پوستر فیلم ولنتاین گم‌شده‌ی من

خودت رو دوست داشته باش چرا که یه نفر، یه جایی دوستت داره

ولنتاین گم‌شده‌ی من
My Missing Valentine
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«یانگ هیسائو-چی» دختری جوان است که به گفته‌ی خودش همیشه سریع‌تر از بقیه بوده است؛ هنگام فیلم دیدن زودتر از بقیه به تصاویر خنده‌دار می‌خندیده، موقع مسابقات ورزشی زودتر از بقیه مسابقه را شروع می‌کرده، حتی زمانی که می‌خواستند از او عکس بگیرند هم او زودتر پلک می‌زده برای همین تمام عکس‌های‌اش با چشمان بسته است. او در اداره‌ی پست کار می‌کند و تا‌به‌حال دوست‌پسری نداشته است. تا اینکه پسری جوان به او علاقه نشان می‌دهد.
به مقوله‌ی فراموشی یا گم‌شدن خاطرات در بسیاری فیلم‌ها پرداخته‌شده‌، اما این موضوع آن‌قدر وسعت دارد که هربار می‌توان داستانی جدید و خلاق را با آن ساخت. این بار فیلمی از کشور تایوان با نگاهی متفاوت سعی می‌کند در یک داستان تخیلی و رمزگونه به آن توجه کند. البته که در نگاه ابتدایی احتمالاً پلات کلی داستان چندان جدید به‌نظر نمی‌آید، اما شرح وقایع و جزئیات داستانی توانسته داستانی متفاوت را نقل کند.
فیلم «ولنتاین گم‌شده‌ی من» درامی عاشقانه و عادی و داستانی تخیلی و بی‌منطق نیست. ماجراجویی‌ای خلاق و جذاب است که برای تمام اتفاقات و شخصیت‌های‌اش هدف دارد. هیسائو بعد از اینکه می‌تواند بالاخره پسری را عاشق خود ببیند، در پوست نمی‌گنجد و دل‌اش می‌خواهد ولنتاین هرچه زودتر فرابرسد و او برای اولین‌بار در این روز کسی را داشته باشد که به او اهمیت دهد، اما دقیقاً همین روز از ذهن او پاک می‌شود. او برای رفتن به قرارش در روز ولنتاین سوار اتوبوس می‌شود، اما ناگاه خود را در آپارتمان‌اش و درحالی که روی تخت خوابیده است، می‌بیند. او چرا اینجاست و چه اتفاقی برای‌اش افتاده‌است؟ فیلم به زیبایی و با آرامش بیننده را با خود همراه می‌کند. هیسائو از همان ابتدا آهسته‌آهسته خود را به بیننده نشان می‌دهد و ارتباط‌اش با تمام آدم‌های پیرامونی‌اش -حتی کسانی که در اتوبوس و در حین سرکار رفتن هر روز می‌بیند- هم به‌خوبی نشان داده می‌شوند. این افراد نیز با اینکه زمان کمی از داستان را به خود اختصاص داده‌اند، اما به‌خوبی به بیننده شناسانده می‌شوند. همکاران محل کار او نیز هر یک هویت خاص خود را دارند. داستان از خانواده‌ی هیسائو و پدر و مادرش نیز غافل نمی‌شود. پدرش یک شب برای خریدن نودل از خانه خارج می‌شود و دیگر باز نمی‌گردد، اما داستان او را هم رها نمی‌کند و برای پدر نیز سرگذشتی دارد. یکی از زیبایی‌های داستان شخصیت‌های آن است که همه به مقصدی می‌رسند و همه پایانی دارند؛ حتی اگر پایان‌شان عجیب باشد. شخصیت عجیب و زیبای دیگر فیلم که در اواسط داستان وارد آن می‌شود «وو کوئی-تای» است. پسری که برعکس هیسائو همه‌چیز برای او کندتر اتفاق می‌افتد؛ او دیرتر از همه به فیلم‌های خنده‌دار می‌خندد و دیرتر از همه در مسابقات ورزشی آغازگر مسابقه است. روایت فیلم حتی در نیمه‌ی اول آن که هنوز داستان وارد سیر عجیب‌اش نشده هم خسته‌کننده نخواهد بود. فیلم با نشان دادن افکار هیسائو جذابیت تصویری را وارد متن روایت خود کرده است. درواقع فیلم را به دو نیمه‌ی مهم می‌توان تقسیم کرد؛ نیمه‌ی اول داستان هیسائوست: داستانی واقعی و کمدی‌مانند. درامی کاملاً ملموس که می‌تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد و نیمه‌ی دوم داستان وو کوئی: داستانی تخیلی که اگرچه آن نیز ملموس است، اما نمی‌تواند در دنیای واقعی رخ دهد. این دو نیمه در انتها اما چنان به‌خوبی به هم متصل می‌شوند که به راحتی می‌توان دو نیمه‌ی به‌ظاهر متفاوت فیلم را به هم ربط داد. درواقع خود فیلم ربط‌های دو داستان را در نیمه‌ی دوم و از ابتدای این نیمه به ما نشان می‌دهد و همین امر است که ما این دو نیمه را نمی‌توانیم جدا از هم متصور شویم.
مزیت دیگر فیلم، کمدی زیبای آن است که در میان تراژدی-عاشقانه‌ی فیلم جای گرفته است. کمدی‌ای که در ظاهر کمدی‌ست اما در باطن تراژدی‌ تلخی‌ست که از درون شخصیت‌های آن نشأت گرفته است. فیلم با کشش داستانی و بازی بازیگران‌اش باعث می‌شود بیننده نتواند از داستان آن دست بکشد. بازی تمام بازیگران قابل‌باور است؛ حتی بازی مرد میانسال داخل اتوبوس که تنها در چند سکانس کوتاه دیده می‌شود. بازیگر نقش هیسائو اما از همه زیباتر و قابل‌باورتر نقش‌اش را بازی کرده است. در نهایت فیلم با داستانی متفاوت و خلاق به‌راحتی می‌تواند باعث رضایت بیننده شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟