتهای قابل درک داستان بوده که بهخوبی در روند آن جای گرفتهاند. فیلم برای شناساندن این خانواده تنها کافیست که ما را برای یک شب مهمان شام این خانواده کند تا در سکانسی نه چندان طولانی بتواند این خانواده را به ما بشناساند. برای خبیث نشان دادن برادر ناتنی و در عین حال پدری که دخترش را در هر شرایطی دوست دارد همان یک سکانس کافیست و فیلم از تعریف زیاد این شخصیتها خودداری کرده و سعی کرده، مسیر پیکسی و سه دوستاش را برای فرار دنبال کند. زاویهی دوربین نیز زیباست و سعی شده بهترین حالت ممکن را برای نشان دادن تصاویر داشته باشد. گاه لانگشاتهای آن هم زیباییهای سرزمین ایرلند را نشان میدهند و هم ما را با محیطی که اتفاقات در آن در جریان هستند، بیشتر آشنا میکنند. گاه نیز مدیومشاتها ما را با شخصیتهای داستان همراه میکنند.
فیلم «پیکسی» سرعت خوبی نیز دارد و از پیچیدگیهای بیجهت داستانهای جنایی در آن خبری نیست. بهراحتی میتوان بدون توجه بسیار به نکات ریز داستان آن را دید و از آن لذت برد. داستان ساده و بدون پیچیدگی فیلم باعث شده که بیننده توقع دیدن شاهکاری خاص را نداشته باشد و احتمالاً خود کارگردان هم انتظاری بیشتر از فیلم خود ندارد. اگرچه در نگاه اول پلات کلی داستان تکراری به نظر میرسد، اما تجربهی این کارگردان باعث شده، همین داستان تکراری شکلی دلنشین برای دیدهشدن به خود بگیرد. «برانابی تامپسون» کارگردان این فیلم که نام او را سالها به عنوان تهیهکننده در بسیاری از فیلمها دیده بودیم، بعد از نزدیک به یک دهه فیلمی ساده و درعین حال جذاب و طنز را ساخته است که میتواند به راحتی بیننده را برای ساعاتی از اتفاقات دنیای بیرون دور کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.