«کَسی» یا همان «کاساندرا» مست و نیمههوشیار در گوشهای از بار نشسته است. سه پسر جوان متوجه او میشوند و شروع به تمسخرش میکنند؛ اینکه چطور یک دختر جوان بهتنهایی در یک بار مست کرده و نشسته است؟! یکی از آن پسران جوان تصمیم میگیرد برای کمک پیشقدم شود. دو دوست دیگر او را تشویق کرده و با حالت خنده از گذشت و شجاعت او حرف میزنند. پسر کاساندرا را به خانهاش میبرد و درست در زمانی که فرصت کافی برای عملی کردن افکارش را به دست میآورد، ناگاه کاساندرا هوشیار شده و با نگاهی متنفر به او خیره میشود.
اغراق نیست اگر بگوییم داستان فیلم «زن جوان متعهد» داستان بسیاری از دختران و زنان است. چگونه میشود امنیت را برای زنان ایجاد کرد؟ چگونه میشود به مردان و شاید از همه مهمتر به زنان آموخت که همه حق دارند زندگی برابر و یکسانی داشته باشند؟ چرا یک مرد میتواند بهتنهایی مست کند و از چیزی نترسد، اما یک زن نمیتواند این کار را بکند؟ چرا مردان حق دارند هر کاری انجام دهند اما برای زنان هزار قانون و اما و اگر هست؟ چرا همیشه مردان فکر میکنند حق با آنهاست؟ اشتباه برداشت نکنیم. نه، این سؤالات پرسشهایی فمنیستی نیستند، بلکه پرسشهایی انسانی هستند که هر کسی باید از خود بپرسد. این حق مسلمیست که از تمام زنان گرفته شده است. چرا مادر، خواهر یا همسرتان نمیتواند تنهایی و در آرامش کامل در این سرزمین قدم بزند؟ از همه مهمتر چرا نمیتواند راحت زندگی کند، آن هم یک زندگی معمولی؟
کاساندرا و نینا دو دوست از دوران کودکی بودند که در دانشگاه پزشکی تحصیل میکردند تا اینکه یک اتفاق تنها یک اتفاق که از دید همه معمولی است، نینا را نابود میکند. اما چرا باید این اتفاق از دید همه حتی از دید دوستان دخترش هم معمولی دیده شود؟ نینا هرگز خوب نمیشود و کاساندرا بهخاطر از دستدادن عزیزترین دوستاش افسرده و ناامید میشود. کاساندرا هر هفته به یک بار و کلاب شبانه میرود و با مست نشان دادن خود میخواهد مردانی که به ظاهر متشخص هستند را شکار کند. اما او قاتل نیست. او از هیچ خشونتی استفاده نمیکند. تنها میخواهد چهرهی زشت و قبیح اینگونه مردان را به خودشان نشان دهد. او دختری سیساله، افسرده و ناکام است که توسط جامعهی پیرامونیاش محکوم به نابودی شده است. این فیلم در داستانی درام سعی دارد چهرهی سیاه تفکراتی که ناشی از نابرابری و نادرستی عرفها و قوانین جامعه است را نشان دهد. این فیلم قصد قهرمانسازیهای مرسوم را ندارد. قرار نیست کاساندرا دست به انتقامهای خونین بزند. او یک دختر ساده و عادی است، اما تلاش دارد تا جایی که میتواند حس سرخوردگی خود را از بین ببرد. اما آیا میتواند؟ «رایان» پسری که از دوران دانشگاه او را میشناسد شاید بتواند نجاتاش دهد. کاساندرا با دیدن عشق رایان سعی میکند دوباره خود را پیدا کند. فیلم در روایتی خطی و ساده سرگذشت کاساندرا را تغییر میدهد. این تغییر اما تغییری اجباری برای زیباتر کردن داستان نیست، بلکه روند اتفاقات و پیوستگی زیبای آن بهخوبی سرگذشت کاساندرا و البته تمام شخصیتهای فیلم را تغییر میدهد.
«کری موریگان» را در بسیاری از فیلمهای مهم دیدهایم؛ از مادر ساده و آرام فیلم «رانندگی» و دختر نوجوان فیلم «درسآموزی» گرفته تا تمام آن نقشهای مکملی که در فیلمهایی مانند «گتسبی بزرگ» و «شرم» بازی کرده بود. اما او در هیچکدام از این فیلمها نتوانسته بود اینگونه خوش بدرخشد. درواقع در هیچکدام از این فیلمها او شخصیت مهم داستان نبود تا بتواند خود را چنان که باید نشان دهد. این فیلم آن چهرهی دیگر این بازیگر سیوپنجساله را نشان میدهد، چنانکه شاید حتی بتواند برایاش اسکاری هم به ارمغان آورد. او با چهرهی یک دختر آرام و درعین حال با رفتار یک زن پختهی میانسال توانسته خشم، استرس و ترس را به کاراکترش القاء کند و بیننده را با خود همراه کند. بازیگری او را میتوان یکی از نکات مثبت این فیلم دانست.
«امرالد فنل»، کارگردان و نویسندهی این فیلم، را پیشتر بهعنوان نویسندهی سریال «کشتن ایو» و البته بازیگر بسیاری از فیلمها دیده بودیم. او در اولین اثر بلند سینمایی خود دست بر یکی از حساسترین مقولههای اجتماعی گذاشته و توانسته آن را بدون اغراق و بدون اینکه به آن برچسب فمنیستی بتوان زد، بهخوبی هدایت کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.